گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم

گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم

گفتم که در این بازی ما را سببی سازی

گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم

هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند

من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم

بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده

کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم

آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش

وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم

 
حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محسن در ‫۶ سال و ۱۲ ماه قبل، سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۳ نوشته:

واقعا شور انگیزی توی این شعر و این سبک از اشعار حضرت مولانا موج میزنه
فوق العاده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.