گنجور

بخش ۴۰ - عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

رو به آتش کرد شه کای تندخو

آن جهان سوز طبیعی خوت کو

چون نمی‌سوزی چه شد خاصیتت

یا ز بخت ما دگر شد نیتت

می‌نبخشایی تو بر آتش‌پرست

آنک نپرستد ترا او چون برست

هرگز ای آتش تو صابر نیستی

چون نسوزی چیست قادر نیستی

چشم‌بندست این عجب یا هوش‌بند

چون نسوزاند چنین شعلهٔ بلند

جادوی کردت کسی یا سیمیاست

یا خلاف طبع تو از بخت ماست

گفت آتش من همانم ای شمن

اندر آ تا تو ببینی تاب من

طبع من دیگر نگشت و عنصرم

تیغ حقم هم بدستوری برم

بر در خرگهٔ سگان ترکمان

چاپلوسی کرده پیش میهمان

ور بخرگه بگذرد بیگانه‌رو

حمله بیند از سگان شیرانه او

من ز سگ کم نیستم در بندگی

کم ز ترکی نیست حق در زندگی

آتش طبعت اگر غمگین کند

سوزش از امر ملیک دین کند

آتش طبعت اگر شادی دهد

اندرو شادی ملیک دین نهد

چونک غم‌بینی تو استغفار کن

غم بامر خالق آمد کار کن

چون بخواهد عین غم شادی شود

عین بند پای آزادی شود

باد و خاک و آب و آتش بنده‌اند

با من و تو مرده با حق زنده‌اند

پیش حق آتش همیشه در قیام

همچو عاشق روز و شب پیچان مدام

سنگ بر آهن زنی بیرون جهد

هم به امر حق قدم بیرون نهد

آهن و سنگ هوا بر هم مزن

کین دو می‌زایند همچون مرد و زن

سنگ و آهن خود سبب آمد ولیک

تو به بالاتر نگر ای مرد نیک

کین سبب را آن سبب آورد پیش

بی‌سبب کی شد سبب هرگز ز خویش

و آن سببها کانبیا را رهبرند

آن سببها زین سببها برترند

این سبب را آن سبب عامل کند

باز گاهی بی بر و عاطل کند

این سبب را محرم آمد عقلها

و آن سببهاراست محرم انبیا

این سبب چه بود بتازی گو رسن

اندرین چه این رسن آمد بفن

گردش چرخه رسن را علتست

چرخه گردان را ندیدن زلتست

این رسنهای سببها در جهان

هان و هان زین چرخ سرگردان مدان

تا نمانی صفر و سرگردان چو چرخ

تا نسوزی تو ز بی‌مغزی چو مرخ

باد آتش می‌شود از امر حق

هر دو سرمست آمدند از خمر حق

آب حلم و آتش خشم ای پسر

هم ز حق بینی چو بگشایی بصر

گر نبودی واقف از حق جان باد

فرق کی کردی میان قوم عاد

هود گرد مؤمنان خطی کشید

نرم می‌شد باد کانجا می‌رسید

هر که بیرون بود زان خط جمله را

پاره پاره می‌گسست اندر هوا

همچنین شیبان راعی می‌کشید

گرد بر گرد رمه خطی پدید

چون بجمعه می‌شد او وقت نماز

تا نیارد گرگ آنجا ترک‌تاز

هیچ گرگی در نرفتی اندر آن

گوسفندی هم نگشتی زان نشان

باد حرص گرگ و حرص گوسفند

دایرهٔ مرد خدا را بود بند

همچنین باد اجل با عارفان

نرم و خوش همچون نسیم یوسفان

آتش ابراهیم را دندان نزد

چون گزیدهٔ حق بود چونش گزد

ز آتش شهوت نسوزد اهل دین

باقیان را برده تا قعر زمین

موج دریا چون بامر حق بتاخت

اهل موسی را ز قبطی وا شناخت

خاک قارون را چو فرمان در رسید

با زر و تختش به قعر خود کشید

آب و گل چون از دم عیسی چرید

بال و پر بگشاد مرغی شد پرید

هست تسبیحت بخار آب و گل

مرغ جنت شد ز نفخ صدق دل

کوه طور از نور موسی شد به رقص

صوفی کامل شد و رست او ز نقص

چه عجب گر کوه صوفی شد عزیز

جسم موسی از کلوخی بود نیز

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عبدالمنان وهابزاده -هرات -افغانستان نوشته:

رو به آتش کر د

گفت آتش من همانم آتشم اندراتاتو ببینی تابشم

پاسخ: بیت مورد نظر شما در منابع چاپی ما وجود ندارد. لطفاً مشخصات نسخهٔ منبعتان را برای استفادهٔ دوستان ذکر کنید.

👆☹

امین کیخا نوشته:

خواص به فارسی می شود ویژگان .

👆☹

امین کیخا نوشته:

چشم بندی بازیی است که در ان چشم خیره و ناکارا می شود مولانا هوشبند را هم به کار برده و این نازکی و ظرافت بی مرزی دارد .

👆☹

امین کیخا نوشته:

زلت به معنی خطا کردن درست وارون لیز است و می دانیم لغزش و به نوعی لیز خوردن به فارسی معنی خطا کردن است . مثلا لاتزل یعنی نلغز حالا جه لیز نخور چه اشتباه نکن . در نهج البلاغه در ان خطبه شناخته علی ابن ابی طالب ع به پسرش محمد می فرماید تزل الجبال و لا تزل یعنی کوهها بلغزند تو نلغز و اینجا بدرستی معنی لیز نخور را می دهد و نه اینکه اشتباه نکن . بهر سو به انگلیسی هم fall هم معنی افتادن می دهد و هم اشتباه کردن .

👆☹

محمد امین مروتی نوشته:

سبب و سبب ساز:
amin-mo.blogfa.com
مولوی در تقابل با فلاسفه و معتزله و منجمان که کار دنیا را با نظام علی و مسببات توضیح می دادند، از موضع اشعریِ خود می گوید درست است که نظامی از مسببات، کار عالم را تمشیت می کنند؛ ولی سبب ساز خداست و هر وقت صلاح بداند با معجزات اش سبب سوزی هم می کند. درست است که آتش از تلاقی سنگ و آهن ایجاد می شود و درست است که رست را با چرخ از چاه بیرون می کنند و به همین سیاق –وفق آراءِ منجمان-درست است که چرخ گردون هم بر سرنوشت مردمان موثر است ولی گردون خود سرگردان بود اگر آن سبب ساز اصلی و علت العلل نهایی که خداست آن را نمی چرخاند:
سنگ و آهن خود سبب آمد ولیک تو به بالاتر نگر ای مرد نیک
کین سبب را آن سبب آورد پیش بی‌سبب کی شد سبب هرگز ز خویش
این سبب چه بود بتازی گو رسن اندرین چه این رسن آمد به فن
گردش چرخه، رسن را علت است چرخه گردان را ندیدن زلت است
این رسن های سبب ها ،در جهان هان و هان زین چرخِ سرگردان مدان
به همین علت ابراهیم از اتش زیان نمی بیند و انبیاء انواع معجزات آورده اند:
آتش ابراهیم را دندان نزد چون گزیدة حق بود چونش گزد؟
ز آتش شهوت نسوزد اهل دین باقیان را برده تا قعر زمین

👆☹

شمس الحق نوشته:

عالی بود جناب مروتی درود برشما !
ازسبب سازیش من سودائیم / وزسبب سوزیش سوفسطائیم

👆☹

مهدی نوشته:

دوست گرامی در پاره ی یک اُم

سنگ بر آهن زنی آتش جهد درسته ….

👆☹

مهدی نوشته:

دو دیگر این که در مصرع بعدی

آهن و سنگ ستم بر هم نزن درسته ( رجوع شود ب نسخه ی اصلی رینولد نیکسون) نشر طلوع

👆☹

مهدی کاظمی نوشته:

در این ابیات مولانا به داستان پادشاه یهود و قصه اصحاب الاخدود که در بیت ۷۴۳ شروع شده است باز می گردد. پادشاه جهود به آتش گفت : “ای آتش سوزان و تند خو آن خوی و خاصیت طبیعی سوزانندگی تو کجا رفته است؟ چرا دیگر نمی سوزانی ؟و یا شاید از بخت بد ما اقتضای طبع تو که سوزندگی است تغییر یافته است؟! چگونه است که حتی به آتش پرستان هم رحم نمی کنی و آنها را می سوزانی اما اکنون کسانی را که تو را نمی پرستند از گزند خود در امان می داری؟ ای آتش ! من می دانم که تو هرگز صابر نیستی و بلافاصله می‌سوزانی، پس حالا چه شده است که نمی توانی بر مقتضای طبعت عمل کنی؟ این حالت یک چشم بندی است که مانع دیدن حقیقت می شود ؟ یا هوش بندی است که نمی گذارد عقل و هوش کار معمول خود را انجام دهد؟ و الا چطور ممکن است چنین شعله بلندی نسوزاند؟ ای آتش! کسی تو را جادو کرده ویا این حالت یک حالت خارق العاده و خلاف معمول است؟ و یا این که این عوض شدن طبع تو به خاطر بخت بد ماست؟”

شمن که به راهبان بودایی گفته می شده است در این جا به معنی بت پرست است و منظور همان پادشاه جهود است.آتش در جواب پادشاه جهود می گوید: طبیعت من همان است که بود و همچنان سوزندگی دارد و اگر تو شک داری درون شعله های من بیا و امتحان کن.عنصر و اصل و طبیعت من تغییر نکرده است , اما من تیغ حقم ، به اراده و اجازه او می برم و از خود قدرتی ندارم. همچون سگان ترکمان که بر در خرگاه و خیمه او هستند در پیش میهمان چاپلوسی می کنند و دم می‌جنبانند ‌ اما اگر بیگانه ای از در خرگاه بگذرد ، به او بی امان حمله می کنند.
مولانا در این چند بیت بر این عقیده پافشاری می کند که اسباب و علت ها به طبع خود کار نمی کنند بلکه مقهور حکم حق هستند و مانند همان سگان ترکمان که در اثر نزدیکی به صاحب خود از اراده او آگاهند طبق آن عمل می کنند .البته چنین عقیده ای مختص موالانا نیست بلکه به اشعریان منسوب است.

آتش می گوید: من در بندگی ، کمتر از سگ نیستم و حضرت حق هم در زندگی کمتر از یک ترکمان نیست.بنابر این‌، مطیع اراده خداوندم و هر گونه او بخواهد رفتار می کنم.

آتش طبعت اگر غمگین کند سوزش از امر ملیک دین کند
آتش طبعت اگر شادی دهد اندر او شادی ملیک دین نهد

چون که غم بینی تو، استغفار کن
غم به امر خالق ، آمد کار کن

چون بخواهد، عین غم شادی شود عین بند پای ، آزادی شود

مولانا در این جا از داستان خارج می شود و به بیان این نکته می پردازد که آتش طبعی هم که در وجود ما انسان ها وجود دارد و ما را شاد و غمگین می کند ، تاثیرش بر وفق طبیعتش نیست بلکه از اشارت حضرت حق و نوع رابطه انسان با خداوند تاثیر می پذیرد. بنابر این، اگر انسان در خود آثار غم مشاهده کند باید آن را نشانه دوری از حق تلقی کند و استغفار نماید زیرا غم به امر خداوند است که در وجود انسان کار می کند .در جایی نیز که خداوند اراده کند عین غم تبدیل به شادی می شود و چیزی که تا کنون مانع و پایبند بوده است ، مایه رهایی و آزادی می شود.

همه عناصر عالم از باد و خاک و آب و آتش که از نظر من و تو مرده و بی جان هستند ، در ارتباط با خدا زنده و مطیع فرامین اویند. آتش هم مانند دیگر عناصر همیشه در پیشگاه خداوند در قیام و آماده اجرای فرمان اوست و همچون عاشقی بی قرار دائما به خود می پیچد و تمام وجود خویش را در اختیار معشوق می گذارد.این آتش چنان آماده اجرای فرمان خداوند است که حتی وقتی که به ظاهر آشکار نیست ، اگر سنگ آتشزنه را بر آهن بزنی برای انجام فرمان حق آتش بیرون می جهد.

👆☹

سبحان نوشته:

مهدی کاظمی عزیز من از نوشته های شما در زیر هر بخش بسیار لذت میبرم و می آموزم . از شما سپاسگزارم

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

آتش طبعت اگر غمگین کند
سوزش از امر ملیک دین کند

آتش طبعت اگر شادی دهد
اندرو شادی ملیک دین نهد

خیلی اوقات برای آدم پیش می آید که بدون هیچ دلیلی (البته در ظاهر)، غمگین یا شاد است. بنظرم مولوی در این ابیات می گوید که دلیل آن چیست.
توضیحات جناب کاظمی هم که مانند همیشه روشنگر است.

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

چونک غم‌بینی تو استغفار کن
غم بامر خالق آمد کار کن

بنظرم “کارکن” در انتهای بیت، صفت است و به معنی کارکننده و موثر می باشد. بنابراین جهت خوانش صحیح، بهتر است بدون فاصله نوشته شود.

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

به نمونه هایی که مولوی برای شعور داشتن و مطیع حق بودن موجودات عالم همچون آتش و آب و باد اشاره کرده، می توان داستان مردن فرزندان ارشد قبطیان را نیز در زمان موسی ع اضافه کرد. یکی از معجزات نه گانه ای که پیش از خروج ینی اسرائیل از مصر برای فرعونیان آورده می شود، این بود که در شبی فرزندان ارشد قبطیان همگی می میرند در حالی که این اتفاق برای هیچ یک از فرزندان بنی اسرائیل نمی افتد. این داستان در فیلم Exodus به تصویر کشیده شده است.

👆☹

حامد کهن دل نوشته:

آب و گل چون از دم عیسی چرید
بال و پر بگشاد مرغی شد پرید

هست تسبیحت بخار آب و گل
مرغ جنت شد ز نفخ صدق دل

مولوی خیلی زیبا از این داستان معجزه عیسی ع که از گِل، مجسمه ای به شکل مرغی ساخت و در آن دمید و به اذن خدا مجسمه جان گرفت، زنده شد و پرید؛ استفاده می کند و می گوید که همچون معجزه عیسی ع، تو هم که از گل آفریده شده ای، اگر دم تسبیح از صدق دل بر آن بدمی، مرغ بهشت می شوی.

👆☹

نریمان نوشته:

با درود
در ادامه بیت (آتش شهوت…….) در مصرع دوم کلمه باغیان به اشتداه باقیان درج شده است.⬅با رجوع به دهخدا کلمه (باغى) همین بیت شاهد آمده است.

👆☹

فرهاد نوشته:

شرح و تفسیر بیت ۸۲۳
رو به آتش کرد شه ، کای تندخو / آن جهان سوز طبیعی خوت کو ؟
آن شاه جهود رو به آتش کرد و گفت : ای آتش تیز و تند ! کو آن خاصیت طبیعی و جهان سوز تو ؟ توئی که جهانی را به آتش می کشی پس کو آن گوهر آتشینت؟

– این بخش مطابق است با مشرب اشاعره ، آنان بر خلاف آنچه تصور می شود به صدور معلول از علت عقیده دارند . منتهی رابطه ضروری علت و معلول را قبول ندارند . از اینرو اشعری می گوید : بین حوادث و پدیده ها رابطه الزامی وجود ندارد لذا تخلف معلول از علت جایز است چرا که همه امور مستقیما متکی است بر قدرت و مشیت الهی . پس امکان دارد که آتش وجود داشته باشد و در عین حال نسوزاند . زیرا طبع سوزاندن را خداوند به آتش داده و هر گاه اقتضا کند می تواند آن طبع را از آتش بگیرد . توضیحات بیشتر در شرح بیت ۸۳۳ همین بخش آمده است .

شرح و تفسیر بیت ۸۲۴
چون نمی سوزی ؟ چه شد خاصیتت ؟ / یا ز بخت ما دگر شد نیتت ؟
برای چه دیگر نمی سوزانی ؟ خاصیت تو چه شد ؟ شاید از طالع بد ماست که خاصیت تو عوض شده است ؟

شرح و تفسیر بیت ۸۲۵
می نبخشایی تو بر آتش پرست / آنکه نپرستد تو را او چون برست ؟
ای آتش ! در جائی که حتی به آتش پرست هم رحم نمی کنی چطور ممکن است کسی که تو را نمی پرستد از قهر تو نجات یابد ؟

شرح و تفسیر بیت ۸۲۶
هرگز ای آتش ! تو صابر نیستی / چون نسوزی ؟ چیست قادر نیستی ؟
ای آتش ! تو که در سوزاندن صبری نداری پس چرا اینک نمی سوزانی ؟ چه شده که نمی توانی بسوزانی ؟

شرح و تفسیر بیت ۸۲۷
چشم بند است این عجب یا هوش بند / چون نسوزد آتش افروز بلند ؟
شگفتا ! آیا این حالت عجیب آتش نوعی چشم بندی است یا نمودی است که عقل و هوش مرا از کار انداخته است ! چطور ممکن است که چنین اخگر بلند و نیرومندی نسوزاند .

شرح و تفسیر بیت ۸۲۸
جادوی کردت کسی یا سیمیاست / یا خلاف طبع تو از بخت ماست ؟
آتشا ! آیا کسی ترا جادو کرده و یا این حالت غریب تو از خوارق عادات ماست ؟ یا آنکه وارونه شدن طبع تو از بخت بد ماست .

شرح و تفسیر بیت ۸۲۹
گفت آتش : من همانم ، آتشم / اندر آ ، تا تو ببینی تابشم
آتش به زبان حال گفت : من همان آتشم که مرا می شناسی . بیا داخل من شو تا گرما و سوزندگی مرا ببینی .

شرح و تفسیر بیت ۸۳۰
طبع من دیگر نگشت و عنصرم / تیغ حقم ، هم به دستوری برم
طبع و خوی من دگرگون نشده و عنصرم تبدیل نیافته است من شمشیر حضرت حق تعالی هستم و مغلوب اراده او و تنها به اذن او می برم . [ عنصر ماده ای است بسیط که قابل تجزیه به غیر خودش نباشد . جرجانی گوید : عنصر ، اصلی است که اجسام مختلف الطبایع از آن بوجود آید و آن چهار چیز است . خاک ، آب ، هوا ، آتش . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۳۱
بر در خرگه ، سگان ترکمان / چاپلوسی کرده پیش میهمان
برای مثال ، سگان ترکمن در آستانه خیمه صاحب خود ، در برابر میهمان صاحب خیمه چاپلوسی و مدارا می کنند .

شرح و تفسیر بیت ۸۳۲
ور به خرگه بگذرد بیگانه رو / حمله بیند از سگان ، شیرانه او
ولی اگر یک فرد ناشناس بخواهد از حوالی خیمه بگذرد . آن وقت است که با حمله شیرآسای آن سگان روبرو می شود .

شرح و تفسیر بیت ۸۳۳
من ز سگ کم نیستم در بندگی / کم ز ترکی نیست حق ، در زندگی
من (آتش) در بندگی کمتر از سگ نیستم و حضرت حق تعالی در قدرت و حیات کمتر از یک ترکمن نیست .

– مطابق نظر اشعریان و صوفیان ، جمیع ممکنات بدون واسطه ، مستند به حق است و هر چه در وجود می آید تحت تاثیر قدرت اوست و حق تعالی قادر و مختار است و هیچ جیز بر او واجب نمی شود و حوادثی که متعاقب یکدیگر وقوع می پذیرد برای آن است که عادت بر او جاری شده و میانه آنها علاقه ای وجود ندارد و فی المثل سوختن که از آتش به ظهور می رسد و یا رفع عطش که از خوردن آب حاصل می گردد بدان سبب نیست که آتش یا آب به خودی خود می سوزاند و یا تشنگی را بر طرف می کند . بلکه حق تعالی عادت بر این قرار داده است که این نتیجه از آتش و آب به ظهور رسد و هرگاه اراده کند آتش و آب ، این خاصیت را ندارد . مولانا در این ابیات به این عقیده نظر دارد و تمثل آتش به سگ ترکمان برای آن است که سگ میان آشنا و بیگانه فرق می گذارد و از وی دو فعل مخالف صادر می گردد .

شرح و تفسیر بیت ۸۳۴
آتش طبعت اگر غمگین کند / سوزش از امر ملیک دین کند
ای انسان ، اگر آتش طبعت تو را به غم دچار سازد بدان که آن سوزش به فرمان آن شاه دین است .

شرح و تفسیر بیت ۸۳۵
آتش طبعت اگر شادی دهد / اندرو شادی ، ملیک دین نهد
و اگر آتش طبعت تو را به شادمانی می رساند آن شادی را شاه دین یعنی خداوند در تو نهاده است . [ پس دو حالت متضاد غم و شادی هم از طبع تو برنخاسته است بلکه ناشی از مشیت الهی است . در ابیات اخیر ذهن مولانا از آتش مادی به آتش باطنی معطوف شده است . زحمت و عذاب را از بی ایمانی و نافرمانی ، لذت و مسرت را از رحم ، محبت و ایمانی می داند که خداوند در آغاز آفرینش ، روح انسانی را با آن سرشته است . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۳۶
چونکه غم بینی ، تو استغفار کن / غم به امر خالق ، آمد کارکن
وقتی قلبت به اندوه دچار آمد طلب مغفرت کن که طلب مغفرت از فشار غم و اندوه می کاهد . زیرا غم به فرمان آفریدگار فعالیت می کند و خداوند قادر است آنرا از صحیفه دل آدمی بزداید .

شرح و تفسیر بیت ۸۳۷
چون بخواهد ، عین غم ، شادی شود / عین بند پای ، آزادی شود
اگر خداوند بخواهد ذات غم به شادی تبدیل شود و ذات “پای بند” موجب آزادی شخص گردد . [ غم و شادی نیز تاثیر فعل الهی است . اوست که می تواند شادی را به غم و غم را به شادی تبدیل کند . پس به جای آنکه به اسباب مجازی دل سپاری به مسبب الاسباب روی آور . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۳۸
باد و خاک و آب و آتش بنده اند / با من و تو مرده ، با حق زنده اند
عناصر چهارگانه طبیعت یعنی باد و خاک و آب و آتش ، بندگی خدا را می کنند و مطیع اوامر او هستند . اینها هر چند نسبت به من و تو جان ندارند ولی نسبت به حضرت حق زنده اند . [ مصراع دوم یکی از مسائل مهمی است که مولانا به کرات آن را مطرح کرده است و آن زنده بودن و شعور داشتن جمادات است . حکیم سبزواری در توضیح این مطلب نکته جالبی را بیان داشته است . او می گوید : از مسلمات عقل و نقل این است که خداوند با همه چیز و در همه جا هست که آنرا اصطلاحا معیت گویند . در جایی که معیت روح با جسم ، موجب حیات جسم می شود . چگونه ممکن است که معیت حضرت حق با موجودات جهان موجب حیات آنها نشود . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۳۹
پیش حق ، آتش همیشه در قیام / همچو عاشق ، روز و شب ، پیچان مدام
در محضر حضرت حق تعالی آتش همواره بر پا ایستاده است و این آتش بسان عاشقی است که روز و شب در هوای معشوق در تب و تاب است .

شرح و تفسیر بیت ۸۴۰
سنگ ، بر آهن زنی ، بیرون جهد / هم به امر حق ، قدم بیرون نهد
اگر سنگ چخماق را بر آهن بکوبی از آن آتش می جهد اما این پدیده نیز به امر خداوند صورت می گیرد هر چند که در ظاهر از طریق برخورد سنگ و آهن است . [ مولانا اکنون به طریق مثل ، سنگ چخماق و آهن را وسیله ای برای ظهور فعل الهی می شمرد . او می گوید : من هم به تجربه می دانم که از برخورد این دو شی ، آتش پدید می آید ولی باید بدانی تقدم سببی سنگ و آهن بر آتش ، تنها وسیله ای است برای ظهور قدرت و مشیت الهی . والا سبب حقیقی جهیدن آتش ، برخورد این دو شی نیست . همینطور آب ذاتا رافع تشنگی و یا رویش و سرسبزی گیاهان نیست . بلکه ابزار ظهور قدرت الهی است . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۴۱
آهن و سنگ ستم بر هم مزن / کین دو می زایند همچون مرد و زن
آهن و سنگ ستم را بر هم مکوب که این دو مانند مرد و زن فرزند خود را متولد می کنند . [ هرگاه آهن نفس و سنگ هوی را با هم جفت کنی از ازدواج این دو ، فرزند فسق و فجور زاده شود . پس ستمکاری موجب پیامدهای ناگواری شودکه نه تنها مظلومان را بسوزد بلکه خود ظالم را نیز بسوزاند . ]

– مولانا در اینجا به مناسبت مثال سنگ و آهن ، به موضوع “جزای عمل” منتقل می شود و ظلم و ستم را به سنگ و آهن تشبیه می کند زیرا آن دو موجد آتش می شوند . یعنی اعمال ظالمانه تبعات ویرانگری دارد .

شرح و تفسیر بیت ۸۴۲
سنگ و آهن ، خود سبب آمد ، ولیک / تو به بالاتر ، نگر ای مرد نیک
اگر چه سنگ و آهن سبب وجود آتش و شراره است ولی ای نیکمرد تو به مرحله بالاتر چشم بدوز که در آن مرحله خداوند تعالی است که علل و اسباب را خلق می کند .

شرح و تفسیر بیت ۸۴۳
کین ، سبب را آن سبب آورد پیش / بی سبب کی شد سبب هرگز ز خویش ؟
این سبب ظاهری را آن سبب یاطنی به ظهور آورده و موثرش کرده است زیرا بدون سبب حقیقی ، سبب مجازی چگونه می تواند پدید آید . [ در واقع خداوند کلیه علت ها و معلول ها را می آفریند در صورتی که منطقا چنین به نظر می رسد که هر علتی ، معلول عللت دیگر است . ولی باریتعالی این سببیت را در ممکنات نهاده است . چنانکه آهن وسنگ چخماق که وسیله ظهور ، آتش است . این دو تحت تاثیر عوامل دیگر قرار دارند .

شرح و تفسیر بیت ۸۴۴
و آن سبب ها کانبیا را رهبر است / آن سبب ها ، زین سبب ها برتر است
آن سبب ها که انبیا را رهبری می کند از این سبب های ظاهری برتر و بالاتر است زیرا آن سبب های عالی ، همانا اسماء و صفات الهی هستند . [ این بیت و دو بیت بعدی توجه و التفات است از اسباب ظاهری به اسباب غیبی که اسباب نخستین از را حس و یا عقل ، ادراک می شود و اسباب دومین از طریق کشف و ذوق و این اسباب دومین هانا اسماء و صفات الهی است که سلسله علل و اسباب به آنها منتهی می گردد و در اسباب ظاهری تصرف می کنند . بدان گونه که گاه اثر و نتیجه بر آنها مترتب می شود و گاهی نیز آنها را بی کار می کنند . چنانکه از تاثیر باز می مانند . مثلا اسم شریف رازق که از اسماءالله است . سبب حقیقی مرزوق شدن موجودات است و کار و تلاش آنها سبب مجازی است . یا اسم شافی سبب حقیقی درمان شدن مریض است و طبیب و دارو ، سبب ظاهری و مجازی است برای شفا دادن مریض . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۴۵
این سبب را ، آن سبب عامل کند / باز گاهی بی بر و عاطل کند
این اسباب حقییقی است که اسباب مجازی را موثر می کند یعنی اسباب مجازی و ظاهری در تصرف اسباب حقیقی است از اینرو گاهی به آن اثر می بخشد و گاه آنرا از اثر می اندازد و عاطل می کند .

شرح و تفسیر بیت ۸۴۶
این سبب را محرم آمد عقل ها / و آن سبب ها راست محرم انبیا
عقول عامه مردم با اسباب ظاهری مانوس اند ، زیرا هر پدیده ای به ظهور رسد ، عقول سطحی نگر آن را از اسباب ظاهری می دانند ولی پیامبران ، انیس و محرم اسباب حقیقی هستند زیرا اینان تنها خدا را موثر در وجود می دانند و لاغیر .

شرح و تفسیر بیت ۸۴۷
این سبب چه بود ؟ به تازی گو رسن / اندرین چه ، این رسن آمد به فن
این سبب چیست ؟ این سبب همان چیزی است که در عربی می توان بدان رسن گفت . رسن های ظاهری در چاه دنیا بکار می آید .

شرح و تفسیر بیت ۸۴۸
گردش چرخه ، رسن را علت است / چرخه گردان را ندیدن ، زلت است
گردش چرخ چاه باعث حرکت رسن می شود همانطور که ندیدن کسی که چرخ چاه را می گرداند خطا و اشتباه است . ندیدن گرداننده چرخ افلاک نیز گمراهی است . [ مولانا در این دو بیت اخیر از طریق معنی لغوی رسن استدلال می کند که اسباب به خودی خود موثر نیستند . زیرا ریسمان در چاه به وسیله چرخ فرو می رود و از خود حرکتی ندارد ولی چرخ را هم انسان و یا موجود زنده دیگر از قبیل گاو ، شتر و … به حرکت درمی آورد و بر این قیاس سلسله اسباب هم که مانند ریسمان وسیله ظهور آثار و افعال است به حق تعالی منتهی می شود و آنها مجری فعل حق هستند . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۴۹
این رسن های سبب ها در جهان / هان و هان زین چرخ سرگردان مدان
پس به هوش باش و به هوش باش که مبادا حرکت علل و اسباب ظاهری را معلول حرکت چرخ افلاک بدانی . [ مبادا مثل طبیعیون خیال کنی که جمیع فعل و انفعالات دنیا معلول عناصر اربعه (آب ، خاک ، هوا ، آتش) و آباء سبعه (هفت سیاره ای که در باور منجمان و صابئیان تدبیر امور زمین کنند) بلکه آنان نیز در قبضه قدرت الهی هستند و به اراده او تاثیر می گذارند . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۵۰
تا نمانی صفر و سرگردان چو چرخ / تا نسوزی تو ز بی مغزی چو مرخ
تا مانند چرخ تهی (صفر) سرگردان نمانی و از بی مغزی و تهی بودن مانند چوب درخت مرخ (بید دشتی) در آتش نسوزی . [ هر کس تدبیر امور عالم را ذاتی بداند و نه از تاثیر قدرت و مشیت الهی ، سرگردان و فاقد قوه ادراک و معرفت است . بی مغزی هم فقدان قوه ادراک را می رساند و هم پوک بودن چوب را ، همانطور که چوب مرخ در آتش می سوزد . آدم لاشعور نیز در آتش جهل و غفلت خود می سوزد و تباه می شود . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۵۱
باد ، آتش می شود از امر حق / هر دو سرمست آمدند از خمر حق
برای مثال ، باد به امر حضرت حق مبدل به آتش می شود و هر دو از باده حق سرمست و سرخوش شده اند . [ نیکلسون گوید : آب ، بالقوه هوا و هوا ، بالقوه آتش است . مولانا در اینجا و جاهای دیگر به آراء اصالت ماده در باب تبدل عناصر به یکدیگر و غیره ، نسبت ناصواب بودن می دهد . مراد از خمر حق عشق الهی است که به اعتقاد مولانا و حکمای متالهه ، همه موجودات هر کدام به قدر قابلیت خود از باده کبرای عشق سرمست شده اند . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۵۲
آب حلم و آتش خشم ، ای پسر / هم ز حق بینی ، چو بگشایی بصر
ای پسر معنوی ! اگر دیده حقیقت بین خود را باز کنی خواهی دید که آب گوارای حلم و آتش قهار خشم ، هر دو از حضرت حق است .

– صفات انسانی که به صورت لطف یا قهر به ظهور می رسد و حکم آب و آتش دارد . مانند حلم و خشم ، به حکم تصرف حق ظاهر می شود . نتیجه آنکه احوال درونی و بیرونی انسان و نیز حوادث خارجی و تکوینی تماما در دایره قدرت و مشیت الهی صورت می گیرد . ]

شرح و تفسیر بیت ۸۵۳
گر نبودی واقف از حق ، جان باد / فرق ، کی کردی میان قوم عاد ؟
مثلا اگر جان باد از حق آگاه نبود چگونه می توانست فرق میان قوم عاد و دیگران را تشخیص دهد ؟ .

– عاد فرزند ارم از احفاد نوح (ع) بوده است . قوم عاد جزو اعراب بائده (منقرض شده) به شمار آیند که بین صحرای حضرموت و عمان (واقع در عربستان جنوبی یا یمن کنونی) زندگی می کردند و چون قوم عاد ، دعوت هود نبی را تکذیب کردند . بادی سخت بر آنان وزیدن گرفت و هفت شب و هشت روز ادامه یافت و سرزمینشان را زیر و رو کرد . افراد این قوم به داشتن اندام درشت و نیرومند معروف بودند .

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

چونکه غم بینی تو استغفار کن
غم به امر خالق آمد کار کن
انسان از جنس شادی ست و اصولا باید با غم بیگانه باشد اما نوزادی که از جنس هشیاری خالص است به تدریج بوسیله عوامل گوناگون و بخصوص محیط پیرامون خود با چیزهای این جهانی هم هویت شده و از آنها طلب شادی و خوشبختی میکند اما به علت اینکه این جهان مادی با اصل او سازگار نیست پس از آنکه دریافت ثروت ، مقام ، علم و دانش، تایید مردم ، باور و اعتقاد و هر چیز دیگری که مربوط به این جهان است قادر به ایجاد شادی بی سبب در وی نمی باشند پس دچار غم و درد میشود پس مولانا میگوید این غم و درد به امر خالق یا زندگی و هستی پدید آمد یعنی اینکه ساختار انسان به گونه ایست که نمیتواند از این چیزها هویت گرفته و خود را با آنها توصیف کند و این طرح زندگی ست و مولانا میگوید پس حال که طرح و برنامه زندگی یا همان مشیت الهی بر این امر قرار گرفته پس ای انسان بر روی خود کار کن ، یعنی هر چه متعلق به این جهان است را در مرکز خود قرار مده و از آنها هویت و شادی مخواه که این کار نیز زمان بر بوده و سعی فراوان میطلبد .برنامه گنج حضور آقای پرویز شهبازی در دریافت بهتر مفاهیم این ابیات بسیار موثر است.

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

زآتش شهوت نسوزد اهل دین
باقیان را برده تا قعر زمین
مولانا پس از آنکه در باره علت و معلول و سبب سازی و سبب سوزی سخن میراند به این بیت میرسد و بنظر میرسد مراد از شهوت نه تنها شهوت جنسی که تمامی شهوات مربوط به چیزهای این جهانی باشد چرا که هر انسانی با یکی از این شهوات دنیوی بیشتر از سایر شهوات هم هویت بوده و از آن طلب شادی و زندگی میکند . ممکن است در شخصی شهوت مال و ثروت بیشتر باشد و در شخصی دیگر شهوت جنسی و یا شهوت پست و مقام و قس علیهذا . اهل دین منظور انسان هایی نیستند که باور پرست بوده و اعتقادات تقلیدی را مرکز خود قرار داده اند و با آن هم هویت شده اندو یا به دین بخصوصی اعتقاد دارند بلکه انسانهایی هستند که همچون پروانه از پیله این جهان وارهیده و پرواز در آسمان یکتایی را فرا گرفتند و بالا میروند و مولانا میگوید جنس و خصلت آتش سوزاندن است و نابود کردن اما انسانهایی که به حضور رسیده و به خدا زنده شدند از چیزهای این جهانی بهره میبرند و به اندازه از آنها استفاده میکنند اما بدلیل اینکه با آنها هم هویت نشده و از آنها طلب شادی و زندگی نمی کنند پس آسیبی نخواهند دید اما این آتش شهوت چیزهای این جهانی ، اشخاصی غیر از آن انسان های زنده شده به اصل خود را نابود کرده ، به پایین میبرد که همان اسفل السافلین است . پس بهتر است بر روی خود کار کرده و از بود چیزهای این جهانی چندان خوشحال و از نبود آنها نیز غمگین نشویم .
موفق و پایدار باشید

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای