گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر

در قلعه بی‌خویشی بگریز هلا زوتر

تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگی

شاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر

گاو سیه شب را قربان سحر کردند

مؤذن پی این گوید کالله هو الاکبر

آورد برون گردون از زیر لگن شمعی

کز خجلت نور او بر چرخ نماند اختر

خورشید گر از اول بیمارصفت باشد

هم از دل خود گردد در هر نفسی خوشتر

ای چشم که پردردی در سایه او بنشین

زنهار در این حالت در چهره او بنگر

آن واعظ روشن دل کو ذره به رقص آرد

بس نور که بفشاند او از سر این منبر

شاباش زهی نوری بر کوری هر کوری

زان پس که بر آرد سر کور وی نپوشاند

شمس الحق تبریزی در آینه صافت

گر غیر خدا بینم باشم بتر از کافر

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

لطیف در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۲ نوشته:

زان پس که بر آرد سر کور وی نپوشاند؟ میشه درباره قافیه این مصرع توضیح دهید که چرا حرف د در قافیه اش استفاده شده؟ ممنون

 

نگین شکروی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۴ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۱۱ نوشته:

مصراع دوم از بیت هشتم " کو روی نپوشاند زان پس که بر آرد سر" صحیح است.

 

همایون در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۸ نوشته:

این غزل معرف شخصیت شمس و ویژگی‌ اوست، او توانائی آن‌ را داشت تا همه دارایی تو را از آبرو و سواد و موقعیت و روابط و خوشی‌ها و تفاخر‌ها و درجه ها، به آسانی غارت کند و به یغما ببرد، و تو را از شب و تاریکی خودت بیرون آورد. این هنر شاید دیگر در کسی‌ با این قدرت پیدا نشود و پیش از او هم نبوده باشد، چرا که محصول صداقت بی‌ اندازه و یگانگی با اصل هستی‌ و خورشید گونگی است و آشنایی با هر گونه ترفند که از آدمی ساخته است. صداقت و خورشید گونگی امری درونی است که از درون انسان ساخته و پرداخته می‌‌شود بر عکس رنگ‌ها و نیرنگ‌ها که اموختنی و از بیرون است

 

شاهرخ در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۲ نوشته:

امنیت در بی هویت بودن است و حصار امن متعین نکردن خود است
/
گرفتگی و قبض روح و روان ما محصول جهل ماست از وجود فضای باز و بی انتهای یکتایی
و
نور آگاهی روزن و حفره و مفری براین سیاهچال
میگشاید
/
ذهنی که آگاهانه خاموش شود
همچون، نذر قربانی است
و صلای درک معنای زندگی است

 

نگار متین در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۲ نوشته:

باسلام،این غزل خیلی زیباست

 

خسرو در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۵ نوشته:

تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگی*شاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر
گاو سیه شب را قربان سحر کردند * مؤذن پی این گوید کالله هو الاکبر
تا کی بخاطر آن تاریکی و جهالت در فساد عقلید ؟ شاهنشاه نور یعنی احمد رسول آفریدگار فرق سر اون گاو تاریکی و جهل رو شکافت و همچون حیوان قربانی هلاکش کرد اما فاسد العقل ها هنوز هم آن گاو تاریکی و جهل مرده را در اذان «الله اکبر» می خوانند

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.