گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو

هین نوبت دل می‌زن باری من و باری تو

در وحدت مشتاقی ما جمله یکی باشیم

اما چو به گفت آییم یاری من و یاری تو

چون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاری

زیرا که دوی باشد غاری من و غاری تو

در عالم خارستان بسیار سفر کردم

اکنون بکش از پایم خاری من و خاری تو

سرمست بخسپ ای دل در ظل مسیح خود

آن رفت که می‌بودیم زاری من و زاری تو

من غرقه شدم در زر تو سجده کنان ای سر

بی‌کار نمی‌شاید کاری من و کاری تو

هر کس که مرا جوید در کوی تو باید جست

گر لیلی و مجنون است باری من و باری تو

دزدی که رهی می‌زد هنگام سیاست شد

اکنون بزنیم او را داری من و داری تو

خاموش که خاموشی فخری من و فخری تو

در گفتن و بی‌صبری عاری من و عاری تو

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۳۸ نوشته:

در عالم خارستان بسیار سفر کردم
اکنون بکش از پایم خاری من و خاری تو..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۵ نوشته:

عرفان و رازورزی نزد جلال دین کاری دو نفره است، این عرفان با دوستی و همنشینی با شمس دین آغاز شد و با دوستی با صلاح دین ادامه یافت و با حسام دین به اوج رسید. او دوعقل را قبول دارد و رشد انسان و نو آوری را کار دو عقل و دو دوست و دو یارِ غار می داند به قول شمس این جهان پدید آمد تا دو دوست ملاقات کنند
با آمدن دوست مسیح پیدا میشود که انسان و پیامبر برگزیده جلال دین است و کار دل سروسامان می پذیرد و سر سجده گاه خود را پیدا میکند و عاشق خانه خودرا می یابد اشتیاق به یگانگی میرسد و سفر پایان می یابد و چنگ خرد بکار میافتد و دروغ و ریا چون راهزنی بدام مکافات گرفتار میشود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.