گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۶۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

تا عشق تو سوخت همچو عودم

یک عقده نماند از وجودم

گه باروی چرخ رخنه کردم

گه سکه آفتاب سودم

چون مه پی آفتاب رفتم

گه کاهیدم گهی فزودم

از تو دل من نمی‌شکیبد

صد بار منش بیازمودم

این بخشش توست زور من نیست

گر حلقه سیم درربودم

گر دشمن چاشتم خفاشم

ور منکر احمدم جهودم

تفهیم تو تیز کرد گوشم

کان راز شریف را شنودم

سیل آمد و برد خفتگان را

من تشنه بدم نمی‌غنودم

صیقل گر سینه امر کن بود

گر من ز کسل نمی‌زدودم

توفیر شد از مکارم تو

هر تقصیری که من نمودم

من جود چرا کنم به جلدی

کز جود تو مو به موی جودم

از عشق تو بر فراز عرشم

گر بالایم وگر فرودم

از فضل تو است اگر ضحوکم

از رشک تو است اگر حسودم

بس کردم ذکر شمس تبریز

ای عالم سر تار و پودم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. نوشته:

از تو دل من نمی‌شکیبد…

👆⚐

می‌کدهٔ اپل