گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چه دیدم خواب شب کامروز مستم

چو مجنونان ز بند عقل جستم

به بیداری مگر من خواب بینم

که خوابم نیست تا این درد هستم

مگر من صورت عشق حقیقی

بدیدم خواب کو را می پرستم

بیا ای عشق کاندر تن چو جانی

به اقبالت ز حبس تن برستم

مرا گفتی بدر پرده دریدم

مرا گفتی قدح بشکن شکستم

مرا گفتی ببر از جمله یاران

بکندم از همه دل در تو بستم

مرا دل خسته کردی جرمم این بود

که از مژگان خیالت را بجستم

ببر جان مرا تا در پناهت

دو دستک می زنم کز جان بسستم

چه عالم‌هاست در هر تار مویت

بیفشان زلف کز عالم گسستم

که در هفتم زمین با تو بلندم

که در هفتم فلک بی‌روت پستم

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مریم در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۹ نوشته:

این شعر یکی از فوق‌العاده ترین شعر های دنیاست واقعا....مخصوصا با صدای همایون شجریان که دیگه آدم رو میبره به عرش.....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ali tarefi در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۸ نوشته:

بسیار زیباست بهترین شاعر دنیاست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیرشریعتی در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۵ نوشته:

با تشکر از سایت وزین گنجور
لازم میدانم عرض کنم این غزل زیبا در جلد دوم از دیوان شمس با مقدمه و شرح حال استاد فروزانفر با شمارهء 127 ثبت و ضبط گردیده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.