دیگر روز بازرگان بچه را گفتند: امروز ما مهمان عقل و کیاست تو خواهیم بود. خواست که به شهر رود، در آن نزدیکی کشتی مشحون به انواع نفایس به کران آب رسیده بود، اما اهل شهر در خریدن آن توقفی میکردند تا کسادی پذیرد. او تمامی آن برخود غلا کرد، و هم در روز به نقد بفروخت و صدهزار درم سود برداشت. اسباب یاران بساخت و بر در شهر بنبشت که «حاصل یک روزه خرد صدهزار درم است.»
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: بازرگان به بچهاش گفت که امروز میزبان عقل و فرزانگی او خواهند بود. او خواست به شهر بروند و در نزدیکی آن کشتی پر از کالاهای باارزش به ساحل رسیده بود. اما مردم شهر برای خرید آن مردد بودند و منتظر کاهش قیمت بودند. بازرگان همه کالاها را خرید و در همان روز به قیمت نقد فروخت و از این کار صد هزار درهم سود کرد. سپس او برای یارانش آمادهسازی کرد و بر در شهر نوشت که حاصل یک روز کار عاقلانه صد هزار درهم بوده است.
هوش مصنوعی: روز بعد، بازرگان به بچه گفت: امروز ما مهمان خرد و هوش تو خواهیم بود. او تصمیم داشت به شهر برود و در نزدیکیاش دید که کشتیای پر از انواع کالاهای قیمتی به کناره آب رسیده است. اما مردم شهر برای خرید آن درنگ میکردند تا قیمتها پایینتر بیاید. بازرگان همه آن کالاها را خرید و در همان روز به قیمت نقد فروخت و از این معامله صد هزار درم سود نصیبش شد. سپس هم برای یارانش وسایلی تهیه کرد و بر در شهر نوشت: «حاصل یک روزه عقل و هوش، صد هزار درم است.»
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.