گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

از فراق شمس دین افتاده‌ام در تنگنا

او مسیح روزگار و درد چشمم بی‌دوا

گر چه درد عشق او خود راحت جان منست

خون جانم گر بریزد او بود صد خونبها

عقل آواره شده دوش آمد و حلقه بزد

من بگفتم کیست بر در باز کن در اندرآ

گفت آخر چون درآید خانه تا سر آتشست

می‌بسوزد هر دو عالم را ز آتش‌های لا

گفتمش تو غم مخور پا اندرون نه مردوار

تا کند پاکت ز هستی هست گردی ز اجتبا

عاقبت بینی مکن تا عاقبت بینی شوی

تا چو شیر حق باشی در شجاعت لافتی

تا ببینی هستیت چون از عدم سر برزند

روح مطلق کامکار و شهسوار هل اتی

جمله عشق و جمله لطف و جمله قدرت جمله دید

گشته در هستی شهید و در عدم او مرتضی

آن عدم نامی که هستی موج‌ها دارد از او

کز نهیب و موج او گردان شد صد آسیا

اندر آن موج اندرآیی چون بپرسندت از این

تو بگویی صوفیم صوفی بخواند مامضی

از میان شمع بینی برفروزد شمع تو

نور شمعت اندرآمیزد به نور اولیا

مر تو را جایی برد آن موج دریا در فنا

دررباید جانت را او از سزا و ناسزا

لیک از آسیب جانت وز صفای سینه‌ات

بی تو داده باغ هستی را بسی نشو و نما

در جهان محو باشی هست مطلق کامران

در حریم محو باشی پیشوا و مقتدا

دیده‌های کون در رویت نیارد بنگرید

تا که نجهد دیده‌اش از شعشعه آن کبریا

ناگهان گردی بخیزد زان سوی محو فنا

که تو را وهمی نبوده زان طریق ماورا

شعله‌های نور بینی از میان گردها

محو گردد نور تو از پرتو آن شعله‌ها

زو فروآ تو ز تخت و سجده‌ای کن زانک هست

آن شعاع شمس دین شهریار اصفیا

ور کسی منکر شود اندر جبین او نگر

تا ببینی داغ فرعونی بر آن جا قد طغی

تا نیارد سجده‌ای بر خاک تبریز صفا

کم نگردد از جبینش داغ نفرین خدا

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

چنور برهانی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۴ نوشته:

لطفا این بیت را اصلاح فرمایید:
گفت: «آخر چون درآیم؟ خانه تا سر آتشست
می‌بسوزد هر دو عالم را ز آتشهای لا»
(کلیات شمس، تصحیح استاد فروزانفر، ج 1، ص 100)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی عابدی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۹ نوشته:

درود.
به نظر حقیر اگر این 3 بیت را موقوف المعانی بدانیم؛ عقل آواره شده دوش آمد و حلقه بزد
من بگفتم کیست بر در باز کن در اندرآ
گفت آخر چون درآید خانه تا سر آتشست
می‌بسوزد هر دو عالم را ز آتش‌های لا
گفتمش تو غم مخور پا اندرون نه مردوار
تا کند پاکت ز هستی هست گردی ز اجتبا
بیت دوم باید "درآیم" درست تر باشد. زیرا عقل طالب ورود به اندرون بوده و اکنون میگوید خانه در آتش است چطور وارد شوم؟
با سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
psyho در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۰ نوشته:

سلام. در بیت 7 میگوید (تا ببینی هستیت چون از عدم سر بر زند روح مطلق کامکار و شهسوار هل اتی) هل اتی به چه معنیست و چه میگوید ؟؟؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.