گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گفت استر با شتر کای خوش رفیق

در فراز و شیب و در راه دقیق

تو نه آیی در سر و خوش می‌روی

من همی‌آیم بسر در چون غوی

من همی‌افتم برو در هر دمی

خواه در خشکی و خواه اندر نمی

این سبب را باز گو با من که چیست

تا بدانم من که چون باید بزیست

گفت چشم من ز تو روشن‌ترست

بعد از آن هم از بلندی ناظرست

چون برآیم بر سرکوه بلند

آخر عقبه ببینم هوشمند

پس همه پستی و بالایی راه

دیده‌ام را وا نماید هم اله

هر قدم من از سر بینش نهم

از عثار و اوفتادن وا رهم

تو ببینی پیش خود یک دو سه گام

دانه بینی و نبینی رنج دام

یستوی الاعمی لدیکم و البصیر

فی المقام و النزول و المسیر

چون جنین را در شکم حق جان دهد

جذب اجزا در مزاج او نهد

از خورش او جذب اجزا می‌کند

تار و پود جسم خود را می‌تند

تا چهل سالش بجذب جزوها

حق حریصش کرده باشد در نما

جذب اجزا روح را تعلیم کرد

چون نداند جذب اجزا شاه فرد

جامع این ذره‌ها خورشید بود

بی غذا اجزات را داند ربود

آن زمانی که در آیی تو ز خواب

هوش و حس رفته را خواند شتاب

تا بدانی کان ازو غایب نشد

باز آید چون بفرماید که عد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 252

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصور پویان در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۷ نوشته:

در این داستان، اَستر نـُمایانندهء آدمی ست که در مـَـنـیـت گرفتار و فرا تر از چارچوب عقلانیت و منافع ایدئولوژیکی و دنیوی خویش؛ نمی تواند واجد ِدراکی سپهری بوده و از معرفت ِتمامیت ِوجودی برخوردار باشد. در مقابل، شتر دیده و بصیرتی جهان-شمول و فراگستر دارد که همانا نـُمایاننده عارفان بیدار-دل و زنده به عشق می باشد.
استر گفت چشم من ز تو روشن‌ترست و از منظرگاهی بلند می نگرم و مابعد مِاجرا ها را می بینم؛ در حالیکه تو بخاطر ذهنیت و گرفتار بودن در دام ِافکار و هویت های کاذب؛ چند قدم جلو تر از پیش ِپای خود را نتوانی دیدن.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حمید رضا اکبری در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۴ نوشته:

این داستان در دفتر پنجم نیز هست با بیانی دیگر.
اشتری را دید روزی استری
چون که با او جمع شد در آخوری‌
گفت من بسیار می‌افتم به رو
در گریوه و راه و در بازار و کو
خاصه از بالای که تا زیر کوه
در سر آیم هر زمانی از شکوه‌
کم همی‌افتی تو در رو بهر چیست
یا مگر خود جان پاکت دولتی است‌
در سر آیم هر دم و زانو زنم
پوز و زانو ز آن خطا پر خون کنم‌
کژ شود پالان و رختم بر سرم
و ز مکاری هر زمان زخمی خورم‌
همچو کم عقلی که از عقل تباه
بشکند توبه به هر دم در گناه‌
مسخره‌ی ابلیس گردد در زمن
از ضعیفی رای آن توبه شکن‌
در سر آید هر زمان چون اسب لنگ
که بود بارش گران و راه سنگ‌
می‌خورد از غیب بر سر زخم او
از شکست توبه آن ادبار خو
باز توبه می‌کند با رای سست
دیو یک تف کرد و توبه‌ش را سکست‌
ضعف اندر ضعف و کبرش آن چنان
که به خواری بنگرد در واصلان‌
ای شتر که تو مثال مومنی
کم فتی در رو و کم بینی زنی‌
تو چه داری که چنین بی‌آفتی
بی‌عثاری و کم اندر رو فتی‌
گفت گر چه هر سعادت از خداست
در میان ما و تو بس فرق‌هاست‌
سربلندم من دو چشم من بلند
بینش عالی امان است از گزند
از سر که من ببینم پای کوه
هر گو و هموار را من توه توه‌
همچنان که دید آن صدر اجل
پیش کار خویش تا روز اجل‌
آن چه خواهد بود بعد بیست سال
دید اندر حال آن نیکو خصال‌
حال خود تنها ندید آن متقی
بلکه حال مغربی و مشرقی‌
نور در چشم و دلش سازد سکن
بهر چه سازد پی حب الوطن‌
همچو یوسف کاو بدید اول به خواب
که سجودش کرد ماه و آفتاب‌
از پس ده سال بلکه بیشتر
آن چه یوسف دیده بد بر کرد سر
نیست آن ینظر بنور اللَّه گزاف
نور ربانی بود گردون شکاف‌
نیست اندر چشم تو آن نور رو
هستی اندر حس حیوانی گرو
تو ز ضعف چشم بینی پیش پا
تو ضعیف و هم ضعیفت پیشوا
پیشوا چشم است دست و پای را
کاو ببیند جای را ناجای را
دیگر آن که چشم من روشن‌تر است
دیگر آن که خلقت من اطهر است‌
ز انکه هستم من ز اولاد حلال
نه ز اولاد زنا و اهل ضلال‌
تو ز اولاد زنایی بی‌گمان
تیر کژ پرد چو بد باشد کمان‌

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.