گنجور

بخش ۴۷ - ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

گفت شیر آری ولی رب العباد

نردبانی پیش پای ما نهاد

پایه پایه رفت باید سوی بام

هست جبری بودن اینجا طمع خام

پای داری چون کنی خود را تو لنگ

دست داری چون کنی پنهان تو چنگ

خواجه چون بیلی به دست بنده داد

بی زبان معلوم شد او را مراد

دست همچون بیل اشارتهای اوست

آخراندیشی عبارتهای اوست

چون اشارتهاش را بر جان نهی

در وفای آن اشارت جان دهی

پس اشارتهای اسرارت دهد

بار بر دارد ز تو کارت دهد

حاملی محمول گرداند ترا

قابلی مقبول گرداند ترا

قابل امر ویی قایل شوی

وصل جویی بعد از آن واصل شوی

سعی شکر نعمتش قدرت بود

جبر تو انکار آن نعمت بود

شکر قدرت قدرتت افزون کند

جبر نعمت از کفت بیرون کند

جبر تو خفتن بود در ره مخسپ

تا نبینی آن در و درگه مخسپ

هان مخسپ ای کاهل بی‌اعتبار

جز به زیر آن درخت میوه‌دار

تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد

بر سر خفته بریزد نقل و زاد

جبر و خفتن درمیان ره‌زنان

مرغ بی‌هنگام کی یابد امان

ور اشارتهاش را بینی زنی

مرد پنداری و چون بینی زنی

این قدر عقلی که داری گم شود

سر که عقل از وی بپرد دم شود

زانک بی‌شکری بود شوم و شنار

می‌برد بی‌شکر را در قعر نار

گر توکل می‌کنی در کار کن

کشت کن پس تکیه بر جبار کن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

لیدا نوشته:

در بیت ۱۷ به این نکته اشاره شده که شرافت سر به عقل است و اگر سر عقل نداشته باشد مانند دم ( پست ترین عضو بدن ) می شود !

👆☹

امین کیخا نوشته:

جبر را ناخواستگی ( از خواست به معنی خواست و اراده) ترجمه می کنند .

👆☹

امین کیخا نوشته:

شوم و شنار هر دو معنی نحس می دهد ولی شوم اسم مفعول عربی اش مشؤوم است ولی شنار با زبر نخست پارسی است . گجسته هم نحس است .

👆☹

رسته نوشته:

بیت ۱۵
جبر در این بیت نگاهی به مقولهٔ معروف جبر و اختار دارد. این مقوله در سراسر تاریخ اسلام در حوزه های کلام، فلسفه، اصول، تصوف، عرفان مورد بحث و جدل بوده است و کتاب های فراوانی در بارهٔ آن نوشته اند، مثنوی هم این مطلب را به تفصیل با پردٔ داستان های کلیله مورد گفتگو قرار داده است، تا بخش ۵۹ که می گوید : هر که جبر آورد خود رنجور کرد // … // جبر چه بود بستن اشکسته را //

👆☹

امیرحسن نوشته:

بر اساس نسخه موجود در دست بنده کمترین ، به نظر اصلاحات زیر لازم می آید هرچند تائیدیه صاحبنظرانه جناب شمس الحق نیز ضروری می نماید:
در بیت هان مخسپ ای کاهل بی‌اعتبار جز به زیر آن درخت میوه‌دار ، آمده است : هان مخسپ ای جبری بی‌اعتبار جز به زیر آن درخت میوه‌دار
در بیت جبر و خفتن درمیان ره‌زنان مرغ بی‌هنگام کی یابد امان ،آمده است : جبر خفتن درمیان ره‌زنان مرغ بی‌هنگام کی یابد امان
در بیت گر توکل می‌کنی در کار کن کشت کن پس تکیه بر جبار کن، آمده است :گر توکل می‌کنی در کار کن کسب کن پس تکیه بر جبار کن

👆☹

امیرحسن نوشته:

بر اساس نسخه موجود در دسته این حقیر ، اصلاحات ذیل به نظر ضروری می نماید هرچند دقت در نظرات سایر سروران و صاحبنظران در این خصوص الزامیست:
مصرع “هان مخسپ ای کاهل بی‌اعتبار” بدین صورت است : هان مخسپ ای جبری بی‌اعتبار
مصرع “جبر و خفتن درمیان ره‌زنان” بدین صورت است : جبرخفتن درمیان ره‌زنان
آخرین مصرع “کشت کن پس تکیه بر جبار کن” بدین صورت است : کسب کن پس تکیه بر جبار کن

👆☹

iliashid نوشته:

بنظر می رسد که بیت “شکر قدرت قدرتت افزون کند

جبر نعمت از کفت بیرون کند” درستش به شکل زیر باشد : « شکر نعمت نعمتت افزون کند…..کفر؛ نعمت از کفت بیرون کند!»

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

طفل تا گیرا و تا پویا نبود

مرکب اش جز گردن بابا نبود

چون فضولی گشت و دست و پا نمود

در عنا افتاد و در کور و کبود

مولانا میگوید همانطور که کودک نوزاد که تازه به دنیا آمده و هنوز دست و پایی ندارد و قادر به حرکت نیست و از طرفی به همین خاطر اهل کنجکاوی هم نیست به همین دلیل شدیدا مورد توجه و حمایت پدر است و از نظر موقعیت تازه بر مقام بلندی قرار گرفته یعنی گردن پدر ! این جان انسان هم مثل آن طفل تا وقتی در عالم ازل یا عالم ذر بود و هنوز در قالب تن اسیر نشده بود مورد حمایت و تقرب حق بود و به اصطلاح عرش نشین بود . شاید اشاره ی مولانا به همان آیه باشد که جانهای آدمیان پیش از خلقت مورد سوال قرار گرفتند که : « الست بربکم ؟ قالوا بلی ! آیا من پرودگار شما نیستم ؟ گفتند : آری » و این اقرار جان آدمی بود به وابستگی به حق . عرفا ظاهرا از این آیه اینطور استنباط کرده اند که این اقرار جان آدمی پیش از خلقت تن آدمی صورت گرفته است یعنی جان آدمی پیش از خلقت جسمانی اش وجود داشته است اما هنوز در قالب تن و دست و پا محبوس نشده بود و بقول مولانا در آن عالم در عین حال در صفا بوده است .

جان های خلق پیش از دست و پا

می پریدند از وفا اندر صفا

تا اینکه با خلقت آدم جان او در قالب تن و این دست و پا قرار گرفت و محبوس شد . مولانا در ادامه میگوید همانطوری که طفل به محض اینکه دست و پایش قوت گرفت و آنها را بکار برد و شروع به حرکت کرد و بعد اهل کنجکاوی و فضولی شد از گردن پدرش پایین آورده میشود دردسرهایش تازه آغاز میشود و در کوری و سیاهی می افتد جان آدمی هم بعد از این که در قالب تن قرار گرفت و خودش را تنها در این قالب دید و شناخت و بعد تازه آن مصیبت هبوط بخاطر حس فضولی اش رخ داد او هم از عرش به فرش زمین سقوط کرد منتهی چون در قالب تن قرار گرفت مشکلات تازه برایش شروع شد :

چون به امر اهبطوا بندی شدند

حبس خشم و حرص و خرسندی شدند

ما عیال حضرتیم و و شیرخواه

گفت الخلق عیال للاله

آنکه او از آسمان باران دهد

هم تواند کو ز رحمت نان دهد !

مولانا میگوید با این امر هبوط بود که دچار محبوس شدن در خشم و کینه و حرص و طمع مال اندوزی و نهایتا خرسندی به زندگی موجود شدیم و این آغاز حجابها بود در حالیکه در واقع طبق آن حدیث ما خانواده و عیال خداوندیم و وقتی اوست که موجب هر رحمت و نعمتی است باید به او رجوع کرد و خود را از این طمع و حرص و خشم و خوابزدگی نجات داد . در اینجا مولانا در ادامه ی حکایت شیر و نخجیران به زیبایی از زبان شیر هرگونه تصور جبری را از این مسئله ی هبوط و حجاب رد میکند و میگوید چنین نیست که فکر کنید خب حالا که در این زندگی دنیوی گرفتار شده ایم و همه چیز هم حجاب است از آسمان هم که هبوط کرده ایم خب در اینصورت راه بسته است و باید به همین زندگی و مشکلاتش راضی باشیم و بالاجبار با آن بسازیم

گفت شیر : آری ولی رب العباد

نردبانی پیش پای ما نهاد

پای داری چون کنی خود را تو لنگ ؟؟

دست داری چون کنی پنهان چون چنگ ؟؟

پایه پایه رفت باید سوی بام

هست جبری بودن اینجا طمع خام !

خواجه چون بیلی به دست بنده داد

بی زبان معلوم شد او را مراد

دست همچون بیل اشارت های اوست

آخر اندیشی عبارت های اوست !

بس اشارت های اسرارت دهد

بار بردارد ز تو کار ات دهد

شیر در پاسخ نخجیران که شیر را دعوت به راضی به جبر زندگی میکنند میگوید این درست است که ما بخاطر هبوط اجبارا به اینجا نزول کردیم ولی در مقابل این قوس نزولی یک قوس صعودی هم داریم و خداوند اگر دست و پایی داده است برای این هم هست که از نردبان معراج بالا برویم و قطعا پله پله باید از این نردبان معراج بالا رفت تا دوباره به عرش رسید. منتهی شرط اش این است که خود را قابل آن کنیم و وصل جو باشیم

حاملی محمول گرداند ترا

قابلی مقبول گرداند ترا

قابل امر وی ای قابل شوی

وصل جویی بعد از آن واصل شوی

اگر اینجا تو حمالی و بارسنگین سلوک را به دوش میکشی با بالا رفتن از این نردبان حقیقت بارها از دوش ات برداشته میشود و سبک میشوی . و اما پاداش ات این است

۰۹۲۱۶۵۵۷۴… ……, [۰۷.۱۱.۱۵ ۰۰:۵۷]
سعی شکر نعمت اش قدرت بود

جبر تو انکار آن نعمت بود

شکر قدرت قدرت ات افزون کند

جبر نعمت از کف ات بیرون کند

جبر تو خفتن بود در ره مخسب

تا نبینی آن در و درگه مخسب

هان مخسب ای جبری بی اعتبار

جز به زیر آن درخت میوه دار !

که در واقع اشاره ای است به آیات قرآن که « لان شکرتم لازیدنکم یعنی اگر نعمت مرا شکرگزار باشید آن را برای شما افزون خواهم کرد » . در حقیقت مولانا زندگی این جهان را با وجود حجابها و پرده هایش مذموم نمیداند بلکه آن را پله های نردبانی میداند که باید یک به یک از آن گذشت و بالا رفت و اساس دایره ی زندگی ما به همین شکل تصویر میشود یعنی قوس نزولی هبوط و قوس صعودی عروج . از طرفی هم داشتن این مرکب تن را با وجود همه نوع محدودیت ها و محبوس کردن جان مذموم نمیداند و اساسا آنرا وسیله ی رفتن به سوی مقصد میداند مثل دست و پایی که باید باشد تا از نردبان بالا رفت اما نکته ای که مولانا و بطور کلی عرفان بر آن بشدت تاکید می ورزد این است که مبادا بجای فکر کردن به مقصد و چشم دوختن به هدف و مقصود سرگرم خود این وسیله بشویم و اسیر و زمین گیر مرکب و وسیله بشویم که مفهوم حجاب از همین معنی آغاز میشود . بعداز شناختن مفهوم حجاب و رابطه ی آن با هبوط و معراج میتوان به نگاه زیبای مولانا به سیر زندگی و نگاه عمیق او به مسائل مختلف زندگی در این دنیا از دید او پرداخت و تصویری روشن تری از مفاهیم قرآن و بطور کلی ادیان از دید عرفان رسید .

👆☹

ناشناس نوشته:

در نسخه بنده
“هان مخسپ اى جبرى بى اعتبار
آمده
و ضمنا
همین
شکر قدرت قدرتت افزون کند
درست است

👆☹

هادی نوشته:

یاهو
کاهل بی اعتبار” درسته نه “جبری بی اعتبار”
جبر و خفتن” درسته نه “جبرِ خفتن”
از ابیات بالاتر کاملن واضحه که مولوی داره میگه که جبر” و تمسک به جبر دستاویزی ست برای اینکه اشارات خواجه رو بینی زنی (بر نتابی ، سرپیچی کنی)
خواجه (مالک ، سرور ، صاحب) علاوه بر اینکه حرف هم میزنه (قران و …) اشاره هایی هم داره که بی کلام معلوم میشه او را مراد
این اشاره ها همان احوال و دریافتهای هر فرده .
دست همچون بیل اشاره به لزوم کسب کردن داره همونطور که برانگیختن نیاز جنسی اشاره به درآمیختن است و الخ
چرا به اشاراتش گردن نمی نهی ، چون از سر تنبلی و کهالت ، جبر رو دست آویز قرار دادی
پس “جبر و خفتن”
پس “کاهل بی اعتبار”
اینها منطبق با لب مطلب این ابیاتِ

👆☹

ویدا نوشته:

ور اشارتهاش را بینی زنی
مرد پنداری و چون بینی زنی

یعنی چه؟ از دوستان صاحب نظر خواهشمندم راهنمایی کنند

👆☹

برهان صافی نوشته:

با سلام
خانم ویدا مولانا به صراحت اشاره میکند که قدم در راه عرفان گذاشتن کار جنس مونث نیست .موفق و موید باشید

👆☹

بیسواد نوشته:

با سلام
جناب برهان صافی به صراحت عرض میکنم درود بر شما و روان مقتدایتان ( مولاکم ).

👆☹

بیسواد نوشته:

موفق و موید باشید.

👆☹

برهان صافی نوشته:

بیسواد جان به جای تیکه پرانی اگر در این بیت معنی دیگری میبینی بگو تا ما هم استفاده کنیم؟
در ضمن یک سئوال دیگر :شما یک زن عارف که به درجات بالای عرفانی مانند مولانا و حافظ و سعدی دیدی؟
موفق باشی

👆☹

بیسواد نوشته:

برهان جان،
در این بیت معنای دیگری نمی بینم که شما استفاده کنید، در ضمن یک جواب دیگر: نه یک زن که چند زن هم که به درجات بالای عرفانی مانند مولاکم ندیده ام ( دور سعدی را خط بکشید)
توفیق یار شما باد.

👆☹

برهان صافی نوشته:

بیسواد جان الحق و والانصاف که خود را خوب شناختی که نام بیسوارد را برای خود برگزیدی! تبریک
گفتیم اگر جنس مونثی میشناسی که هم سطح حافظ و مولانا و سعدی ست نشانمان بده گفتی میشناسم!
کو؟ نام ببر؟
گفتیم معنی بیت را بفرما تا سود ببریم گفتی بدردت نمیخورد!
کم دراین سایت جولان بده برادر!

👆☹

بیسواد نوشته:

برهان جان،
الحق والانصاف نام بیسواد مناسب سرکار است من پس ازین در صورت لزوم به نامی دیگر مزاحم خواهم شد،
یکبار دیگر بخوان!! ندیده ام . تا نام ببرم
در باب معنای بیت نعروض افتاد معنی دیگری نمی شناسم
و سر انجام تبریک گفتید یا میگویید ؟؟؟

👆☹

محدث نوشته:

جناب بیسواد و آقای برهان
کمی با انعطاف بیشتر توی سایت نظر بدیم بهتر نیست؟
من قبلا اینجا می نوشتم. ولی یه برخوردایی شد عطای گنجور رو به لقاش فروختم!
چند ماه یه بار هوس بکنم یه سر می زنم گنجور و بر اساس حالم چند تا غزل یا قطعه تصادفی می خونم و یه نظر می زارم که بگم گنجور دوستت دارم :)
خلاصه ببخشید دخالت بنده رو تو بحث شما دو هم وطن عزیز.
بعدش جنسیت فرع معرفته. حالا گیرم بزرگان ادبیات و عرفان ما که قاعدتا معصوم نیستن گاهی بر اساس جو زمانه یا استفاده از نماد مجازی، چیزایی گفتن که بوی تنقیص جنسیتی داده باشه. چیزای دیگه شون رو بگیریم بهتر نیست؟
بالاخره ته تهش همه مون قوم و خویشیم و از اون قبل تر خدازاده! هستیم و روح خدا جاریه تو وجودمون!
خلاصه دعوا خوب نیست رفقا.
بگذریم
از منبر بیام پایین!
وقتتون به خیر
خوش باشید
یاعلی

👆☹

بیسواد نوشته:

محدث گرامی
سخن بر سر آنچه پیشینیان گفته اند نیست بزرگانی که جملگی را بزرگ و اندیشمند نمیدانم مگر کم شمار ی؛ (استاد توس حکیم نیشابور شیخ شیراز ، زندانی یمکان و تک وتوکی دیگر) آنان در ظرف زمان و مکان و مناسبت فرمایشی فرموده ااند
سخن از امروزیانی است که بر همان طبل میکوبند
خوش بر گشتید
منبری نیستم ، ارچه با منبریان مشکلی ندارم
ایرانی و خویشاوندیم، هم زبان ، باشد که به همدلی نیز برسیم
روزو روزگار خوش

👆☹

حسام نوشته:

در مورد زنان عارف ، که دوستان مورد بحث قرار دادند به عرض برسانم که یکی از بزرگترین زنان عارف خواهر منصور حلاج بود که در مقام عرفان وتصوف حتی از خود حلاج نیز بالاتر بود تا جایی که حتی خودحلاج از اینکه خواهرش صوفی است بی اطلاع است، او درزمان اعدام برادرش حتی از او گله میکند که چرا اسرار عشق را برملاساخته

👆☹

الهه نوشته:

رابعه عدویه ملقب به تاج الرجال، بانوی عارفی که از ایشان در تذکره الاولیا نام برده شده است.

👆☹

محمد نوشته:

منظور از زن، در بسیاری از سخنان عرفا نه جنس مونث، بلکه تفکر و روان دنیا طلب می باشد. بخاطر اینکه جنس مونث بیشتر از جنس مذکر دلبستگی به دنیا دارد، در تمثیل زن رو بکار میبرند. ای بسا زنانی که در این راه از بسیاری از مردان پیشی گرفته اند. حضرت فاطمه،زینب، مریم آسیه و …
در تذکره الاولیا شیخ عطار همانطور که دوستان فرمودند نمونه هایی ذکر شده.
دوستانی هم که فقط فکر خودشون رو صحیح می دونند و اینطور اینجا جدل می کنند، مشخصا از مثنوی و تفکر مولانا بویی نبردند و از سخنانشون بوی خامی استشمام میشود.
علم کز تو ، ترا بنستاند جهل از آن علم به بود صد بار…
‏(سنایی غزنوی)

👆☹

فرهاد نوشته:

شرح و تفسیر بیت ۹۲۹
گفت شیر : آری ، ولی رب العباد / نردبانی پیش پای ما نهاد
شیر در پاسخ نخچیران گفت : بله البته که گفتار شما صحیح است و باید بر پروردگار توکل داشت و تسلیم به امر او . ولی همان پروردگار نیز پیش پای ما نردبانی بنهاده است یعنی همانطور که بدون استفاده از نردبان نمی توان به جاهای بلند دست یافت بدون وسایل و اسباب و سعی و تلاش نمی توان پیشرفت کرد . به همین جهت خداوند هم برای انجام امور ، علل و اسباب آنرا به ما نشان داده است .

شرح و تفسیر بیت ۹۳۰
پایه پایه رفت باید سوی بام / هست جبری بودن اینجا ، طمع خام
باید به سوی بام پله پله رفت یعنی برای نیل به مقصود و مرام باید از طریق اسباب و علل آن رفت و در این مرحله اظهار جبر کردن و جبری بودن نوعی خام طبعی و آرزوی باطل است . [ نخچیران جبری مذهب نفی سعی و مجاهده ، قدرت خدا را بر ایجاد امور و عدم احتیاج به اسباب و وسائط دلیل آوردند و مولانا ضمن آنکه سعه قدرت الهی را می پذیرد ولی عقیده دارد که این دلیل نفی سعی و کسب آدمی نمی شود زیرا حق تعالی به مقتضای حکمت خود برای وصول و حصول مقاصد ، وسائل و اسبابی ساخته و آنها را مانند حلقه های زنجیر و یا پایه های نردبان ، متعاقب و مترتب بر یکدیگر قرار داده است و مسلما نادیدن این وسائل خلاف سنت آفرینش و به منزله نفی حکمت الهی است . ]

شرح و تفسیر بیت ۹۳۱
پای داری چون کنی خود را تو لنگ ؟ / دست داری ، چون کنی پنهان تو چنگ ؟
تو که اینک پا داری چگونه خود را لنگ احساس می کنی ؟ و نیز تو که دست داری چگونه پنجه خود را نهان می کنی . [ پس همانطور که از دست و پا و جوارح بدن استفاده نکردن خلاف طبیعت است . استفاده نکردن از اسباب و وسائط نیز خلاف جریان آفرینش و نفی حکمت خداوند است . ]

شرح و تفسیر بیت ۹۳۲
خواجه چون بیلی به دست بنده داد / بی زبان معلوم شد او را مراد
برای مثال وقتی که ارباب ، بیلی به دست غلامش می دهد . معنی آن روشن است یعنی ای غلام زمین را بیل بزن و برای کشت آماده کن .

شرح و تفسیر بیت ۹۳۳
دست ، همچون بیل ، اشارت های اوست / آخراندیشی ، عبارت های اوست
دست مانند بیل به منزله اشارت های خداوند است . یعنی اعضاء و جوارح آدمی هریک برای غرضی و مقصودی آفریده شده است و این دست مانند بیل برای این است که بندگان با آن جهد و کوشش کنند . عاقبت اندیشی نیز کلمات و عبارت های حق تعالی است یعنی گویی که حق تعالی به بندگان خود می فرماید : ای بندگان با عقلی که به شما بخشیده ام . دور اندیش باشید .

شرح و تفسیر بیت ۹۳۴
چون اشارت هاش را بر جان نهی / در وفای آن اشارت ، جان دهی
اگر اشارت های خداوند را از جان و دل درک کنی و آنها را بکار بندی . یعنی اگر نعمت های الهی را بجا استفاده کنی و به کاهلی و بی عملی نگرایی .

شرح و تفسیر بیت ۹۳۵
بس اشارت های اسرارت دهد / بار بردارد ز تو ، کارت دهد
ادامه بیت قبل ، حق تعالی به پاداش این سعی و تلاش و اطاعت از اوامرش بسیاری از اسرار اشارات خود را برای تو آشکار می کند و تو را به مرتبه کشف و شهود می رساند و بار توانفرسا را از روح تو برمی دارد و درهای معرفت را به روی دل و دیده تو می گشاید .

شرح و تفسیر بیت ۹۳۶
حاملی ، محمول گرداند تو را / قابلی ، مقبول گرداند تو را
اگر در بدایت سلوک ، بار اطاعت و تکلیف الهی را بر دوش کشی حق تعالی رفته رفته تو را بر براق عشق سوار کند . و اگر پذیرنده اوامر الهی باشی تو را به پاداش این طاعت ، مقبول درگاه خود گرداند .

شرح و تفسیر بیت ۹۳۷
قابل امر ویی ، قایل شوی / وصل جویی ، بعد از آن ، واصل شوی
اگر پذیرای اوامر الهی باشی هر چه گوئی ، کلام حق خواهد بود و اگر جویای وصال حق باشی پس از طی طریق طلب ، بدو واصل خواهی شد . [ استاد فروزانفر گوید : در حالت نخستین ، سالک فرمان پذیر و مامور است و در حالت دوم ، سلوک به نهایت رسیده و واصل است . و از اینرو خود راهبر و آمر و مبلغ احکام تواند بود . ]

شرح و تفسیر بیت ۹۳۸
سعیِ شُکر نعمتش ، قدرت بُوَد / جبرِ تو ، انکارِ آن نعمت بُوَد
سعی در به جا آوردن شکر و سپاسِ نعمت های خداوند ، قدرتی است که او به ما ارزانی داشته و دست روی دست گذاشتن و جبر مذموم را اختیار کردن در واقع کفران نعمت اوست .

– شُکر = مقامی بزرگ است و درجه ای بلند و هر کسی به حقیقت آن نرسد . و برای همین است که حق تعالی در قسمتی از آیه ۱۳ سوره سبا می فرماید ” و اندکی از بندگانم سپاس نعمت های من دارند ” شُکر به کّرات در قرآن کریم آمده است و از آن جمله در آیه ۷ سوره ابراهیم آمده است ” اگر شکر گزاری کنید نعمت خود را بر شما خواهم افزود و اگر کفران کنید همانا کیفرم سخت است ” .

– شُکر سه مرحله دارد . علم ، حال و عمل . ابتدا باید نعمت و صاحب نعمت را بشناسیم و پس از آن حالی از شادمانی و رضا از آن نعمت و مُنعِم در دل ایجاد می شود و بعد از آن شُکرِ عملی است و مقصود این است که نعمت های خدا را در راه رضا و خواست او بکار گیریم و نه در راه معاصی و فجور . بعضی از شارحان سعی را از شُکر منفک قرائت کرده اند . استاد فروزانفر می گوید : کوشش و بکار بستن اعضاء در خدمت و عبادت ، شُکرِ نعمتی است که خداوند به ما بخشیده و آن قدرت و توانایی به عمل است . و جبر یعنی ترک کسب و عمل ، به منزله انکار و کفران آن نعمت است .

شرح و تفسیر بیت ۹۳۹
شکر قدرت ، قدرتت افزون کند / جبر ، نعمت از کفت بیرون کند
به کار گرفتن قدرت خدادادی ، قدرت تو را می افزاید در حالی که انکار این قدرت باعث می شود که نعمت از دستت برود . [ اشاره به آیه ۷ سوره ابراهیم که توضیح آن در بیت پیشین آمد . ]

شرح و تفسیر بیت ۹۴۰
جبر تو ، خفتن بود ، در ره مخسب / تا نبینی آن در و درگه ، مخسب
ای سالک بدان که جبر تو به منزله این است که در وسط راه بخوابی و مسلما در وسط راه خوابیدن شرط عمل نیست . پس تا وقتی که درگاه حقیقت را ندیده ای نخواب و سعی و عمل را رها مکن .

شرح و تفسیر بیت ۹۴۱
هان مخسب ای جبری بی اعتبار / جز به زیر آن درخت میوه دار
به هوش باش ای جبری کج رو ! روا نیست در جائی بخوابی مگر در زیر درختی میوه دار .

– ای سالکی که در میانه راه سلوک می خوابی و سعی و عمل را تعطیل می کنی ! هرگز دمی آرام مگیر و همچنان بر عمل طاعت و خدمت استوار باش و اگر خواستی بخوابی ، زیر سایه درختی میوه دار یعنی در ظل عنایات عارفان ربانی که میوه های معارف را به تو ارزانی می دارند بیاسای . تا او تو را از منازل سلوک به سلامت گذر دهد .

شرح و تفسیر بیت ۹۴۲
تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد / بر سر خفته بریزد نقل و زاد
تا اینکه هر لحظه باد شاخ آن درخت را بتکاند و بر سر شخصی که زیر آن خفته است نقل و نبات (میوه) بریزد . یعنی اگر می خواهی بخوابی تحت حمایت آن عارف ربانی که شجره طیبه است بخواب تا باد اراده الهی م نفخات کبریایی . شاخه های قلب و روح او را بر سر و روی تو بتکاند و نقل و زاد (میوه) اسرار و معرف را بر تو نثار کند .

شرح و تفسیر بیت ۹۴۳
جبر ، خفتن در میان ره زنان / مرغ بی هنگام ، کی یابد امان ؟
جبر به منزله این است که کسی در میان راهزنان بخوابد و مسلما چنین شخصی معروض انواع آفات و صدمات آنان خواهد بود . و همینطور ترک سعی و طاعت . آدمی را در زمره اهل هوی و هوس قرار می دهد و حال چنین شخصی به خروسی ماند که بی موقع بانگ برآورد و چنین خروسی چگونه جان به سلامت برد ؟ [ مرغ بی هنگام به معنی خروس بی محل است و عامۀ مردم چنین حیوانی را شُوم می دانند و ذبحش را واجب . ولی انقروی گوید : مرغ بی هنگام به معنی پرنده بی بال و پر است ( شرح کبیر انقروی ، ج ۳ ، ص ۱۵۲۶ ) . که در اینصورت معنی مصراع دوم این می شود ” پرنده ای که هنوز بال و پر بر اندامش نرسته است بی گمان ، طعمه هر گربه دران شود ” ]

مثلِ معروفِ فارسی می گوید : مرغ بی وقت خوان را سر بُرید ( امثال و حکم ، ج ۳ ، ص ۱۵۲۶ ) . در تاریخ سابقۀ ظهور چنین باوری بدینگونه آمده است . آنکه بانگِ خروس را به نمازِ شام بَد دارند و به فال گویند نه نیک است ، از آن بُوَد که کیومرث را کار به آخر رسید و نالان شد . آن خروس که او را بود . نماز شام بانگ بکرد و هرگز بدان وقت از او بانگ نشنیده بودند . گفت : این چه شاید بودن ، این بانگِ مرغ بدین وقت ؟ تا بنگریدند کیومرث مُرده بود . و از آن پس آن بانگِ خروس بدان وقت به فال بَد گرفتند تا امروز . و خداوندانِ زجر ( فالگویان ) ایدون گویند که هر خروسی که بدان وقت بانگ کند و خداوندِ خروس ، آن خروس را بکُشد . آن بَد از او درگذرد و اگر نکُشد در بلایی افتد . ( تاریخ بلعمی ، ج ۱ ، ص ۱۱۸ ) .

شرح و تفسیر بیت ۹۴۴
ور اشارت هاش را بینی زنی / مرد پنداری و ، چون بینی ، زنی
و اگر به اشارات خداوند بی اعتنایی (بینی زدن) کنی ، خود را مرد طریق خواهی دانست ولی اگر نیک درنگری خود را زن خواهی دید . ( “بینی زنی و بینی ، زنی ” جناس مرکب است )

شرح و تفسیر بیت ۹۴۵
این قدر عقلی که داری ، گم شود / سر ، که عقل از وی بپرد ، دم شود
اگر به اشارات خداوند توجه نکنی و عزیزشان نداری همین مقدار عقلی هم که داری از دست می دهی و سری که عقل از آن برود دیگر سر نیست بلکه دم است . یعنی حقیرترین عضو است .

شرح و تفسیر بیت ۹۴۶
ز آنکه بی شکری بود شوم و شنار / می برد ، بی شکر را در قعر نار
زیرا ناسپاسی و ناشکری ، ناخجسته و زشت است و فرد ناشکر را به ژرفای آتش می برد . ( توضیح بیشتر در شرح بیت ۹۳۸ همین بخش )

شرح و تفسیر بیت ۹۴۷
گر توکل می کنی ، در کار کن / کشت کن ، پس تکیه بر جبار کن
اگر می خواهی توکل کنی ، وقتی توکل کن که علل و اسباب را بکار بسته ای و جهد و تلاش کرده ای نه آنکه توکل تو باعث تعطیلی سعی و تلاشت شود . مثلا باید در عین آنکه به کشت و زرع مشغولی بر خدا نیز توکل کنی .

👆☹

کامران نوشته:

دوستان در مورد شعر گر اشارت هاش بینی زنی منظور شاعر جنسیت نیست کلمه در اصل زنی ی است که به معنای تُنگ وظرف است ومنظور شاعر محدودیت ذهن انسان است اگر به لغت نامه دهخدا مراجعه بفرمایید متوجه می شوید

👆☹

پیشنهاد تصاویر مرتبط