گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

عشق جانست عشق تو جانتر

لطف درمان وز تو درمانتر

کافری‌های زلف کافر تو

گشته ز ایمان جمله ایمانتر

جان سپردن به عشق آسانست

وز پی عشق توست آسانتر

همه مهمان خوان لطف تواند

لیک این بنده زاده مهمانتر

بی‌تو هستند جمله بی‌سامان

لیک من بی‌طریق و سامانتر

عشق تو کان دولت ابدست

لیک وصل جمال تو کانتر

تیغ هندی هجر برانست

لیک هندی عشق برانتر

هر دلی چارپره در پی توست

دل ما صدپرست و پرانتر

دیدن تو به صد چو جان ارزان

عوض نیم جانم ارزانتر

گر چه این چرخ نیک گردانست

چرخ افلاک عشق گردانتر

همه ز افلاک عشق در ترسند

وان فلک در غم تو ترسانتر

شمس تبریز همتی می‌دار

تا شوم در تو من عجب دانتر

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عارف در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۹ نوشته:

با تشکر از گنجور عزیز
به نظرم بهتر است که " تر" های آخر ابیات جدا نوشته شوند و " است" ها کامل. برای مثال "عشق جان است" نه "جانست"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مجید دوایی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۷ نوشته:

این است فرق فارق مولانا و حافظ البته در مواجهه با عشق!
جناب حافظ همواره نالان ز عشق است و جایی شکر همراه با شکایت میکند و جایی از افتادن مشکلها میگوید و بسی نشانه های دیگر است بر تلخی عشق حافظی
جناب مولانا اما شادمان ز عشق است و این شادمانی را همه جا جار زده است و عاشقان را بی نباز از شمع و شاهد و می انگوری و افیون میداند و خون غم را بر خویش حلال میشمارد
این غزل نیز یکی از آن شاه غزل های اوست در اشاره به شیرینی عشق!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

.. در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۶ نوشته:

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش‌است، ...
حافظ

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.