گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

مرا می‌گفت دوش آن یار عیار

سگ عاشق به از شیران هشیار

جهان پر شد مگر گوشت گرفتست

سگ اصحاب کهف و صاحب غار

قرین شاه باشد آن سگی کو

برای شاه جوید کبک و کفتار

خصوصا آن سگی کو را به همت

نباشد صید او جز شاه مختار

ببوسد خاک پایش شیر گردون

بدان لب که نیالاید به مردار

دمی می‌خور دمی می‌گو به نوبت

مده خود را به گفت و گو به یک بار

نه آن مطرب که در مجلس نشیند

گهی نوشد گهی کوشد به مزمار

ملولان باز جنبیدن گرفتند

همی‌جنگند و می‌لنگند ناچار

بجنبان گوشه زنجیر خود را

رگ دیوانگیشان را بیفشار

ملول جمله عالم تازه گردد

چو خندان اندرآید یار بی‌یار

الفت السکر ادرکنی باسکار

ایا جاری ایا جاری ایا جار

و لا تسق بکاسات صغار

فهذا یوم احسان و ایثار

و قاتل فی سبیل الجود بخلا

لیبقی منک منهاج و آثار

فقل انا صببنا الماء صبا

و نحن الماء لا ماء و لا نار

و سیمائی شهید لی بانی

قضیت عندهم فی العشق اوطار

و طیبوا و اسکروا قومی فانی

کریم فی کروم العصر عصار

جنون فی جنون فی جنون

تخفف عنک اثقالا و اوزار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.