گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم

لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم

فوق فلک مکان تو جان و روان روان تو

هل طربی که برکند بیخ خمار ای صنم

این دو حریف دلستان باد قرین دوستان

جیم جمال خوب تو جام عقار ای صنم

مرغ دل علیل را شهپر جبرئیل را

غیر بهشت روی تو نیست مطار ای صنم

خمر عصیر روح را نیست نظیر در جهان

ذوق کنار دوست را نیست کنار ای صنم

معجز موسوی تویی چون سوی بحر غم روی

از تک بحر برجهد گرد و غبار ای صنم

جام پر از عقار کن جان مرا سوار کن

زود پیاده را ببین گشته سوار ای صنم

مرکب من چو می بود هر عدمیم شیء بود

موجب حبس کی بود وام قمار ای صنم

هین که فزود شور من هم تو بخوان زبور من

کرد دل شکور من ترک شکار ای صنم

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۹ نوشته:

به نام او
گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
لابه بنده گوش کن گوش مخار ای صنم
همت عالی بکار گمار و دست از حرف و سخن و پندار زاید بشوی تا بتوانی روح باقی را بدست آوری ای صنم (صنم به معنای بت است ولی در دیدگاه مولانا بتی است که قابلیت خدا شدن دارد تنها در صورتیکه روح باقی را بدست آورد وگرنه آدمی که روح نداشته باشد بتی است سنگی و بازیچه ای در چرخ گردون و محکوم به فنا)
این درخواست عاجزانهء مرا با گوش دل و جان بشنو و همچون ابلهان خود را به سنگین گوشی نزن!

فوق فلک مکان تو جان و روان روان تو
هل طربی که برکند بیخ خمار ای صنم
جایگاه اصلی تو بسیار بالاتر از فلک و این جهان ظاهر است و اصل وجود تو روح باقی خواهد بود
از این شور و نشاط و خوشبختی دنیای ظاهری درگذر زیرا که اصل و ریشهء تو را به فراموشی و نسیان می کشاند.
این دو حریف دلستان باد قرین دوستان
جیم جمال خوب تو جام عقار ای صنم
این دو همراه دلربا یعنی عقل و عشق دنیوی را به دوستدارانش واگذار کن و درگذر
یک پرتو از جلوه های روح تو نوش دارویی و آب حیاتی است که تو را زندگی و آزادی حقیقی می بخشد .
مرغ دل علیل را شهپر جبرئیل را
غیر بهشت روی تو نیست مطار ای صنم
مرغ دل عاجز و بدون بال و پر و حتی جبرییل که بلند پروازترین فرشته مقرب است غیر از مکان روح باقی تو مکانی برای پرواز ندارند.
خمر عصیر روح را نیست نظیر در جهان
ذوق کنار دوست را نیست کنار ای صنم
عصارهء شراب روح در جهان ظاهری مانند و نظیری ندارد .
شادی و شعف در حضور خداوند بودن در هیچ حدودی نمی گنجد.
معجز موسوی تویی چون سوی بحر غم روی
از تک بحر برجهد گرد و غبار ای صنم
تو خود صاحب اعجاز پیامبرانی پس چرا در دریای غم غوطه ور گشته ای
وقتی موج برخیزد غبار های ته دریا بالا می آیند بنابراین هر چه سبکبارتر باشی بیشتر بالا می روی
جام پر از عقار کن جان مرا سوار کن
زود پیاده را ببین گشته سوار ای صنم
جسم خود را سرشار از روح باقی گردان و افسار خویش را بدو بسپار در آنصورت بزودی خواهی دید که من بی ارزش تو به من والا و الهی مبدل گشته است.
مرکب من چو می بود هر عدمیم شیء بود
موجب حبس کی بود وام قمار ای صنم
چون بر روح باقی مسلط گشتم هر آنچه که موجود نیست را می توانم هستی ببخشم
بدون داشتن قدرت روح باقی و تنها با قدرت جان حیوانی که بصورت قرضی از روح باقی در آن بودیعه گذارده است پادشاه وجود اسیر و در بند جسم باقی خواهد ماند.
هین که فزود شور من هم تو بخوان زبور من
کرد دل شکور من ترک شکار ای صنم
اکنون که شور از فزونی شور و وجد اسرار را بر تو آشکار گردانیدم شایسته است که تو هم از این نغمه های الهی من حقایق را دریابی
دل شکرگزار من به شکرانهء دریافت های الهی خویش به هدایت خداجویان همت گمارده و تا مدتی دست از سعود در اقالیم الهی برداشته است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
افشین در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۳۹ نوشته:

ممنونم از شما با این نفسیر عالی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.