گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گفت پیغامبر که ان فی البیان

سحرا و حق گفت آن خوش پهلوان

هین مکن جلدی برو ای بوالکرم

مسجد و ما را مکن زین متهم

که بگوید دشمنی از دشمنی

آتشی در ما زند فردا دنی

که بتاسانید او را ظالمی

بر بهانهٔ مسجد او بد سالمی

تا بهانهٔ قتل بر مسجد نهد

چونک بدنامست مسجد او جهد

تهمتی بر ما منه ای سخت‌جان

که نه‌ایم آمن ز مکر دشمنان

هین برو جلدی مکن سودا مپز

که نتان پیمود کیوان را بگز

چون تو بسیاران بلافیده ز بخت

ریش خود بر کنده یک یک لخت لخت

هین برو کوتاه کن این قیل و قال

خویش و ما را در میفکن در وبال

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.