گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ

خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ

جهان شکست و تو یار شکستگان باشی

کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ

فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ

زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ

وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در

زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ

شنیده‌ایم که شاهان به جنگ بستانند

ندیده‌ایم که شاهان عطا دهند به جنگ

ز سنگ چشمه روان کرده‌ای و می‌گویی

بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ

کنار و بوسه رومی رخانت می‌باید

ز روی آینه دل به عشق بزدا زنگ

تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی

تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ

دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید

فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ

چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست

چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ

اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست

چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی ایمانی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۴ نوشته:

سلام . امروز تفآلی زدم بر غزلیات این حضرت ، به این نیت که " در جواب طعنه طاعنان و خصمان چگونه منطقی و عاقلانه پاسخ دهم؟ و این غزل برایم آمد و چقدر دقیق و خوب و مفید پاسخ شنیدم . یا هو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.