گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای سگ طاعن تو عو عو می‌کنی

طعن قرآن را برون‌شو می‌کنی

این نه آن شیرست کز وی جان بری

یا ز پنجهٔ قهر او ایمان بری

تا قیامت می‌زند قرآن ندی

ای گروهی جهل را گشته فدی

که مرا افسانه می‌پنداشتید

تخم طعن و کافری می‌کاشتید

خود بدیدیت آنک طعنه می‌زدیت

که شما فانی و افسانه بدیت

من کلام حقم و قایم به ذات

قوت جان جان و یاقوت زکات

نور خورشیدم فتاده بر شما

لیک از خورشید ناگشته جدا

نک منم ینبوع آن آب حیات

تا رهانم عاشقان را از ممات

گر چنان گند آزتان ننگیختی

جرعه‌ای بر گورتان حق ریختی

نه بگیرم گفت و پند آن حکیم

دل نگردانم بهر طعنی سقیم

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مصطفی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۱ نوشته:

لطفاً ابیات سوم تا پنجم را به این صورت اصلاح فرمایید:
تا قیامت می زند قرآن ندا / کای گروه جهل را گشته فدا
مر مرا افسانه می پنداشتید/ تخم طعن و کافری می کاشتید
خود بدیدید ای خسیسان زمن / که شما بودید افسانه نه من

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بدیع زادگان در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۶ نوشته:

مصرع ششم به این گونه هم نوشته شده است:
کی گروهی=که ای گروهی...
مصرع هفتم هم این گونه آمده است:
مر مرا افسانه می‌پنداشتید
این بیت پس از بیت چهارم هم آمده است:
خود بدیدید ای خسان طعنه زن
که شما بودید افسانه نه من
بیت: خود بدیدید آن که... این گونه هم نوشته شده است:
تا بدیدید ای که ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.