گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

شمع مریم را بهل افروخته

که بخارا می‌رود آن سوخته

سخت بی‌صبر و در آتشدان تیز

رو سوی صدر جهان می‌کن گریز

این بخارا منبع دانش بود

پس بخاراییست هر کنش بود

پیش شیخی در بخارا اندری

تا به خواری در بخارا ننگری

جز به خواری در بخارای دلش

راه ندهد جزر و مد مشکلش

ای خنک آن را که ذلت نفسه

وای آنکس را که یردی رفسه

فرقت صدر جهان در جان او

پاره پاره کرده بود ارکان او

گفت بر خیزم هم‌آنجا واروم

کافر ار گشتم دگر ره بگروم

واروم آنجا بیفتم پیش او

پیش آن صدر نکواندیش او

گویم افکندم به پیشت جان خویش

زنده کن یا سر ببر ما را چو میش

کشته و مرده به پیشت ای قمر

به که شاه زندگان جای دگر

آزمودم من هزاران بار بیش

بی تو شیرین می‌نبینم عیش خویش

غن لی یا منیتی لحن النشور

ابرکی یا ناقتی تم السرور

ابلعی یا ارض دمعی قد کفی

اشربی یا نفس وردا قد صفا

عدت یا عیدی الینا مرحبا

نعم ما روحت یا ریح الصبا

گفت ای یاران روان گشتم وداع

سوی آن صدری که میر است و مطاع

دم‌بدم در سوز بریان می‌شوم

هرچه بادا باد آنجا می‌روم

گرچه دل چون سنگ خارا می‌کند

جان من عزم بخارا می‌کند

مسکن یارست و شهر شاه من

پیش عاشق این بود حب الوطن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 301

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۸ نوشته:

سوی آن صدری که میرست و مطاع
---
پاسخ: با تشکر، «امیر» با «میر» جایگزین شد.

 

ابوذر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۶ نوشته:

ذَلَّت نفسُهُ: نفس او خوار گردید. (هوی را در خود کشت.)
یُردی رَفسُهُ: رفس بر سینه نواختن است (رد کردن را). (وایِ هر کس که رد شیخ او را تباه کند.)
صدر نکو اندیش: شارحان نوشته‌اند مقصود "صدر جهان" است اما در این صورت ضمیر "او" معنی نخواهد داشت. ظاهراً به قرینه‌ی "نکو‌اندیش" به معنی لغوی آن است (سینه) ، و کنایت از خلق و خو است.
غَنِّ لِی یا مُنیَتی لَحنَ النُشُور: ای مقصودم برایم آواز نشور را ترنم کن. (مرا زنده ساز.)
اُبرُکی یا ناقَتی تَمَّ السُرور: ای شترم به زمین خُسب که شادی کامل شد.
اِبلَعی یا ارضُ دَمعی قَد کَفی' : ای زمین اشکم را فرو بر که بس است.
اِشرَبی یا نَفسُ وِرداً قَد صَفا: ای جان بنوش آبی را که پاکیزه است.
عُدتَ [سکون دال و ادغام دال در ت عُتَّ خوانده می شود؛ ادغام متجانسین] یا عیدی اِلَینا مَرحَبا: ای عید به ما بازگشتی!خوش رسیدی!
نِعمَ ما‌ رَوَّحتَ [سکون ح] یا ریحَ الصَّبا: ای باد صبا چه نیکو دمیدی.
تمام متن منهای عبارات درون کروشه از شرح مثنوی سید جعفر شهیدی دفتر سوم است.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.