گنجور

بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

بهر این فرمود پیغامبر که من

هم‌چو کشتی‌ام به طوفان زمن

ما و اصحابم چو آن کشتی نوح

هر که دست اندر زند یابد فتوح

چونک با شیخی تو دور از زشتیی

روز و شب سیاری و در کشتیی

در پناه جان جان‌بخشی توی

کشتی اندر خفته‌ای ره می‌روی

مسکل از پیغامبر ایام خویش

تکیه کم کن بر فن و بر کام خویش

گرچه شیری چون روی ره بی‌دلیل

خویش‌بین و در ضلالی و ذلیل

هین مپر الا که با پرهای شیخ

تا ببینی عون و لشکرهای شیخ

یک زمانی موج لطفش بال تست

آتش قهرش دمی حمال تست

قهر او را ضد لطفش کم شمر

اتحاد هر دو بین اندر اثر

یک زمان چون خاک سبزت می‌کند

یک زمان پر باد و گبزت می‌کند

جسم عارف را دهد وصف جماد

تا برو روید گل و نسرین شاد

لیک او بیند نبیند غیر او

جز به مغز پاک ندهد خلد بو

مغز را خالی کن از انکار یار

تا که ریحان یابد از گلزار یار

تا بیابی بوی خلد از یار من

چون محمد بوی رحمن از یمن

در صف معراجیان گر بیستی

چون براقت بر کشاند نیستی

نه چو معراج زمینی تا قمر

بلک چون معراج کلکی تا شکر

نه چو معراج بخاری تا سما

بل چو معراج جنینی تا نهی

خوش براقی گشت خنگ نیستی

سوی هستی آردت گر نیستی

کوه و دریاها سمش مس می‌کند

تا جهان حس را پس می‌کند

پا بکش در کشتی و می‌رو روان

چون سوی معشوق جان جان روان

دست نه و پای نه رو تا قدم

آن چنانک تاخت جانها از عدم

بردریدی در سخن پردهٔ قیاس

گر نبودی سمع سامع را نعاس

ای فلک بر گفت او گوهر ببار

از جهان او جهانا شرم دار

گر بباری گوهرت صد تا شود

جامدت بیننده و گویا شود

پس نثاری کرده باشی بهر خود

چونک هر سرمایهٔ تو صد شود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

زیبا نوشته:

سلام
با عرض پوزش، چون در حد حاشیه نویسی نیستم.
فقط می خواستم بگویم که در ابتدای بیت پنجم بنظر می رسد که خطایی سهوی روی داده باشد و کلمه “مگسل” صحیح باشد.

👆☹

زیبا نوشته:

سلام
دو سوال داشتم
۱- در بیت اول و پنجم، از جهت وزن شعر، به جای کلمه “پیغامبر”، واژه “پیغمبر” صحیحتر نیست؟
۲- در بیت دهم کلمه “کبرت” به جای ” گبزت” صحیح نیست؟ چون معنایی برای این واژه نیافتم.
پیشاپیش از راهنمایی شما سپاسگزارم.

👆☹

امین کیخا نوشته:

کام یا هوس یک واژه زیبای دیگر هم دارد و آن ریژ است و بسیار خوش آوا است .

👆☹

امین کیخا نوشته:

معراج کلک تا شکر بسیار زیباست ! اول اینکه برای معراج لغت برکشیدن را هم مولانا همین جا به کار برده است . فراپویی هم یعنی تعالی و عروج اما داستان کلک تا شکر یعنی فرا کشیده شدن کلک و قلم که از جنس نی می باشد و به جنس نی شکر برسد !! مثل انسان که زهک و گوشتک است ( نطفه و مضغه ) به جان بینا روشنی می یابد و فر گشت می کند .

👆☹

سید حبیب نوشته:

باسلام.

ما و()) اصحابم()) ,چو آن کشتی نوح!!!!!!!!!

.

.

👆☹

نورا نوشته:

مگسل از پیغمبر ایام خویش
تکیه کم کن بر فن و بر گام خویش

👆☹

میم نوشته:

سلام

در این مصرع:
مسکل از پیغامبر ایام خویش

به جای کلمه مسگل احتمالا کلمۀ دیگری باید باشد
چون مسکل در لغتنامه دهخدا اینطور معنی شده:
نام سازی است که به دهن بنوازند مثل موسیقار. (جهانگیری ) (از آنندراج ). سازی را گویند که بعضی مردم از دهن به هوای دهن به طریق موسیقار نوازند. (برهان ) .

و در این مصرع این کلمه معنایی ندارد

منبع مورد استفاده تون کدام است؟

👆☹

دکتر صحافیان نوشته:

ادامه دریافتهای دفتر چهارم ۱۶

داستان آغاز خلافت عثمان ۴
توانایی دل برای معراج
مغز را خالی کن از انکار یار
تا که ریحان یابد از گلزار یار۵۵۰
روح و جانت را از اندیشه های غیر دوست خالی کن.
(اندیشه ها و دانش هایی که چون گرداب می چرخند و در آن همه چیز هست غیر از دوست)
پس از آن بوی گل خوشبو از آن دیار نصیب شود.
در صف معراجیان گر بیستی
چون براقت بر کشاند نیستی ۵۵۲
اگر در جمع انسانهای بی نفس و رها از خویشتن قرار گیری “براق” که همان حالت زیبای خالی شدن و نیستی است تو را به معراج می برد.
(براق مرکب مخصوص پیامبر در معراج است در وصف براق:
از قاطر کوچکتر.دو بال در اطراف ران که پاها را به حرکت در می‌آورد.هر گام آن به اندازه میدان دیدش.هر گاه از کوه سرازیر میشد دستانش کوتاه و پاهایش بلند میشد. …بحار الانوار
در صورت صحیح بودن روایت ،وصف براق مانند وصف بهشت و جهنم در قرآن است؛یعنی توصیف با تمثیل برای چیزی که در کلام نمی گنجد.)
نه چو معراج زمینی تا قمر
بلکه چون معراج کلکی تا شکر
مولانا تمثیلات بی نظیری برای معراج می فرماید :
معراج جسمانی نیست مانند رفتن به کره ماه بلکه مانند تبدیل شکر در نیشکر است.
نه چو معراج بخاری تا سما
بل چو معراج جنینی تا نهی
مانند صعود بخار به سوی آسمان نیست بلکه مانند تحول و معراج جنین به سمت عقل انسانی است.
خوش براقی گشت خنگ نیستی
سوی هستی آردت، گر نیستی
اسب نیستی براقی خوش رفتار و تیز پا برای تو خواهد شد،اگر فنای تمامی افکار و اوهام تو را به سوی هستی حقیقی آورد.
دست نه و پای نه ،رو تا قدم
آنچنانکه تاخت جان ها از عدم۵۵۸
بدون دست و پا و حرکت جسمانی،با این معراج فرازمانی به آغاز آفرینش برو.
آنجایی که روح ها از نیستی به سوی وجود می تاختند.

کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید