گنجور

بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

بود بازرگان و او را طوطیی

در قفس محبوس زیبا طوطیی

چونک بازرگان سفر را ساز کرد

سوی هندستان شدن آغاز کرد

هر غلام و هر کنیزک را ز جود

گفت بهر تو چه آرم گوی زود

هر یکی از وی مرادی خواست کرد

جمله را وعده بداد آن نیک مرد

گفت طوطی را چه خواهی ارمغان

کارمت از خطهٔ هندوستان

گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان

چون ببینی کن ز حال من بیان

کان فلان طوطی که مشتاق شماست

از قضای آسمان در حبس ماست

بر شما کرد او سلام و داد خواست

وز شما چاره و ره ارشاد خواست

گفت می‌شاید که من در اشتیاق

جان دهم اینجا بمیرم در فراق

این روا باشد که من در بند سخت

گه شما بر سبزه گاهی بر درخت

این چنین باشد وفای دوستان

من درین حبس و شما در گلستان

یاد آرید ای مهان زین مرغ زار

یک صبوحی درمیان مرغزار

یاد یاران یار را میمون بود

خاصه کان لیلی و این مجنون بود

ای حریفان بت موزون خود

من قدحها می‌خورم پر خون خود

یک قدح می‌نوش کن بر یاد من

گر نمی‌خواهی که بدهی داد من

یا بیاد این فتادهٔ خاک‌بیز

چونک خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز

ای عجب آن عهد و آن سوگند کو

وعده‌های آن لب چون قند کو

گر فراق بنده از بد بندگیست

چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست

ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ

با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ

ای جفای تو ز دولت خوب‌تر

و انتقام تو ز جان محبوب‌تر

نار تو اینست نورت چون بود

ماتم این تا خود که سورت چون بود

از حلاوتها که دارد جور تو

وز لطافت کس نیابد غور تو

نالم و ترسم که او باور کند

وز کرم آن جور را کمتر کند

عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد

بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

والله ار زین خار در بستان شوم

همچو بلبل زین سبب نالان شوم

این عجب بلبل که بگشاید دهان

تا خورد او خار را با گلستان

این چه بلبل این نهنگ آتشیست

جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست

عاشق کلست و خود کلست او

عاشق خویشست و عشق خویش‌جو

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » لیلی و مجنون » آواز مثنوی با کمانچه (به یاد شادروان استاد اصغر بهاری)

شهرام ناظری » لیلی و مجنون » ادامه آواز مثنوی با کمانچه

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد رضا رجبی نوشته:

بیت ۱۱ آخرین لغت بوستان است نه گلستان.ممنون

👆☹

محمد نوشته:

در بیت
این چنین باشد وفای دوستان
من درین حبس و شما در گلستان
بوستان درست است

👆☹

جمال میلان - ماکو نوشته:

خسته نباشید متشکریم از زحمات شبانه روزیتان اگر ممکن است کل شعر را برای مطالعه درج کنید چون کا شعر نیست

👆☹

محسن مردانی نوشته:

ابیات پایانی این بخش از لطیف ترین اشعار عرفانی است.
منظورم این ابیات است.

ای عجب آن عهد و آن سوگند کو
وعده‌های آن لب چون قند کو
گر فراق بنده از بد بندگیست
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست
ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ
با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ
ای جفای تو ز دولت خوب‌تر
و انتقام تو ز جان محبوب‌تر
نار تو اینست نورت چون بود
ماتم این تا خود که سورت چون بود
از حلاوتها که دارد جور تو
وز لطافت کس نیابد غور تو
نالم و ترسم که او باور کند
وز کرم آن جور را کمتر کند
عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
والله ار زین خار در بستان شوم
همچو بلبل زین سبب نالان شوم
این عجب بلبل که بگشاید دهان
تا خورد او خار را با گلستان
این چه بلبل این نهنگ آتشیست
جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست
عاشق کلست و خود کلست او
عاشق خویشست و عشق خویش‌جو

عاشقانه تر و عارفانه تر از این هم میتوان سرود؟
گمان نکنم

👆☹

حمید نوشته:

یا به یاد این فتاده خاکبیز
زانچه خوردی جرعه ای بر خاک ریز

درست می باشد و اشاره به داشتان شعر عرب است که در مدح شراب شعر می گفته است و وصیتی کرده که در عمل به آن ، پیروانش سر خاک او شراب می نوشند و جرعه از شراب خود را روی خاک آرامگاه او می ریزند .

👆☹

رضا نوشته:

با سلام
بیت
این چنین باشد وفای دوستان
من درین حبس و شما در گلستان

به همان شکل که حضرت مولانا فرمودند صحیح است و گلستان بایستی با سکون ل و کسره س خوانده شود.
شاید به دلیل اینکه مولانا فرصت بازنگری ابیات سروده شده را نداشتند و مانند چشمه ای جوشان میسراییده اند، از نظر وزن و قافیه بیت دچار اشکال است.
با سپاس

👆☹

محمد کیهانی نوشته:

یا بیاد این فتادهٔ خاک‌بیز
چونک خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز
دکتر محجوب می گوید: در ایران قدیم وقتی می می نوشیدند جرعه ای از آن را به یاد درگذشتگان بر خاک می فشاندند. همچنان که حافظ هم می گوید: چو می خوری جرعه ای فشان بر خاک
این رسم در یونان باستان متداول بود و بعدها به ایران رسید

👆☹

امیر نوشته:

گر فراق بنده از بد بندگیست
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست
اگه همه گناهایی که یه انسان انجام میده از غرور و نادانی اون انسان باشه ای خدا اگه توهم اونو نبخشی پس فرق بین خدواند و انسان چیه مولانا در اینجا به این موضوع اشاره میکنه خداوند همیشه بخشنده ومهربان و در همه حال اگه بنده ای بسوی او برگرده مورد رحمت خداوند قرار میگیره

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

از حلاوتها که دارد جور تو
وز لطافت کس نیابد غور تو

از شیرینی هایی که دارد جور و جفای تو …. کسی حتی فکرش روهم نمیکنه و عمق این لطافت رو درک کنه ….

نالم و ترسم که او باور کند
وز کرم آن جور را کمتر کند

میترسم ناله های من رو باور کنه و از بخشش و کرمش جور و امتحان الهی رو کمتر کنه ….

عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

عاشق قهر دوست هستم عاشق لطفش نیز هستم من تسلیم اویم و شگفت ازین رفتار ضد و نقیض که عاشق هر دو ی اونها هستم ….

👆☹

سیدمرتضی غفاریان نوشته:

تمام شعرهای مولانا بامفهوم ومحتوای فراوانی هستند ولی این مصرع که میگه چون توبا بد بد کنی پس فرق چیست بسیار زیبا وپرمفهوم ومحتواست که اگر این مصرع رو سرلوحه زندگیمون کنیم هیچ وقت ناراحتی سراغمون نمیاد

👆☹

حامد نوشته:

این داستان نباید ادامه داشته باشه؟؟ طوطی در قفس هم خودشو ب مردن بزنه و بعدش ک بازرگان میاردش بیرون فرار میکنه و رهااااا میشه …این مفهوم رهاااا و آزاد شدن در اشعار مولانا چقدر لذت بخشه

👆☹

احمد آذرکمان نوشته:

 @KashkooleGibi
▣ نجات‌دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاکِ پذیرنده ،
اشارتی‌ست به آرامش . 【فروغ فرخ‌زاد】
ــــــــــــــــــــــــــ
❉ النوم اخ الموت : خواب برادر مرگ است .
ـــــــــــــــــــــــــ
✓ انتظار داریم بعد از واژه ی گور صحبت از مرگ باشد ولی این واژه انگار در ذهن فروغ پس زده شده است
✓ انگار فروغ عامدانه به «برادر مرگ» اشاره می کند نه به خود «مرگ» .
✓ واژه ی خفته از قطعیت مرگ ، بسیار کاسته است هر چند لوازم آن مثل گور و خاک همچنان دل را می آشوبد .
✓ شاید فروغ هنوز انتظار داشته است که نجات دهنده از گور برخیزد .
✓ خفتن در گور با تعابیری مثل خاک پذیرنده و اشارت به آرامش ، عمق و بعد یافته است . 
✓ فروغ نمی گوید خاک بلعنده یا خاک خورنده بلکه صفتی به آن داده است که انگار خاک پذیرنده (گور) ، مهمانداری است که به پیشواز آمدن و استقبال زودهنگام علاقه دارد .
✓ گویا در غیاب نجات دهنده این خاک پذیرنده (گور) است که می خواهد گرفتار را به آرامش برساند ولی از دهانِ کریه خود سخن نمی گوید بلکه به آن رنگ آغوش پذیرنده را زده است .
✓ انگار فروغ دوست دارد سرنوشتی مثل نجات دهنده داشته باشد .
✓ گویا طنزی سیاه در سرنوشت نجات دهنده مندرج است . زیرا سخن از نجات و نجات دهنده وقتی معقول است که گرفتاری در کار باشد ، و تا وقتی گرفتار را نجات ندهد خفتنِ او خفتنِ بی گاه و بی وقتی است .
✓ کاش خفتنِ بی گاه نجات دهنده مثل مرگ نابه هنگام آن طوطی بود که در جهت آموزش به طوطی بازرگان روی دارد کاش …
احمد آذرکمان . دی ماه ۹۷ . حسن آباد فشافویه
http://ahmadazarkaman1358.blogfa.com

👆☹

بی نام نوشته:

شرح و تفسیر بیت ۱۵۴۷
بود بازرگان و ، او را طوطیی / در قفص محبوس ، زیبا طوطیی
بازرگانی یک طوطی زیبا داشت و آن طوطی در قفس زندانی شده بود .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۴۸
چونکه بازرگان ، سفر را ساز کرد / سوی هندستان شدن آغاز کرد
همینکه بازرگان وسایل سفر را آماده کرد و در تدارک کوچیدن سوی هندوستان بود . ( ساز کرد = قصد کرد )

شرح و تفسیر بیت ۱۵۴۹
هر غلام و هر کنیزک را ز جود / گفت : بهر تو چه آرم ؟ گوی زود
از روی بخشندگی و سخاوت به یکایک غلامان و کنیزان خود گفت : زود بگو ببینم از سفر هندوستان چه ارمغانی برایت بیاورم ؟

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۰
هر یکی از وی مرادی خواست کرد / جمله را وعده بداد آن نیک مرد
هر یک از آنان چیزی درخواست کرد و آن بازرگان نیکو خصال به همه آنان وعده داد . ( خواست کرد = تقاضا نمود ، درخواست کرد )

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۱
گفت طوطی را چه خواهی ارمغان ؟ / کارمت از خِطّه هندوستان
بازرگان به طوطی خود نیز گفت : تو چه ارمغانی میخواهی تا از سرزمین هندوستان برایت بیاورم ؟ ( خطه = سرزمین )

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۲
گفت آن طوطی که آنجا طوطیان / چون ببینی ، کن ز حال من بیان
طوطی در پاسخ بازرگان گفت : هر گاه طوطیان همنوع مرا در هندوستان دیدی . آنان را از حال من با خبر کن .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۳
کان فلان طوطی که مشتاق شماست / از قضای آسمان ، در حبس ماست
بگو آن طوطی که اشتیاق فراوانی دارد که با شما دیدار کند به حکم تقدیر در قفس ما زندانی شده است .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۴
بر شما کرد او سلام و داد خواست / وز شما چاره و رهِ اِرشاد خواست
آن طوطی برای شما سلام فرستاد و از شما دادخواهی کرد و گفت : برای رهایی از قفس منتظر راهنمایی شما هستم . ( دادخواست = تظلّم خواهی کرد ، دادخواهی کرد )

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۵
گفت می شاید که من در اشتیاق / جان دهم اینجا ، بمیرم از فراق ؟
طوطی به بازرگان گفت : به آن طوطیان بگو : آیا شایسته است که من در شوق دیدار شما جان بسپارم و در این قفس از غم فراق شما بمیرم ؟

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۶
این روا باشد که من در بند ِ سخت / گه شما بر سبزه ، گاهی بر درخت ؟
آیا این سزاوار است که من سخت در اسارت باشم و شما آزادانه گاهی بر سبزه زار گردش کنید و گاه بر سر درخت بنشینید .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۷
این چنین باشد وفای دوستان / من در این حبس و شما در گُلسِتان ؟
آیا این است وفای شما دوستان که راضی بشوید من در این قفس زندانی باشم و شما در گلزار بگردید ؟

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۸
یاد آرید ای مِهان ، زین مُرغِ زار / یک صَبوحی در میانِ مَرغزار
ای بزرگان ، آنگاه که در میان گلزار از باده طرب سرخوش هستید . این مرغ ناتوان و زار را یاد آرید .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۵۹
یاد یاران ، یار را میمون بُوَد / خاص کان لیلی و این مجنون بُوَد
زیرا یاد کردن یاران برای دوست ، فرخنده و مبارک است . به ویژه آنکه یارِ یاد شده لیلی باشد و یاِ یاد کننده مجنون .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۰
ای حریفانِ بُتِ موزونِ خود / من قَدَح ها می خورم پُر خونِ خود
ای یارانی که با معشوقکانِ خوش اندام خود به سر برید . من در عالم فراق و هجران ، قدح های پر خون در می گشم . [ مولانا پیغام درد آلود طوطی قفس نشین را چنان با سوز و حرارت بیان می کند که دل هر شنونده ای از جا کنده می شود و به انفعال دچار می آید و از همین جاست که پیل مولانا یاد هندوستان شمس و فراق او می کند . قدح = کاسه بزرگ ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۱
یک قدح مَی نوش کن بر یادِ من / گر همی خواهی که بِدهی دادِ من
اگر می خواهید به فریاد من برسید . قدحی به یاد من درآشامید .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۲
یا به یادِ این فتادۀ خاک بیز / چونکه خوردی ، جُرعه یی بر خاک ریز
یا به یاد این درمانده غریب ، هر گاه باده ای نوشیدید . جرعه ای از آن را روی خاک بیافشانید . [ خاک بیز = در لغت به معنی کسی است که خاک کوچه ها و بازارها را جاروب می کند . اما در اینجا کنایه از کسی است که ناتوان و بی کس باشد . همچنین از قدیم در میان میخواران رسم بر این بوده است که ته نشست و دُردِ جام خود را بر زمین می افشاندند تا با این کار ، دوستان و غایبان را یاد کرده باشند . از اینرو شعرای ایرانی و عرب ، این مضمون را در اشعار خود بسیار آورده اند . چنانکه حافظ گوید :

اگر شراب خوردی جرعه ای فشان بر خاک / زآن گناه که نفعی رسد به غیر ، چه باک

همانطور که گفته آمد . مولانا ضمن آنکه پیغام غریبانه طوطی را بیان می دارد . از فراق و غربت خود نیز حکایت می کند . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۳
ای عجب آن عهد و آن سوگند کو ؟ / وعده های آن لبِ چون قند کو ؟
شگفتا آن عهد و سوگند کجا رفت ؟ و کو آن وعده هایی که از لبان شیرین گفتار شما شنیدم ؟

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۴
گر فِراقِ بنده از بَدبندگی است / چون تو با بَد ، بَدکُنی ، پس فرق چیست ؟
اگر من به واسطه بجا نیاوردن وظیفه بندگی ام . دچار این فراق گشته ام و تو بدی را با بدی عوض دهی . پس فرق میان خداوند و بنده چیست ؟ [ بِدبندگی حالت بنده ای است که به وظایف بندگی خود عمل نکند ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۵
ای بدی که تو کُنی در خَشم و جَنگ / با طرب تر از سماع و بانگِ چَنگ
ای معشوق حقیقی ، هر بدی و جفایی که تو به گاه خشم بر من می کنی . برای من شوق انگیزتر و دلنشین تر از استماع الحان شورانگیز و نغمات چنگ است .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۶
ای جفایِ تو ، ز دولت ، خوبتر / وانتقامِ تو ، ز جان ، محبوبتر
ای محبوب حقیقی ، جفای تو از اقبال دنیوی و دولت ظاهری ، زیباتر است چنانکه انتقام تو از جان و حیات ، نکوتر و مرغوبتر است .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۷
نارِ تو اینست ، نورت چون بُوَد ؟ / ماتم این ، تا خود که سورت چون بود ؟
اگر شراره قهرت اینست پس فروغ لطفت چگونه است ؟ و اگر سوگ تو اینست پس شادی و جشن تو چگونه است ؟ [ اکبر آبادی گوید : وقتی در جلوه قهر و عذاب ، چنین مهربانی کنی ، پس در صورت لطف و ثواب چه لذت ها که نمی دهی . (شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص ۱۰۰) ماتم = سوگ و عزا ، سور = جشن و ضیافت ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۸
از حلاوت ها که دارد جورِ تو / وز لطافت کس نیابد غورِ تو
قهر و جفای تو چنان پر لطف است که به وصف در نگنجد و تو چنان لطیفی که کسی نمی تواند به کُنهِ وجود تو رسد . [ لطیف از اسمای حُسنای الهی است . حکیم سبزواری گوید : حق تعالی لطیف است از آنرو که از همه تعیّنات ، مجرد است . از اینرو نمی توان کُنهِ او را درک کرد . ظرف عقول و سعۀ افهام و عقول آدمیان به قدری محدود است که حقیقت نامتعیّن او را نتوانند دریافت . (شرح الاسماء الحسنی ، ص ۱۰۲) ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۶۹
نالم و ترسم که او باور کند / وز کرم آن جور را کمتر کند
از جفای او می نالم در حالیکه می ترسم آن محبوب حقیقی ، ناله هایم را باور کند یعنی ناله ام را نشان ناخشنودی ام محسوب دارد و از روی بزرگواری و مهربانی ، جور و جفای خویش را از من دریغ دارد .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۷۰
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِد / بوالعجب ، من عاشق این هر دو ضد
براستی که من عاشق لطف و قهر آن محبوب حقیقی هستم . شگفتا که من نسبت به این هر دو ضد عشق می ورزم . یعنی هم عاشق لطف او هستم و هم عاشق قهر او . [ این ابیات جملگی ناظر بر مقام رضاست . در باب مقام رضا در شرح بیت ۱۵۷۴ همین بخش توضیح کامل آمده است . در عالم عاشقی این مسلم است که قهر و بلا ، محک صدق طلب و خلوص عشق است و معشوق بدین وسیله عاشق را در بوته امتحان می نهد . و چون عاشق بر بلا صابر باشد نقد وجودش آشکار شود . ]

شرح و تفسیر بیت ۱۵۷۱
وَالله ار زین خار ، در بُستان شوم / همچو بلبل ، زین سبب نالان شوم
به خدا سوگند ، اگر من از این خارستان به گلستان بروم . یعنی از خار بلا بگریزم و به بوستان راحتی و آسایش درآیم . مانند بلبل از اینکه از خار بلا گریخته ام و به راحتی رسیده ام . ناله و فغان سر می دهم .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۷۲
این عجب بلبل که بگشاید دهان / تا خورد او خار را با گلستان
شگفتا از اینکه بلبل دهان بگشاید تا خار و گل را با هم بخورد . یعنی جفا و بلا را همچون لطف و صفا بپذیرد . [ مولانا در این ابیات از زبان آن طوطی قفس نشین ، ابتدا خود را به بلبل تشبیه کرد . اما دید که بلبل ، سست عهد و ناپایدار است زیرا بوستان را تا وقتی می خواهد که یغماجیِ خزان برآن نتاخته و زرد و خوشیده اش نکرده است . حال آنکه در ابیات پیشین خواندیم که عاشق صادق ، بر قهر و بلا مرحبا می گوید و سینه چاک به استقبال آن می رود . از اینرو تشبیه را عوض می کند و در بیت بعدی می گوید :

شرح و تفسیر بیت ۱۵۷۳
این چه بلبل ؟ این نهنگِ آتشی است / جمله ناخوش ها ز عشق ، او را خوشی است
این عاشق بلا کش (مولانا) دیگر چه بلبلی است ؟ این اصلا بلبل نیست بلکه نهنگی آتشین و آتش خوار است . یعنی نه تنها از قهر و جفای معشوق نمی گریزد بلکه خود را در بطن و متن جفا می افکند . او همه ناخوشی ها را عاشقانه می پذیرد و آن را خوشی و دلپذیری می شمرد .

شرح و تفسیر بیت ۱۵۷۴
عاشق کُل است و خود کُل است او / عاشق خویش است و عشق خویش جو
این بنده عاشق در واقع بر کُلِ عالم عشق می ورزد زیرا او به مرتبه کُل رسیده است . یعنی عاشق حقیقی ، چون از منِ جزییِ خود گذشته و به حقیقتِ حق پیوسته است دیگر به عنوان « فرد » مطرح نیست . به عبارتی دیگر ، وجودش مناسب با هستی حضرت معشوق بسط یافته بطوریکه خود را در همه چیز و همه چیز را در خود می بیند . بدین جهت بر مظاهر عالم هستی عشق می ورزد و همگان را صرف نظر از خون و نژاد و ملیت و مرام و مسلک ، دوست می دارد . او عاشق خود است اما نه خودِ شخصی ، بلکه عاشق خودِ نوعی و کُلی است یعنی عاشق همه هستی است .

– ابیات اخیر ناظر بر مقام والای رضاست . رضا از مقامات عالی سالک بلکه آخرین آنهاست . سالک همینکه به برکت ریاضت و تهذیب نفس و حصول کشف و شهود از دام شرک خفی بیرون جَست و از دل و جان به آیین حنیف توحید درآمد و ابراهیم وار بر همه معبودهای آفل نفسانی و ظاهری ندایِ لااُحِبّ الآفِلِین زد به مقام رضا می رسد . و رضا ، ثمره محبت و ولایت کامل الهی است . چنین شخصی از صمیم دل معتقد می شود که در قسمت ازلی ، خطا و زللی نرفته و هر چه بر او رسد خیر محض است . عبدالرزاق کاشانی در تعریف رضا گوید : رضا عبارت است از فانی کردن اراده خود در اراده حضرت حق تعالی ، و فانی کردن صفت ، قبل از فنای ذات . و این شاق ترین امر بر عامه است زیرا فانی کردن خواست و اراده شخص ، انجام نشود با ترک بهره ها و خوشی ها ، و این امر بس دشوار است . (شرح منازل السائرین ، ص ۸۹)

– دکتر قاسم غنی گوید : در قرن سوم ، میان مشایخ صوفیه در اینکه آیا رضا را باید از جمله مقامات شمرد یا از جمله احوال ، اختلاف بوده است . فرقه مُحاسِبیّه یعنی پیروان ابوعبدالله حارث بن اسد محاسبی که غالب صوفیان خراسان تابع او بوده اند . می گفتند که رضا از جمله احوال است ولی صوفیان عراق بر خلاف عقیده حارث محاسبی ، رضا را از جمله مقامات سلوک می شمرده اند . (تاریخ تصوف در اسلام ، ص ۳۱۶) .

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.