زان در کجا توان رفت از بیپناهی ای دوست
با دوستان جفا کن چندانکه خواهی ای دوست
رحمی که از جفایت در لجه محبت
وقتست کشتی ما گردد تباهی ای دوست
دور از زلال وصلت در خاک میتپد دل
چون از جدایی آب لب تشنه ماهی ای دوست
در گلستان عشقت از سرخ و زرد ما را
اشکیست ارغوانی رنگیست کاهی ای دوست
ما دادخواه عشق و تو پادشاه حسنی
پیش تو لب چه بندیم از دادخواهی ای دوست
روزیست کز غمت صبح گردد شب حیاتم
روزی که خواهد انداخت داغم سیاهی ای دوست
یک بندهات چو من نیست کاول بر آستانت
خود بندگی گزیدم بر پادشاهی ای دوست
پیشت به شِکْوِه مشتاق زان لب نمیگشاید
کز جور خویش دانی حالش کماهی ای دوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس تنهایی و بیپناهی خود میگوید و از دوستش میخواهد که در محبت و دوستیاش رحم کند. او در کشتی عشق خود در دریای وفا و جدایی غرق شده و دلش از دوری معشوق بیتاب است. شاعر از غم و درد جدایی سخن میرا به میکده تشبیه میکند و احساس میکند که زندگیاش بدون وصال دوست به تاریکی میگراید. او خود را بندهای میداند که در آستان معشوق ایستاده و از او میخواهد که به حالش توجه کند و جفایی نکند. عشق و وفاداری او به دوست، او را در درد و رنج نگاه داشته است و آرزوی روزی را دارد که دیگر غم جدایی را حس نکند.
هوش مصنوعی: ای دوست، از کجا میتوانم از تنهایی و بیپناهی فرار کنم؟ با دوستان هر طور که میخواهی، بیرحمی کن.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، محبت تو وقتی به جفا و ناپسند تبدیل میشود، مانند طوفانی در دریا، کشتی ما را به تباهی میکشاند.
هوش مصنوعی: دل من از دوری تو در خاک میزند و تپش میکند، همانطور که ماهی در آب لب تشنه است. ای دوست، این جدایی برایم سخت است.
هوش مصنوعی: در باغ عشق تو، ما از سرخی و زردی گلها اشکی به رنگ ارغوانی داریم که حالتی کاهی و غمگین دارد، ای دوست.
هوش مصنوعی: ما برای عشق دعا و درخواست داریم و تو درگاهی هستی که زیبایی را میشناسی. اکنون پیش تو چه بگوییم و درخواست کنیم؟ ای دوست!
هوش مصنوعی: روزی میآید که غم تو باعث شب زندهداری من میشود و آن روز، رنج و درد من را به سایهای تیره بدل میکند، ای دوست.
هوش مصنوعی: هیچ بندهای مانند من نیست که به درگاه تو آمده و انتخاب کرده است که برای تو خدمت کنم، ای دوست، تو که پادشاهی.
هوش مصنوعی: او از روی نگرانی و درد دلش، به شکایت از تو نمیپردازد، زیرا میداند که خودت حال او را میدانی، مانندِ حال یک ماهی در آب.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون رحمتت فزاید بر عذرخواهی ای دوست
عذر گناه خواهم با بیگناهی ای دوست
خواندی در آستانت روزی گدای خویشم
زان روز ننگم آید از پادشاهی ای دوست
دریا همه گرفتم ساحل شودچه حاصل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.