گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چراغ عالم افروزم نمی‌تابد چنین روشن

عجب این عیب از چشم است یا از نو یا روزن

مگر گم شد سر رشته چه شد آن حال بگذشته

که پوشیده نمی‌ماند در آن حالت سر سوزن

خنک آن دم که فراش فرشنا اندر این مسجد

در این قندیل دل ریزد ز زیتون خدا روغن

دلا در بوته آتش درآ مردانه بنشین خوش

که از تأثیر این آتش چنان آیینه شد آهن

چو ابراهیم در آذر درآمد همچو نقد زر

برویید از رخ آتش سمن زار و گل و سوسن

اگر دل را از این غوغا نیاری اندر این سودا

چه خواهی کرد این دل را بیا بنشین بگو با من

اگر در حلقه مردان نمی‌آیی ز نامردی

چو حلقه بر در مردان برون می باش و در می زن

چو پیغامبر بگفت الصوم جنه پس بگیر آن را

به پیش نفس تیرانداز زنهار این سپر مفکن

سپر باید در این خشکی چو در دریا رسی آنگه

چو ماهی بر تنت روید به دفع تیر او جوشن

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بینوا در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۶ نوشته:

مصراع دوم بیت اول نو باید نور شود لطفا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شوکت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۰ نوشته:

خنک آندم که فراش فرشنا اندر این مسجد

درین قندیل دل ریزد ز زیتون خداروغن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عباس جنت در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۰ نوشته:

قندیل = چراغی که از سقف آویزان می‌کنند
الصوم جنه = اشاره به حدیثی از پیغمبر اکرم که فرمود الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّار روزه سپر آتش(جهنم) است
جوشن = نوعی زره با حلقه‌های فلزی به‌هم‌چسبیده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.