گنجور

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 258

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۴ نوشته:

درد تا اندازه ای برای باده است اما لرد به همان معنی برای آغشتگی ها و آلودگیهای دیگر به کار می اید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

دکتر صحافیان در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۱ نوشته:

حکایت دقوقی و کراماتش 4
هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد
نورشان می شد به سقف لاژورد2001
دقوقی هفت نور دید که در اصل یکی بودند.باز در کمال تعجب دید آن نورها، هفت مرد هستند.
باز هر بک مرد شد شکل درخت
چشمم از سبزی ایشان نیکبخت

باز در نظر هفت مرد تبدیل به هفت درخت پر برگ و میوه شد.

بیخشان از شاخ خندان روی تر
عقل از آن اشکالشان زیر و زبر
ریشه این درختان از شاخه ها شادابتر و نورانی تر بود و عقل آدمی را حیران می کرد.
بانگ می آمد ز سوی هر درخت
سوی ما آیید خلق شور بخت2017
از جانب هر ولی یا هر اسم خداوند صدا می آید که به سوی ما بیایید.
چون به نزدیکی رسیدم من ز راه
کردم ایشان را سلام از انتباه
قوم گفتند جواب آن سلام
ای دقوقی مفخر و تاج کرام
آنها نام دقوقی را می گویند و او تعجب می کند که نامش را از کجا می دانند. گفت و شنود با این جانهای پاک، که متصل به جان حق هستند، دقوقی را از زمان دور می کند.
ساعتی با آن گروه مجتبی
چون مراقب گشتم و ازخود جدا
گفتگو با آنها مانند مراقبه بود که مرا از خودم جدا می کرد.
هم در آن ساعت ز ساعت رست جان
زآنکه ساعت پیر گرداند جوان
تمثیلات زیبا برای ساعت(فرصت)بی زمانی:
یک لحظه از ساعت و زمان فاصله گرفتم.
جمله تلوین ها ز ساعت برخاسته ست
رست از تلوین که از ساعت برست
همه ناپایداری ها و ناآرامی ها از ماندن در زمان است.
چون ز ساعت ساعتی بیرون شوی
چون نماند محرم بی چون شوی
یک "لحظه " اگر از زمان خارج شوی ار چگونگی و تغییر خارج می شوی.
ساعت از بی ساعتی آگاه نیست
زآن کش آن سو جر تحیر راه نیست
تا زمانی باشی(اهل ساعت) از درک حضور و ورود به "لحظه"(اهل سعادت) بیخبری .خداوند نیز بی زمان است و اگر در اثر بیخودی به آنجا برسی دچار تحیر می شوی (حیرت).
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.