گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن

می‌سوخت و پر همی‌زد بر جا که همچنین کن

شمع و فتیله بسته با گردن شکسته

می‌گفت نرم نرمک با ما که همچنین کن

مومی که می‌گدازد با سوز می بسازد

در تف و تاب داده خود را که همچنین کن

گر سیم و زر فشانی در سود این جهانی

سودت ندارد آن‌ها الا که همچنین کن

دامان پر ز گوهر کرد و نشست بر سر

وز رشک تلخ گشته دریا که همچنین کن

از نیک و بد بریده وز دام‌ها پریده

بر کوه قاف رفته عنقا که همچنین کن

رخساره پاک کرده دراعه چاک کرده

با خار صبر کرده گل‌ها که همچنین کن

صد ننگ و نام هشته با عقل خصم گشته

بر مغزها دویده صهبا که همچنین کن

خالی شده‌ست و ساده نه چشم برگشاده

لب بر لبش نهاده سرنا که همچنین کن

چل سال چشم آدم در عذر داشت ماتم

گفته به کودکانش بابا که همچنین کن

خاموش باش و صابر عبرت بگیر آخر

خامش شده‌ست و گریان خارا که همچنین کن

تبریز شمس دین را بین کز ضیای جانی

پر کرده از جلالت صحرا که همچنین کن

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محسن در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۰ نوشته:

نه چشم برگشاده در این غزل به چه مفهومی اشاره دارد؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شهلا در ‫۳ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۸ نوشته:

منظور نُه سوراخ سرناست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شهلا در ‫۳ سال قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۲ نوشته:

منظور اینکه خالی از افکار و ساده باش، درعین حال مثل سرنا با نُه چشم هشیارانه مراقب نشانه ها باش، تا زندگی لب بر لبت گذارد و بهترین ساز زندگی را از طریق تو بنوازد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.