گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب

تن و دل ما مسخر او که می‌نپرد به جز بر او

فما طلبوا سوی سقمی فطاب علی ما طلبوا

عجب خبری که می‌دهدم دم و غم او کر و فر او

فنی جلدی اذا عبسوا فکیف تری اذا طربوا

مرا غم او چو زنده کند چگونه شوم ز منظر او

فلا هرب اذا طلبوا و لا طرب اذا هربوا

عجب چه بود بهر دو جهان که آن نبود میسر او

اری امما به سکروا و لا قدح و لا عنب

حدث نشود شکر که خوری شکر چو چشد ز شکر او

لقد ملئت خواطرنا بهم عجبا و ما العجب

سحر اثری ز طلعت او شبم نفسی ز عنبر او

سکت او ناوهم سکتوا و لا سئمو و لا عتبوا

خبر نکنم دگر که مرا رسید خبر ز مخبر او

فوا حزنی اذا حجبوا و یا طربی اذا قربوا

درم بزند سری نکند که سر نبرد کس از سر او

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۲ نوشته:

این غزل زیبا و دلکش در بحر "وافر" (که بسیار نادر است!) سروده شده و تداعی گر ریتم لنگ 7/8 می باشد.. ریتمی که در ایران بیشتر در منطقه ی خراسان رواج داشته و به صورت عمومی تر ابتدا توسط خانم سیما بینا در قالب تصانیف محلی اجرا گردیده است..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیرالملک در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۴ نوشته:

بحر وافر غنای عجیبی دارد. شعر عرب از آن بهره‌ی بسیار برده و شعر پارس را بهتر آن است که گوییم هیچ بهره‌ای نبرده بدان جهت که در زبان تازی کثرت و متحرکات افزون تر از زبان پارسی است. چه بسا که مولانا دانسته و ملمع آراسته.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.