گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰۰

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

بس که می‌انگیخت آن مه شور و شر

بس که می‌کرد او جهان زیر و زبر

مر زبان را طاقت شرحش نماند

خیره گشته همچنین می‌کرد سر

ای بسا سر همچنین جنبان شده

با دهان خشک و با چشمان تر

در دو چشمش بین خیال یار ما

رقص رقصان در سواد آن بصر

من به سر گویم حدیثش بعد از این

من زبان بستم ز گفتن ای پسر

پیش او رو ای نسیم نرم رو

پیش او بنشین به رویش درنگر

تیز تیزش بنگر ای باد صبا

چشم و دل را پر کن از خوبی و فر

ور ببینی یار ما را روترش

پرده‌ای باشد ز غیرت در نظر

مو نباشد عکس مو باشد در آب

صورتی باشد ترش اندر شکر

توبه کردم از سخن این باز چیست

توبه نبود عاشقانش را مگر

توبه شیشه عشق او چون گازرست

پیش گازر چیست کار شیشه گر

بشکنم شیشه بریزم زیر پای

تا خلد در پای مرد بی‌خبر

شحنه یار ماست هر کو خسته شد

گو مرا بسته به پیش شحنه بر

شحنه را چاه زنخ زندان ماست

تا نهم زنجیر زلفش پای بر

بند و زندان خوش ای زنده دلان

خوش مرا عیشیست آن جا معتبر

گر چه می‌کاهم چو ماه از عشق او

گر چه می‌گردم چه گردون بر قمر

بعد من صد سال دیگر این غزل

چون جمال یوسفی باشد سمر

زانک دل هرگز نپوسد زیر خاک

این ز دل گفتم نگفتم از جگر

من چو داوودم شما مرغان پاک

وین غزل‌ها چون زبور مستطر

ای خدایا پر این مرغان مریز

چون به داوودند از جان یارگر

ای خدایا دست بر لب می‌نهم

تا نگویم زان چه گشتم مستتر

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۳ نوشته:

از نظر جلال دین این غزلی ممتاز و ویژه است که کاملا از دل بر آمده است و صد‌ها سال بر دل‌ها می‌‌نشیند و اثر میکند.
در این غزل او با شمس کاملا یکی‌ است و به همین دلیل نمی خواهد از زبان برای توصیف او بهره ببرد بلکه می‌‌گوید به سر من و حرکات من و به چشم و سیاهی چشم من بنگر تا او را ببینی، دهان من از بس که از او گفته است خشک و چشمان من از بس که در حسرت او بوده است تر و اشک آلود است، او هم شمس را به ماه تشبیه می‌‌کند و هم خود را.
او هم این غزل را به زیبا‌ترین پیغمبر یعنی‌ یوسف تشبیه، و هم خود را به عنوان ویژه‌ترین پیامبر یعنی‌ داوود معرفی‌ می‌‌کند. ویژگی‌ داوود آن است که همه اجزا هستی‌ از جمله همه مرغان با او هم نوا و هم صدا بودند و آهن در دستان او نرم و صنعتگری قابل بود، و در سروده‌های او چون غزلیات جلال دین هیچ شرع و قانونی وجود نداشت.
جلال دین مطمئن است که در رسالت خود پیروز است و ما چون پرندگان او بعد از صد‌ها سال با او هم نوا خواهیم شد.
در حقیقت پیام ویژه این غزل همین است که پیامبران افراد ویژه‌ای ا‌ند و هیچ کدام شبیه یکدیگر نیستند
جلال دین هم خود را اینجا یک پیامبر معرفی‌ می‌‌کند که ویژگی‌ او در آن است که بجای آنکه از طرف خدا بیاید از جانب یک انسان مبعوث شده است که آن هم شمس است، البته دست بر دهان خود می‌‌گذارد که تا نام او را نبرد، و این کار را به خواننده واگذار می‌‌کند
ولی رسالت خود را به انجام می‌‌رساند و شیشه‌های محدودیت را می‌‌شکند و پای هر که را به دنبال راه دیگری می‌‌رود و از عادت‌ها پیروی می‌‌کند زخمی می‌‌کند، و می‌‌گوید اگر شکایتی دارید به پاسبان و داور مراجعه کنید و آن کسی‌ نیست جز همان که مرا به این کار واداشته است و من از خدا می‌‌خواهم که او مرا بازداشت کند و پیش خود نگاه دارد

این که پیامبران و حکما و اولیا از یک منبع و سر چشمه ا‌ند مبحثی ژرف در اندیشه ایرانی است که پیش از جلال دین نزد ابن سینا و سهروردی و اسماعیلیه و بعد از او نزد میرداماد و میرفندرسکی و ملاّ صدرا و تنکابنی و رجب علی‌ تبریزی و پیرزاده و حیدر آملی و زنوزی و سبزواری و بسیاری از فلاسفه در میان بوده است که هانری کربن تحقیقات گسترده‌ای را در این زمینه به خرج داده است، آنها به آیاتی در قران استناد میکنند نظیر:
ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.