گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان

ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان

ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب

عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان

جان ماهی آب باشد صبر بی‌جان چون بود

چونک بی‌جان صبر نبود چون بود بی‌جان جان

هر دو عالم بی‌جمالت مر مرا زندان بود

آب حیوان در فراقت گر خورم دارد زیان

این نگارستان عالم پرنشان و نقش توست

لیک جای تو نگیرد کو نشان کو بی‌نشان

قطره خون دلم را چون جهانی کرده‌ای

تا ز حیرانی ندانم قطره‌ای را از جهان

بر دهان من به دست خویش بنهادی قدح

تا ز سرمستی ندانم من قدح را از دهان

من کی باشم از زمین تا آسمان مستان پرند

کز شراب تو ندانند از زمین تا آسمان

صد شبان چون من سپرده گوسفند خود به گرگ

گوسفندان را چه کردی با کی گویم کو شبان

در بیان آرم نیایی ور نهان دارم بتر

درنگنجی از بزرگی در جهان و در نهان

گر نهان را می شناسم از جهان در عاشقی

مؤمن عشقم مخوان و کافرم خوان ای فلان

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شایان در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۳ نوشته:

نباید جایی که از کلمه (کی) استفاده شده (که) باشه؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی رضا هاشمی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۵ نوشته:

در دیوان شمس موارد زیادی وجود دارد که به جای «که» از «کی» استفاده شده. هرچند که به تصور من اصلاً و ابتداءً «کی» بوده و در کثرت گفتار به صورت «که» درآمده که امروز هم در گفتار رایج است و هم نوشته می‌شود.
انتهای بیت سوم می‌تواند به صورت «چون بود بی‌جان جهان» باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.