گنجور

بخش ۱۱۰ - قصهٔ خلیفه کی در کرم در زمان خود از حاتم طائی گذشته بود و نظیر خود نداشت

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

یک خلیفه بود در ایام پیش

کرده حاتم را غلام جود خویش

رایت اکرام و داد افراشته

فقر و حاجت از جهان بر داشته

بحر و در از بخششش صاف آمده

داد او از قاف تا قاف آمده

در جهان خاک ابر و آب بود

مظهر بخشایش وهاب بود

از عطااش بحر و کان در زلزله

سوی جودش قافله بر قافله

قبلهٔ حاجت در و دروازه‌اش

رفته در عالم بجود آوازه‌اش

هم عجم هم روم هم ترک و عرب

مانده از جود و سخااش در عجب

آب حیوان بود و دریای کرم

زنده گشته هم عرب زو هم عجم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی کاظمی نوشته:

[In reply to مهدی ( ͡ʘ ͜ʖ ͡ʘ) کاظمی]
بخش ۱۱۰ - قصهٔ خلیفه کی در کرم در زمان خود از حاتم طائی گذشته بود و نظیر خود نداشت

در روزگاران قدیم خلیفه ای بود که از بخشش و سخاوت حاتم طایی را غلام خودش کرده بود اون حاکم پرچم دار عدل و داد بود همیشه به فقرا رسیدگی میکرد چنانکه فقر را در جامعه خویش از بین برده بود …دریا با آن همه گوهر ها و نعمات فراوان در پیش این خلیفه بخشنده صاف و تهی گشته بود و از دادگری و انصاف تمام جهان را پر کرده بود

یک خلیفه بود در ایام پیش

کرده حاتم را غلام جود خویش

رایت اکرام و داد افراشته

فقر و حاجت از جهان بر داشته

بحر و در از بخششش صاف آمده

داد او از قاف تا قاف آمده

همچو ابر و باد صفت بخشندگی برای زمین داشت و در جود و کرم همانند خداوند وهاب(بسیار بخشنده) مظهر بخشایش بود از نوع عطا و بخشندگییش دریا و معادن زیر و رو میشدند و مردم دسته دسته بسوی او روانه بودند

در جهان خاک ابر و آب بود

مظهر بخشایش وهاب بود

از عطااش بحر و کان در زلزله

سوی جودش قافله بر قافله

قبله حاجت نیازمندان درگاه این شاه بود و آوازه اش در عالم پیچیده بود و تمام اقوام مانند عجم و رومی و ترک عرب از کرم و سخاوتمندی اش در شگفت بودند

قبلهٔ حاجت در و دروازه‌اش

رفته در عالم بجود آوازه‌اش

هم عجم هم روم هم ترک و عرب

مانده از جود و سخااش در عجب

دریایی از کرم بود و مانند آب حیوان (که نماد زندگی بخشیست ) آدم های مختلف ازو زنده میگشتند

آب حیوان بود و دریای کرم

زنده گشته هم عرب زو هم عجم

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای