گنجور

 
مشتاق اصفهانی

ار مهر و وفا تو هرچه داری

با دوست نداری ارچه داری

دین و دل و جان ماست بهرت

تا زین همه چشم بر چه داری

از جور تو فارغند اغیار

با ما داری تو هرچه داری

مستی و کشیده تیغ مشتاق

حیران که تو در نظر چه داری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر شاهی

با اهل وفا ز هر چه داری

جز جور و جفا دگر چه داری؟

گفتی، ستم فراق سهلست

بسم الله، از این بتر چه داری؟

بردی دل و دین به چشم جادو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه