گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

مرا اقبال خندانید آخر

عنان این سو بگردانید آخر

زمانی مرغ دل بربسته پر بود

بدادش پر و پرانید آخر

زهی باغی که خندانید از فضل

بدان ابری که گریانید آخر

زهی نصرت که مر اسلام را داد

زهی ملکی که استانید آخر

به چوگان وفا یک گوی زرین

در این میدان بغلطانید آخر

کمر بگشاد مریخ و بینداخت

سلح‌ها را بدرانید آخر

بخندد آسمان زیرا زمین را

خدا از خوف برهانید آخر

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۳ نوشته:

غزلی جهانی منظومه ای و کهکشانی
بسیار زیبا، شاعری در این اندازه آفریده نشده و نمی شود، بدون شک آنچه گفته شد حقیقت دارد
و زاییده تخیل و صنعت شعری نیست
این رویداد خجسته پیدا شده و بخت و إقبال بر جلال الدین خندیده است و او پرواز انسان را تجربه کرده است و جبروت هستی پیش او سپر انداخته است و اسلام او جهان را تسلیم او گردانیده است البته اینجا اسلام به ظاهر معنی دین دارد ولی معنی آن کار میکند ولی در هر صورت که باشد برای انسانی در این حال چه فرقی میکند، بزرگی یک انسان بسیار فرخنده است زیرا همه انسان ها با او بزرگ میشوند و اسلام او جهان را میگیرد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.