گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

عاشق روی جان فزای توییم

رحمتی کن که در هوای توییم

تو به رخسار آفتابی و مه

ما همه ذره در هوای توییم

تا تو زین پرده روی بنمایی

منتظر بر در سرای توییم

ای که ما در میان مجلس انس

بیخود از شربت لقای توییم

خیره چون دشمنان مکش ما را

کآخر ای دوست آشنای توییم

تو رضا می دهی به کشتن ما

ما همه بنده رضای توییم

گر چه با خاتم سلیمانیم

ای پری زاده خاک پای توییم

شمس تبریز جان جان‌هایی

ما همه بنده و گدای توییم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فرهاد رسولی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۲۰ نوشته:

احساس من بر اینه که در وصف خدا سروده شده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.