گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش

حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش

هست درست دلم مهر تو ای حاصلم

جان زرینم بس است مهر زری گو مباش

عشق کدام آتش است کو همه را دلکش است

چاکری او خوش است ملک و سری گو مباش

برکن از کار تو دست به یک بار تو

خشک لبم دار تو هیچ تری گو مباش

جان من از جان عشق شد همگی کان عشق

همره مردان عشق ماده نری گو مباش

سایه تو پیش و پس جان مرا دسترس

سایه آن نخل بس باروری گو مباش

جان صفا شمس دین از تبریزی چو چین

از تو مرا غیر این پرده دری گو مباش

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ندا در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۸ نوشته:

ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش
حسن تو از حد گذشت شیوه‌گری گو مباش
یاد این شعر سعدی افتادم که ما از تو به غیر تو نداریم تمنا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مسعود در ‫۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۳ نوشته:

آیا این شعر اشاره به همجنس گرایی ندارد آنجا که می گوید: همره مردان عشق ماده نری گو مباش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.