گنجور

بخش ۴۸ - تفسیر و هو معکم

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

یک سپد پر نان ترا بی‌فرق سر

تو همی خواهی لب نان در به در

در سر خود پیچ هل خیره‌سری

رو در دل زن چرا بر هر دری

تا بزانویی میان آب‌جو

غافل از خود زین و آن تو آب جو

پیش آب و پس هم آب با مدد

چشمها را پیش سد و خلف سد

اسپ زیر ران و فارس اسپ‌جو

چیست این گفت اسپ لیکن اسپ کو

هی نه اسپست این به زیر تو پدید

گفت آری لیک خود اسپی که دید

مست آب و پیش روی اوست آن

اندر آب و بی‌خبر ز آب روان

چون گهر در بحر گوید بحر کو

وآن خیال چون صدف دیوار او

گفتن آن کو حجابش می‌شود

ابر تاب آفتابش می‌شود

بند چشم اوست هم چشم بدش

عین رفع سد او گشته سدش

بند گوش او شده هم هوش او

هوش با حق دار ای مدهوش او



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

تبکم نوشته:

یک سپد پر نان ترا بی‌فرق سر

با سلام … فکر میکنم این مصرع باید به این صورت باشد :

یک سبد پر نان ترا بر فرق سر

👆☹

Sahar نوشته:

سلام
لطف میکنید ابیات زیر رو برای من شفاف کنید؟
بند چشم اوست هم چشم بدش

عین رفع سد او گشته سدش

بند گوش او شده هم هوش او

هوش با حق دار ای مدهوش او

👆☹

H.A. نوشته:

بند چشم اوست هم چشم بدش/عین رفع سد او، گشته سدش
بند گوش او شده هم هوش او/هوش با حق دار ای مدهوش او
چشم انسان زمانی که انسان، متکی به معلومات خود باشد(بخواهد با دانسته هاى خود ببیند) به تعبیر مولانا، “چشم بد” است و توانایی دیدن حقیقت را ندارد، هر چند شخص مدعی است که دارد با چشمش می بیند ولی همین امر(دیدن با چشم بد)، بند چشم او میشود و شخص، هر چقدر که می خواهد آن بند و سد را از جلوی چشم خود بردارد، اتفاقا این تلاش(رفع کردن سد) مانع و سدی میشود که بیشتر نبیند.شخصی که متکی به هوش خودش است این هم بندی میشود بر گوش او تا نتواند حقیقت را بشنود پس چاره آن است که تسلیم حق باشد و هوش را با حق، همراه و ملازم گرداند. در دو بیت فوق مولانا به چشم و گوش که کار دیدن و شنیدن را انجام می دهند اشاره کرده است که متناظر چشم، نور است(چون چشم نور را می بیند یا بعبارتی با نور می بیند) و متناظر گوش، صوت است(چون گوش صوت را می شنود). پس نور و صوت بسیار مهم اند. هوش با حق دار ای مدهوش او.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.