گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر

من نیک سبک گشتم آن رطل گران زوتر

از باده بسی ساغر فربه کن هر لاغر

هر چند سبک دستی ای دست از آن زوتر

ای بر در و بام تو از لذت جام تو

جان‌ها به صبوح آیند من از همگان زوتر

سودای تو می‌آرد زان می که نه قی آرد

از سینه به چشم آید از نور عیان زوتر

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۰ نوشته:

زود بودن و شتاب در فرهنگ جلال دین جایی‌ ویژه دارد، چون در فرهنگ نویی و نوروزی هستی‌ دارای گنجی نا محدود است و انسان باید هر چه می‌‌تواند این گنج را بیرون آورد و به چشم آورد و دیدنی و شنیدنی سازد و به اصطلاح از سینه و درون به چشم و بیرون هدایت کند
عشق، همین آشکار سازی است زیرا عشق، کار است و کار ساز است و معشوق هم در همین عمل آشکار سازی معنی‌ و مفهوم پیدا می‌‌کند و در این کار همکار عاشق است
عاشق و معشوق با هم در کار آفریدن زیبائی‌ها و هماهنگی‌ها و هستی‌ سازی‌ها هستند، هر چه بیشتر، با شکوه تر و فرخنده تر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ نوشته:

بام در این غزل یکی از اسراری است که استاد مولانا به کررات از آن استفاده کرده است.
بام جایی است که انسان می تواند با پیر ملاقات کند و ....
برای مشاهده اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه کنید:
www.ostadhich.ir

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.