گنجور

بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

دین نه آن بازیست کو از شه گریخت

سوی آن کمپیر کو می آرد بیخت

تا که تتماجی پزد اولاد را

دید آن باز خوش خوش‌زاد را

پایکش بست و پرش کوتاه کرد

ناخنش ببرید و قوتش کاه کرد

گفت نااهلان نکردندت بساز

پر فزود از حد و ناخن شد دراز

دست هر نااهل بیمارت کند

سوی مادر آ که تیمارت کند

مهر جاهل را چنین دان ای رفیق

کژ رود جاهل همیشه در طریق

روز شه در جست و جو بیگاه شد

سوی آن کمپیر و آن خرگاه شد

دید ناگه باز را در دود و گرد

شه برو بگریست زار و نوحه کرد

گفت هرچند این جزای کار تست

که نباشی در وفای ما درست

چون کنی از خلد زی دوزخ فرار

غافل از لا یستوی اصحاب نار

این سزای آنک از شاه خبیر

خیره بگریزد بخانهٔ گنده‌پیر

باز می‌مالید پر بر دست شاه

بی زبان می‌گفت من کردم گناه

پس کجا زارد کجا نالد لئیم

گر تو نپذیری به جز نیک ای کریم

لطف شه جان را جنایت‌جو کند

زانک شه هر زشت را نیکو کند

رو مکن زشتی که نیکیهای ما

زشت آمد پیش آن زیبای ما

خدمت خود را سزا پنداشتی

تو لوای جرم از آن افراشتی

چون ترا ذکر و دعا دستور شد

زان دعا کردن دلت مغرور شد

هم‌سخن دیدی تو خود را با خدا

ای بسا کو زین گمان افتد جدا

گرچه با تو شه نشیند بر زمین

خویشتن بشناس و نیکوتر نشین

باز گفت ای شه پشیمان می‌شوم

توبه کردم نو مسلمان می‌شوم

آنک تو مستش کنی و شیرگیر

گر ز مستی کژ رود عذرش پذیر

گرچه ناخن رفت چون باشی مرا

بر کنم من پرچم خورشید را

ورچه پرم رفت چون بنوازیم

چرخ بازی گم کند در بازیم

گر کمر بخشیم که را بر کنم

گر دهی کلکی علمها بشکنم

آخر از پشه نه کم باشد تنم

ملک نمرودی به پر برهم زنم

در ضعیفی تو مرا بابیل گیر

هر یکی خصم مرا چون پیل گیر

قدر فندق افکنم بندق حریق

بندقم در فعل صد چون منجنیق

گرچه سنگم هست مقدار نخود

لیک در هیجا نه سر ماند نه خود

موسی آمد در وغا با یک عصاش

زد بر آن فرعون و بر شمشیرهاش

هر رسولی یک‌تنه کان در زدست

بر همه آفاق تنها بر زدست

نوح چون شمشیر در خواهید ازو

موج طوفان گشت ازو شمشیرخو

احمدا خود کیست اسپاه زمین

ماه بین بر چرخ و بشکافش جبین

تا بداند سعد و نحس بی‌خبر

دور تست این دور نه دور قمر

دور تست ایرا که موسی کلیم

آرزو می‌برد زین دورت مقیم

چونک موسی رونق دور تو دید

کاندرو صبح تجلی می‌دمید

گفت یا رب آن چه دور رحمتست

آن گذشت از رحمت آنجا رؤیتست

غوطه ده موسی خود را در بحار

از میان دورهٔ احمد بر آر

گفت یا موسی بدان بنمودمت

راه آن خلوت بدان بگشودمت

که تو زان دوری درین دور ای کلیم

پا بکش زیرا درازست این گلیم

من کریمم نان نمایم بنده را

تا بگریاند طمع آن زنده را

بینی طفلی بمالد مادری

تا شود بیدار و وا جوید خوری

کو گرسنه خفته باشد بی‌خبر

وان دو پستان می‌خلد زو مهر در

کنت کنزا رحمة مخفیة

فابتعثت امة مهدیة

هر کراماتی که می‌جویی بجان

او نمودت تا طمع کردی در آن

چند بت بشکست احمد در جهان

تا که یا رب گوی گشتند امتان

گر نبودی کوشش احمد تو هم

می‌پرستیدی چو اجدادت صنم

این سرت وا رست از سجدهٔ صنم

تا بدانی حق او را بر امم

گر بگویی شکر این رستن بگو

کز بت باطن همت برهاند او

مر سرت را چون رهانید از بتان

هم بدان قوت تو دل را وا رهان

سر ز شکر دین از آن برتافتی

کز پدر میراث مفتش یافتی

مرد میراثی چه داند قدر مال

رستمی جان کند و مجان یافت زال

چون بگریانم بجوشد رحمتم

آن خروشنده بنوشد نعمتم

گر نخواهم داد خود ننمایمش

چونش کردم بسته دل بگشایمش

رحمتم موقوف آن خوش گریه‌هاست

چون گریست از بحر رحمت موج خاست

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 129

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۴۳ نوشته:

خرگاه یا کومه یعنی کپر و خانه بیمایه

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۴۴ نوشته:

نوحه با نوفه یه فارسی به تقریبا همان معنی مانسته است

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۲ نوشته:

بیت 51 نیاز به باریک بینی دارد می گوید کسی که میراث به او می رسد مایه و قدر میراث را نمی داند مانند رستم که رنج برد ولی زال به رایگان یافت ! ولی همه می دانند که زال است که پدر رستم است ! پس گویا نگاه مولانا ( خداوندگار) به رستم یک رستم است یعنی یک کوشنده رستم وار ؟ و خدا بهتر می داند .

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۴۱ نوشته:

خوش زاد زیباست و مناسب به جای اصیل

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۴۳ نوشته:

گنده پیر یعنی کسی که به واسطه کهنسالی بویناک شده باشد

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۵۷ نوشته:

51 اشاره دارد به مفت و مجانی بدست آوردن زال چنانچهتمام ثروت خاندان شاهنشاهی سیستان را به ارث برد .اما به نظر جان کندن رستم در (رستمی جان کند)اشاره داسشته باشد به وضع بد کشته شدن رستم .

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۴ نوشته:

گویا شهرت زال را بی ارتباط با بد و وخیم کشته شدن رستم نمیبیند.

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۲۵ نوشته:

به به که چه زیبا گفتی شمس الحق درست است .می پذیرم . درود

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۳۲ نوشته:

تاوتک نیکرای یعنی شما باور دارید که این دوتا از هم جداست یعنی یکی چون رستم به جان کندن به بزرگی می رسد و یکی چون زال به رایگان ؟ این هم زیباست

 

تاوتک در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۵۵ نوشته:

دکتر جان این ی رستم به فکر وامیداردم و اینکه یک تا این وسط مستتر است .میفرماید رستمی (یک رستم)جان کند -تا-زال مجانی بدست آورد .ویرگول هم البته تا حدی گویای تا هست.شاید میگوید زال از کشته شدن رستم به شهرت رسید .البته حتما میدانیم که زال حتی بعد از مرگ رستم هم نمیمیرد

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۲۵ نوشته:

با درود به شمس الحق خوش سخنم یکایک واژه ها که می نویسی شورمند و تراشدار هستند گویا شخص گوهری ای هستی و انها را مانند گوهر تراش داده ای . اما در مورد کهف یک نگاه نغزی من دارم آیا با کاو به فارسی و cave به انگلیسی پیوسته نمی باشد .
اما از واژه که بگذریم حسن نصر با نگاهی رازورانه به داستان یاران غار از نازمانمندی در برابر زمانمندی سخن می راند . و اینکه زمانمندی نشانه گیتی است و نه مینو .

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۲۶ نوشته:

کاو / cave / کهف

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

شمس الحق جان درود بر تو کهتر نوازی می کنی سپاس .

 

Behrouz در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۴ نوشته:

عطار » اسرارنامه » بخش یازدهم

مگر باز سپید شاه برخاست
بشد تا خانهٔ آن پیرزن راست
چو دیدش پیرزن برخاست از جای
نهادش در بر خود بند برپای
سبوسی تر خوشی در پیش او کرد
نهادش آب و مشتی جو فرو کرد
کجا آن طعمه بود اندر خور باز
که بازازدست شه خوردی در اعزاز
کژی مخلب و چنگل بدیدش
بدان تا چینه برچند نچیدش
بآخر هم بخورد آن چینه را باز
بصد سختی طپیدن کرد آغاز
همه بالش ببرید و پرش کند
که تا با او بماند بوک یک چند
ز هر سویی درآمد لشگر شاه
بدان سان باز را دیدند ناگاه
بشه گفتند کار پیرزن باز
که چون سرگشته شد زان پیرزن باز
شهش گفتا چه گویم با چنین کس
جوابش اینچ او کردست این بس
الا ای خواب خوش برده زنازت
بدست پیرزن افتاده بازت
مرا صبرست تا این باز ناگاه
بصد غیرت رسد با حضرت شاه
بپیش شه ندانم تا چه گویی
تو این دم خفتهٔ فردا چه گوئی

 

روفیا در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۲ نوشته:

گرچه با تو شه نشیند بر زمین
خویشتن بشناس و نیکوتر نشین
هر چند چندیست دیگر شاهان با ما بر زمین نمی نشینند!

 

دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۰ نوشته:

دریافت های دفتر دوم مثنوی 4 گریختن شاهین شاهی به خانه پیرزن
باز دست آموز شاه، به خانه پیرزنی پناه برد.پیرزن مشغول تهیه آرد بود.
وقتی چنگال و ناخن های کج باز را دید، از روی دلسوزی بال و ناخن هایش را چید.
شاه همه جا به دنبالش گشت تا به کلبه پیرزن رسید .
شاه دلش به حال زار باز سوخت و گفت:
آنکه از کاخ شاهی فرار کند و به خانه ای محقر بیاید، سزاوار این درد و رنج است.
مولانا در این تمثیل کوتاه؛ داستان بلند دردهای آدمی را بازگو می کند.
شاهین شاهی:انسان در پیشگاه خدا.
خانه پیرزن:دنیای فریبنده.
چیدن بال و ناخنها :دردهای دنیوی
دست هر نااهل بیمارت کند
سوی مادر آ، که تیمارت کند327
دید ناگه باز را در دود و گرد
شه برو بگریست زار و نوحه کرد
.
چون کنی از خلد در دوزخ قرار؟
غافل از لا یستوی اصحاب نار
چگونه از حضور شاه که چون بهشت شادی آفرین و روح افزاست به خانه پر دود و خاکی پیر زن که مانند جهنم است فرار می کنی؟!
گرچه با تو، شه نشیند بر زمین
خویشتن بشناس و نیکوتر نشین
هرچند شاه همنشین تو می شود و لحظه تو را زنده و خدایی و چون بهشت می کند ؛ اما تو هم به شکر حضور او در جاهای نیکو بنشین. (پرهیزگار و نگهدارنده لحظه باش.)
آرتمش و پرواز روح(وبلاگ و کانال)
arameshsahafian@

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.