گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

شراب شیره انگور خواهم

حریف سرخوش مخمور خواهم

مرا بویی رسید از بوی حلاج

ز ساقی باده منصور خواهم

ز مطرب ناله سرنای خواهم

ز زهره زاری طنبور خواهم

چو یارم در خرابات خراب است

چرا من خانه معمور خواهم

بیا نزدیکم ای ساقی که امروز

من از خود خویشتن را دور خواهم

اگر گویم مرا معذور می دار

مرا گوید تو را معذور خواهم

مرا در چشم خود ره ده که خود را

ز چشم دیگران مستور خواهم

یکی دم دست را از روی برگیر

که در دنیا بهشت و حور خواهم

اگر چشم و دلم غیر تو بیند

در آن دم چشم‌ها را کور خواهم

ببستم چشم خود از نور خورشید

که من آن چهره پرنور خواهم

چو رنجوران دل را تو طبیبی

سزد گر خویش را رنجور خواهم

چو تو مر مردگان را می دهی جان

سزد گر خویش را در گور خواهم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیرحسین در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۷ نوشته:

چه تاویل و تفسیری از شراب شیره ی انگور می توان داشت؟
آیا لزومی داشته حضرت مولانا برای افاده ی معنایی عرفانی به انگور و شیره ی آن توسل جسته باشد؟

 

رازقی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۱ نوشته:

امیر حسین گرامی!
باده ی عام از بُرون
باده ی عارف از درون!
خود پیدا کنید مولانا از درون مست میشده و در طلب بوده یا از بُرون!

 

امیرحسین در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۷ نوشته:

درود بر رازقی نازنین!
به باور من، روح مولانا آیینه ی تمام نمای پیچیدگیهای سرشت بشریه ؛ و چه بسا تضادها و تردیدها...شعرش ویترین و دکور نیست ؛ خودِ خودِ درده و زندگی در عین ژرف گرایی...همینه که میراث معنوی بشریت نام گرفته...باده ی عارف از درون...شراب شیره ی انگور که باده ی عامه و از برون...یک دست، جام باده و یک دست، جعد یار...این هم که از برونه...و چه دلپذیر و ملموس...
خود می فرماید :
گر من ز عجایبی که در دل دارم :
دیوانه نمی شوم ز دیوانگی است...

 

نادر.. در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۶ نوشته:

یکی دم دست را از روی برگیر..

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.