گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۳۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

می‌دوید از هر طرف در جست و جو

چشم پرخون تیغ در کف عشق او

دوش خفته خلق اندر خواب خوش

او به قصد جان عاشق سو به سو

گاه چون مه تافته بر بام‌ها

گاه چون باد صبا او کو به کو

ناگهان افکند طشت ما ز بام

پاسبانان درشده در گفت و گو

در میان کوی بانگ دزد خاست

او بزد زخمی و پنهان کرد رو

گرد او را پاسبانی درنیافت

کش زبون گشته‌ست چرخ تندخو

بر سر زخم آمد افلاطون عقل

کو نشان‌ها را بداند مو به مو

گفت دانستم که زخم دست کیست

کو است اصل فتنه‌های تو به تو

چونک زخم او است نبود چاره‌ای

آنچ او بشکافت نپذیرد رفو

از پی این زخم جان نو رسید

جان کهنه دست‌ها از خود بشو

عشق شمس الدین تبریزی است این

کو برون است از جهان رنگ و بو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.