گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

کی باشد اختری در اقطار

در برج چنین مهی گرفتار

آواره شده ز کفر و ایمان

اقرار به پیش او چو انکار

کس دید دلی که دل ندارد

با جان فنا به تیغ جان دار

من دیدم اگر کسی ندیدست

زیرا که مرا نمود دیدار

علم و عملم قبول او بس

ای من ز جز این قبول بیزار

گر خواب شبم ببست آن شه

بخشید وصال و بخت بیدار

این وصل به از هزار خوابست

از خواب مکن تو یاد زنهار

از گریه خود چه داند آن طفل

کاندر دل‌ها چه دارد آثار

می‌گرید بی‌خبر ولیکن

صد چشمه شیر از او در اسرار

بگری تو اگر اثر ندانی

کز گریه تست خلد و انهار

امشب کر و فر شهریاریش

اندر ده ماست شاه و سالار

نی خواب رها کند نه آرام

آن صبح صفا و شیر کرار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.