گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای ظریف جهان سلام علیک

ای غریب زمان سلام علیک

ای سلام تو درنگنجیده

در خم آسمان سلام علیک

دی که بگذشت روی واپس کرد

کای ز هجرت فغان سلام علیک

روز فردا ز عشق تو گوید

زوترم دررسان سلام علیک

گوش پنهان کجاست تا شنود

از جهان نهان سلام علیک

هر سلامی که در جهان شنوی

چون صداییست زان سلام علیک

زین صدا درگذر برابر کوه

تا ببینی عیان سلام علیک

من ز غیرت سلام تو پوشم

تا نداند دهان سلام علیک

چون ببستم دهان سلامت شد

جانب گلستان سلام علیک

ای صلاح جهان صلاح الدین

بر تو تا جاودان سلام علیک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۰ نوشته:

انسان همانطور که با دوست آشنایی و سلام علیک دارد با زمان با جهان و با هستی سلام علیک دارد، یک سر انسان بر گردن خودش است و یک سرش بر گردن دوست و یک سر دیگر دارد که در هستی است، انسان سر های زیاد دارد در دیروز و سرهای زیادی از فردا پیدا میشوند
این باور و این معنی را جلال دین زیاد بکار میگیرد، انسان دارای سرهای زیاد است که جاودان با هم سلام علیک میکنند و با هم کار میکنند با هم معامله و زندگی وشادی و مهرورزی میکنند و مهم تر رازورزی میکنند که با آن هم انسان به بزرگی میرسد و هم هستی آشکار تر و گلستانی تر میگردد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.