گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

نرد کف تو بردست مرا

شیر غم تو خوردست مرا

گشتم چو خلیل اندر غم تو

آتشکده‌ها سردست مرا

در خاک فنا ای دل بمران

کز راندن تو گردست مرا

می‌ران فرسی در گلشن جان

کز گلشن جان وردست مرا

در شادی ما وهمی نرسد

کاین خنده گری پرده‌ست مرا

صد رخ ز درون سرخ‌ست مرا

یک رخ ز برون زردست مرا

ای احول ده این هر دو جهان

کز راحت تو دردست مرا

در رهبریت ای مرد طلب

بر هر سر ره مردست مرا

خاموش و مجو تو شهرت خود

کز راحت تو دردست مرا



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلتن مستفعلتن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ساسان نوشته:

مصراع دوم بیت هفتم غلط تایپ شده است تکرار مصراع دوم بیت آخر است
جفت است ترا فرد است مرا
از روی تصحیح فروزانفر

👆☹

وفایی نوشته:

آقای ساسان کاملا صحیح نوشته اند .

👆☹

وفایی نوشته:

من دارم با خودم فکر می کنم که آقای ساسان ، مرداد ۹۲ این بیت را به درستی تصحیح کرده اند . الان سال ۹۶ است ! یعنی نزدیک به چهار سال است که این کامنت نوشته شده ولی هیچ تغییری در آن بیت اشتباه صورت نگرفته ….
اگر گنجور عزیز ، هیچ نظرات ما را تحویل نمی گیرند ، پس ما برای چه می نویسیم ؟!
شاید بهتر باشد فقط به پاسخ دادن به سوالات دوستان بسنده کنیم …

👆☹

همایون نوشته:

کاین خنده گری پردست مرا
همانطور که خورده است و برده است به صورت خوردست و بردست با حذف ه آمده است

ای احول اگر این هر دو جهان - جفتند ترا فردست مرا

غزلی زیبا، شاد و و متفاوت
دل همیشه راه فنا را می‌‌پیماید و در طلب افرینندگی است تا از فنا، نوی را به هستی‌ بیاورد
جان در آغاز اسیر و دلباخته هستی‌ و زیبائی‌های آن است ولی همیشه جان به یک حال نمی ماند
این موضوع که جان در طول تاریخ تغییر می‌‌کند بعدا توسط هگل مطرح می‌‌شود
ولی دریافت جلال دین به مراتب ژرف تر است
به دل می‌‌گوید که اینقدر در فنا تاخت و تاز و گرد و خاک به پا نکن، بیا و یک سواری و گردش در جان من بکن
جان من درد و غم از شیر مرد طلب و نراد زمان دریافت می‌‌کند نه از خواهش‌های کوچک هستی‌ و بی‌ آنکه نامی‌ ببرد از شمس می‌‌گوید ولی اینبار از اثری که در او گذاشته شده است و توانائی خود می‌‌گوید و او را راحت می‌‌گذارد زیرا پهلوانی و مردی حکم می‌‌کند که خود پای به میدان بگذاری

👆☹

عرفان نوشته:

سلام دوستان اسم این وزن چی.هست؟؟؟

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید