گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم

تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم

ای چشمه آگاهی شاگرد نمی‌خواهی

چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم

باری ز شکاف در برق رخ تو بینم

زان آتش دهلیزی صد شمع برافروزم

یک لحظه بری رختم در راه که عشارم

یک لحظه روی پیشم یعنی که قلاوزم

گه در گنهم رانی گه سوی پشیمانی

کژ کن سر و دنبم را من همزه مهموزم

در حوبه و در توبه چون ماهی بر تابه

این پهلو و آن پهلو بر تابه همی‌سوزم

بر تابه توام گردان این پهلو و آن پهلو

در ظلمت شب با تو براقتر از روزم

بس کن همه تلوینم در پیشه و اندیشه

یک لحظه چو پیروزه یک لحظه چو پیروزم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

حوب یعنی گناه ، توبه یعنی واگذاشتن گناه ،

👆☹

امین کیخا نوشته:

پیشه و اندیشه یعنی نظری و عملی

👆☹

امین کیخا نوشته:

قلاوز راهدان است

👆☹

داود پوراکبریان نوشته:

درخصوص بیت ششم:
در حوبه و در توبه چون ماهی بر تابه
این پهلو و آن پهلو بر تابه همی‌سوزم
حیفم آمد به رساله نفیس علامه حسن زاده آملی که توسط جـناب آقاى ابراهیم احمدیان از عربی بفارسی برگردانده شده اشاره نشود:
الاءوبه الى التوبه من الحوبه

👆☹

نادر.. نوشته:

تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم،
ای چشمه آگاهی شاگرد نمی‌خواهی؟…

👆☹

بی سواد نوشته:

کژ کن سر و دنبم را ! من همزه مهموزم
..
بر تابه توام گردان آین پهلو و آن پهلو
در ظلمت شب با تو، براقتر از روزم
و …
چه حیله کنم تا من خودرا به تو در دوزم
و…..

👆☹

امیرمهدی اصغری نوشته:

مصرع اول چنین باشد باید؛
شاگرد تو می باشم، گر کودن و گر بوزم
(بوز در برابر کودن، یعنی تیزهوش).

👆☹

کرمانشاهی نوشته:

آیا کسی می داند معنی پیروز در بیت آخر چیست؟ چون در مصرع اول از رنگ حرف می زند احتمالا پیروز در مصرع دوم نام ابزاری بوده است که رنگش متفاوت با پیروزه بوده است و متضاد با آن. مطمئن نیستم اما شاید شیشه چراغ باشد که در اثر دوده تاریک می شود.

👆☹

Lira نوشته:

شاید پیروز در مصرع اخر اشاره به حاجی فیروز

بس کن، همه تلوینم در پیشه و اندیشه
یک لحظه چو پیروزه یک لحظه چو پیروزم

میگه من همه تلوین و رنگ به رنگ شدنم یعنی اختلاف حالات دارم سکون و ثبات ندارم چه در فکر چه در رفتارم
تو بیا و پایان بده به این تلوین و لون لون شدن
چرا که من ثبات ندارم یک لحظه چون سنگ فیروزه روشنم و یک لحظه مثل حاحی فیروز صورتم سیاه است و رنگ به رنگ میشم

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی