گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم

بده ای حاتم مستان قدح زفت به دستم

هله ای سرده مستان به غضب روی مگردان

که من از عربده ناگه قدحی چند شکستم

چه کم آید قدح آن را که دهد بیست سبوکش

بشکن شیشه هستی که چو تو نیست پرستم

تو مپرسم که کیی تو بده آن ساغر شش سو

چو شدم مست ببینی چه کسستم چه کسستم

چو من از باده پرستی شده‌ام غرقه مستی

دگرم خیره چه جویی که من از جوی تو جستم

بده ای خواجه بابا مکن امروز محابا

که رگ غصه بریدم ز غم و غصه برستم

چو منم سایه حسنت بکنم آنچ بکردی

چو بخوردی تو بخوردم چو نشستی تو نشستم

منم آن مست دهلزن که شدم مست به میدان

دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم

خمش ار فانی راهی که فنا خامشی آرد

چو رهیدیم ز هستی تو مکن باز به هستم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دکتر محسن امینی یگانه در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۹ نوشته:

لطفا برای درک معنی و تفسیر این غزل زیبا به کانال مولانا dr.aminiy_مراجعه نمایید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.