گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

کل عقل بوصلکم مدهش

کل خد ببینکم مخدش

مست گشتم ز طعنه و لافش

دردیش خوشتر است یا صافش

بصر العقل من جلالتکم

مثل الترک عینه اخفش

کر شوم تا بلندتر گوید

هر که او دم زند ز اوصافش

شارب الخمر کیف لا یسکر

صاحب الحشر کیف لا ینعش

زان دمی کو دمید در عالم

گشت پرگل ز قاف تا قافش

مسکن الروح حول عزته

مسکن لیس فیه یستوحش

اندرآید سپهر تا زانو

چو کشد بوی مشک از نافش

من اتاه الی الخلود اتی

و انتهی من مکانه المرعش

جان برید از جهان و عذرش این

کالفتی یافتم ز ایلافش

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.