با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی!؟ چرا ؟
گوهری باشی و از سنگی فرومانی!؟ چرا ؟
میکشد هر کرکسی اجزات را هر جانبی
چون نه مرداری تو بلک بازِ جانانی، چرا ؟
دیدهات را چون نظر از دیدهی باقی رسید
دیدهات شرمین شود از دیدهی فانی!؟ چرا ؟
آن که او را کس به نسیه و نقد نستانَد به خاک
این چنین بیشی کند بر نَقْدهی کانی!؟ چرا ؟
آن سیهجانی که کفر از جانِ تلخش ننگ داشت
زهر ریزد بر تو و تو شهد ایمانی، چرا ؟
تو چنین لرزان او باشی و او سایه توست
آخر او نقشیست جسمانی و تو جانی، چرا ؟
او همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب خود
تو بر او از غیبْ جان ریزی و میدانی، چرا ؟
چون در او هستی ببینی گویی آن من نیستم
دعوی او چون نبینی گوییاش آنی!؟ چرا ؟
خشمِ یاران فرع باشد اصلشان عشقِ نوست
از برای خشم فرعی اصل را رانی!؟ چرا ؟
شه به حق چون شمس تبریزیست ثانی نیستش
ناحقی را اصل گویی شاه را ثانی!؟ چرا ؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مسألهٔ اصالت وجود و حقیقت انسانی میپردازد و میگوید که فرد باید به جایگاه خود واقف باشد و از عظمت وجودش کاهلی نکند. او از زیبایی و گوهر وجود انسان میگوید که نباید به سنگی تبدیل شود و به هدر برود. شاعر به تناقضاتی اشاره میکند که در درون انسان وجود دارد؛ مانند شکستگی و لرزیدن در برابر دنیا، در حالی که باید از حقایق عمیقتری آگاه شود. در نهایت، او با اشاره به شخصیت شمس تبریزی، به عظمت حق و عشق واقعی اشاره میکند که فراتر از همهٔ مظاهر دنیوی است.
هوش مصنوعی: با چنین قدرت و سلطنتی، چرا خود را ذلیل و زبون میکنی؟ تو که گوهر باارزشی، چرا باید مانند سنگ بیارزش باشی؟
هوش مصنوعی: هر پرندهای به اشیاء و اجزای خود میپردازد و هر جانی چیزی را به خود جذب میکند؛ اما تو که مردار نیستی، بلکه جانی با نشاط و زندهای، پس چرا اینگونه نمیدرخشی؟
هوش مصنوعی: وقتی که چشم تو به بینایی معناداری دست پیدا کند، چشمات از دیدن چیزهایی که بیارزش و موقتی هستند، شرمنده خواهد شد. چرا؟
هوش مصنوعی: کسی که هیچکس او را به هیچ صورت (نه قرض و نه نقد) نمیگیرد، چرا اینگونه در عالم خاکی (و دنیوی) میچرخد و به وصال عشق واقعی نمیرسد؟
هوش مصنوعی: شخصیتی که در زندگیاش از کفر و ناپاکی تنفر دارد، چون با وجود خودش درک میکند که تلخی وجودش به او آسیب میزند، در عوض میتواند برای تو سمّی بسیار مضر باشد در حالی که تو دارای ایمان و شیرینی روحت هستی.
هوش مصنوعی: تو به قدری ناپایدار و لرزانی که او هم مانند سایهات است، اما او فقط یک تصویر جسمی دارد و تو روح و جان هستی، پس این وضعیت چگونه توجیه میشود؟
هوش مصنوعی: او (معشوق) تمام نواقص تو را به دوش میکشد تا نواقص خود را بپوشاند. تو در پس پردهٔ غیب وجود او را با جان خود میبیینی و این را درک میکنی، چرا که چنین است؟
هوش مصنوعی: وقتی در وجود او خودت را میبینی، احساس میکنی که به هیچوجه وجودی نداری. اما وقتی او را نمیبینی، به یاد میآوری که او در واقعیت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: خشم دوستان تنها یک حالت فرعی است، در حالی که اصل و اساس آنها عشق تازه و واقعی است. پس از اینکه عشق را فراموش میکنی، چرا بر خشم آنان توجه کنی؟
هوش مصنوعی: خداوند، مانند شمس تبریزی، یگانه و بیهمتاست و هیچکس نمیتواند او را به چیزی ناحق و دوگانه تشبیه کند، چراکه او اساس و اصل همه حقیقتهاست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای دل غمگین به حال خویش حیرانی چرا؟
با همه جمعیت خاطر پریشانی چرا؟
ز انقلاب عرصه امکان هراسانی چرا؟
همچو بوتیمار سر اندر گریبانی چرا؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.