و آن شب بومان بازآمدند و زاغان را نیافتند، وا و را که چندان رنج برخود نهاده بود و در کمین غدر نشسته هم ندیدند. بترسید که بومان بازگردند و سعی او باطل گردد، آهسته آهسته با خود میپیچید و نرم نرم آواز میداد و مینالید تا بومان آواز او بشنودند و ملک را خبر کردند. ملک با بومی چند سوی او رفت و بپرسید که: تو کیستی و زاغان کجا اند؟ نام خود و پدر بگفت و گفت که: آنچه از حدیث زاغان پرسیده میشود خود حال من دلیل است که من موضع اسرار ایشان نتوانم بود. ملک گفت: این وزطر ملک زاغان است و صاحب سر و مشیر او. معلوم باید کرد که این تهور بر وی بچه سبب رفته است.
زاغ گفت: مخدوم را در من بدگمانی آورد. پرسید که: بچه سبب؟ گفت: چون شما آن شبیخون بکردید ملک ما را بخواند وفرمود که اشارتی کنید و آنچه از مصالح این واقعه میدانید باز نمایید. و من از نزدیکان او بودم. گفتم: ما را با بوم طاقت مقاومت نباشد، که دلیری ایشان در جنگ زیادتست و قوت و شوکت بیش دارند. رای اینست که رسول فرستیم و صلح خواهیم، اگر اجابت یابیم کاری باشد شایگانی، والا در شهرها پراگنیم، که جنگ جانب ایشان را موافق تر است و ما را صلح لایق تر. و تواضع باید نمود که دشمن قوی حال چیره دست را جز بتلطف و تواضع دفع نتوان کرد. و نبطنی که گیاه خشک بسلامت حهد از باد سخت بمدارا و گشتن با او بهر جانب که میل کند؟ زاغان درخشم شدند و مرا متهم کردند که «تو بجانب بوم میل داری. » و ملک از قبول نصیحت من اعراض نمود ومرا بر این جمله عذابی فرمود. و در زعم ایشان چنان دیدم که جنگ را میسازند، ملک بومان چون سخن زاغ بشنود یکی از وزیران خویش را پرسید که: در کار این زاغ چه بینی؟ گفت: در کار او بهیچ اندیشه حاجت نیست، زودتر روی زمین را از خبث عقیدت او پاک باید کرد که ما را عظیم راحتی و تمام منفعتی است، تا از مکاید مکر او فرج یابیم، و زاغان مرگ او را خلل وفتق بزرگ شمارند. و گفتهاند که «هرکه فرصتی فایت گرداند بار دیگر بران قادر نشود و پشیمانی سود ندارد؛ و هرکه دشمن را ضعیف و تنها دید ودرویش وتهی دست یافت و خویشتن رااز و باز نرهاند بیش مجال نیابد و هرگز دران نرسد، و دشمن چون از آن ورطه بجست قوت گیرد وعدت سازد و بهمه حال فرصتی جوید و بلایی رساند. » زینهار تا ملک سخن او التفات نکند و افسون او را در گوش جای ندهد، چه بر دوستان ناآزموده اعتماد کردن از حزم دوراست، تا دشمن مکار چه رسد !قال النبی علی السلام،: ثق بالناس رویدا.
ملک وزیر دیگر را پرسید که: تو چه میگویی؟ گفت: من در کشتن او اشارتی نتوانم کرد، که دشمن مستضعف بی عدد و عدت اهل بر و رحمت باشد، و عاقلان دست گرفتن چنین کس به انگشت پای جویند و مکارم اوصاف خود را باظهار عفو و احسان فراجهانیان نمایند. و زینهاری هراسان را امان باید داد. که اهلیت آن او را ثابت و متعین باشد. و بعضی کارها مردم را بردشمن مهربان کند، چنانکه زن بازارگان را دزد برشوی مشفق و لرزان گردانید، اگرچه آن غرض نداشت. ملک پرسید: چگونه؟
گفت:
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از زاغان و بومان روایت میشود. بومان بازمیگردند و زاغان نه تنها حضور ندارند، بلکه یکی از زاغها که در کمین بوده نیز دیده نمیشود. زاغ به خاطر این وضعیت نگران میشود و به آرامی آواز میدهد تا توجه بومان را جلب کند. پس از آنکه بومان آواز او را میشنوند، نزد وی میآیند و درباره وضعیت زاغان میپرسند. زاغ توضیح میدهد که تلاش کردهاند با بومان صلح کنند، زیرا قدرت بومان بیشتر از آنهاست و جنگ ممکن است به ضرر زاغان تمام شود.
زاغ به ملک بومان میگوید که مشاورهای برای صلح دارد، اما از سوی زاغان متهم میشود که به جانب بومان تمایل دارد. در نهایت دو وزیر به ملک بومان پیشنهاد میکنند که زاغ را از بین ببرند، اما یکی از وزیران دیگر معتقد است که باید با زاغان با احتیاط و محبت برخورد کرد چرا که دشمن را فقط با تدبیر و عفو میتوان شکست داد. در ادامه وزیران به گفتگو درباره راههای مواجهه با زاغ میپردازند و مسائل پیچیدهای را مورد بررسی قرار میدهند.
هوش مصنوعی: در آن شب بومان دوباره به سوی محل آمدند اما زاغان را نیافتند. به وا و، که از شدت رنج و انتظار در کمین نشسته بود، توجهی نکردند. او نگران بود که بومان بازگردند و تلاش او شکست خورده باشد. بنابراین آرام آرام با خود صحبت میکرد و به آرامی آواز میداد و ناله میکرد تا شاید بومان صدای او را بشنوند و به ملک خبر دهند. ملک به همراه چند بومی به سوی او رفت و از او پرسید که کیست و زاغان کجا هستند. وا نام خود و پدرش را بیان کرد و توضیح داد که چیزی که درباره زاغان پرسیده میشود، حقیقت او را نشان میدهد و نمیتواند درباره اسرار آنها صحبت کند. ملک گفت که این شخص وزیردربار زاغان است و باید بفهمند که چه دلیلی پشت این شجاعت او وجود دارد.
هوش مصنوعی: زاغ گفت که مخدومش به او بدگمان شده است. از او پرسیدند که چرا اینطور فکر میکند. زاغ در پاسخ گفت: چون شما به کشور ما حمله کردید و او خواسته که توضیح دهید که چه میدانید. من به عنوان یکی از نزدیکان او نظر خود را بیان کردم که ما نمیتوانیم با بوزینهها مقابله کنیم، زیرا آنها در جنگ بسیار دلیر و قوی هستند. من پیشنهاد دادم که نمایندهای فرستاده شود و صلح خواسته شود؛ اگر پاسخ مثبت بدهند، کار خوبی خواهد بود، و در غیر این صورت باید در شهرها پراکنده شویم، چون جنگ به نفع آنها است و ما به صلح نیاز داریم. باید تواضع کنیم، زیرا دفع دشمن قوی تنها با مهربانی و تواضع ممکن است. زاغان در نتیجه به خشم آمدند و به من اتهام زدند که به بوزینهها تمایل دارم. در حالی که ملک به نصیحت من توجه نکرد و به خاطر این جمله، تنبیهی برای من در نظر گرفت. زاغان به نظر میرسید که آماده جنگ هستند و وقتی ملک به این جملات زاغ گوش داد، از یکی از وزیران خود پرسید که نظرش درباره زاغ چیست. او گفت که نیازی به فکر کردن در مورد او نیست و باید زودتر او را از زمین پاک کنیم تا از مکر او راحت شویم، زیرا زاغان مرگ او را نشانهای از ضعف و آسیب بزرگ میدانند. او همچنین اشاره کرد که اگر فرصتی را از دست بدهی، دیگر نمیتوانی آن را جبران کنی و پشیمانی سودی نخواهد داشت؛ و اگر دشمن را ضعیف و تنها ببینی و از او نجات نیابی، هرگز فرصتی برای خود نخواهی یافت. دشمن قدرت میگیرد و در پی فرصتها خواهد بود. بنابراین باید مراقب بود که ملک به سخنان او توجه نکند و اجازه ندهد او در گوشش نفوذ کند، زیرا اعتماد به دوستان ناآزموده نشانهی احمقانهای است، چه رسد به دشمنان مکار.
هوش مصنوعی: ملک وزیر را از او پرسید: نظر تو چیست؟ وزیر گفت: من نمیتوانم در کشتن او نظری بدهم، زیرا دشمنی که او را نشانه قرار داده، در وضعیتی است که ضعیف و بینواست و اهل رحم و محبت به او هستند. همچنین، عاقلانی که او را در نظر دارند، باید با بخشش و نیکویی به او پاسخ دهند. در مواقعی که کسی هراسان است، باید به او امنیت داده شود، زیرا شایستگی او اثبات شده و مشخص است. برخی از کارها میتواند مردم را به دوستان خود نزدیکتر کند، بهطوری که مثلاً دزدی که به سراغ زن تاجری میرود میتواند او را ترسانده و مضطرب کند، حتی اگر چنین قصدی نداشته باشد. ملک سؤال کرد: چطور چنین چیزی ممکن است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.