زاهدی از جهت قربان گوسپندی خرید. در راه طایفهای طراران بدیدند، طمع در بستند و با یکدیگر قرار دادند که او را بفریبند و گوسپند بستانند، پس یک تن به پیش او درآمد و گفت: ای شیخ، این سگ کجا میبری؟ دیگری گفت: شیخ عزیمت شکار میدارد که سگ در دست گرفته است. سوم بدو پیوست و گفت: این مرد در کسوت اهل صلاح است، اما زاهد نمینماید، که زاهدان با سگ بازی نکنند و دست و جامه خود را از آسیب او صیانت واجب بینند. از این نسق هر چیز میگفتند تا شکی در دل زاهد افتاد و خود را در آن متهّم گردانید و گفت که: شاید بود که فروشنده این جادو بوده است و چشمبندی کرده. در جمله گوسپند را بگذاشت و برفت و آن جماعت بگرفتند و ببرد.
و این مثل بدان آوردم تا مقرّر گردد که به حیلت و مکر ما را قدم در کار میباید نهاد و آنگاه خود نصرت هر آینه روینماید. و چنان صواب میبینم که ملک در ملا بر من خشمی کند و بفرماید تا مرا بزنند و به خون بیالایند و در زیر درخت بیفگنند، و ملک با تمامی لشکر برود و به فلان موضع مقام فرماید و منتظر آمدن من باشد، تا من از مکر و حیلت خویشتن بپردازم و بیایم و ملک را بیاگاهنم. ملک در باب وی آن مثال بداد و با لشکر و حشم بدان موضع رفت که معین گردانیده بود.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: زاهدی گوسپندی خرید و در مسیر به طایفهای برخورد کرد که قصد فریب او را داشتند. آنها با هم نقشهای کشیدند تا زاهد را متهم کنند به اینکه با سگ بازی میکند و این باعث شد زاهد شک کند و گوسپندش را رها کند. در نتیجه، آن طایفه گوسپند را دزدیدند. داستان به ما میآموزد که در امور زندگی باید با هوشیاری و تدبیر عمل کرد تا از مکر و حیله دیگران محفوظ بمانیم. همچنین، اشاره میکند که در مسیر رسیدن به هدف، ممکن است با چالشهایی روبرو شویم که نیاز به تفکر و دقت دارد.
هوش مصنوعی: زاهدی برای خرید یک گوسفند به راه افتاد. در مسیر با گروهی از طراران (دزدان) روبهرو شد. آنها نقشهای چیدند تا زاهد را فریب دهند و گوسفند را از او بگیرند. یکی از آنها به زاهد نزدیک شد و پرسید: «ای شیخ، این سگ را کجا میبری؟» دیگری گفت: «شیخ در حال رفتن به شکار است که سگ را در دست دارد.» سومی نیز به آنها پیوست و گفت: «این مرد در لباس اهل صلاح است، اما به نظر نمیرسد زاهد باشد، زیرا زاهدان با سگ بازی نمیکنند و احتیاط میکنند که لباس و دستهایشان آسیب نبیند.» آنها به این شکل صحبت کردند تا شک و تردید در دل زاهد ایجاد شود و او خود را متهم احساس کند. او فکر کرد که ممکن است فروشنده گوسفند فریبی در کار بوده و به همین دلیل گوسفند را رها کرد و رفت. و آن گروه گوسفند را برداشتند و بردند.
هوش مصنوعی: این مثال را بهعنوان دلیلی آوردهام تا بفهمانیم که ما باید با تدبیر و فریب درست کار را آغاز کنیم و سپس یاری خداوند خود را آشکار خواهد کرد. به نظر من درست این است که پادشاه در جمع از من خشمگین شده و دستور دهد تا مرا بزنند و به خونم آغشته کنند و در زیر درخت بیفکنند. در این حال، پادشاه با تمام سپاه خود به مکان مشخصی میرود و منتظر میماند تا من از فریب و نقشههای خود بیرون بیایم و به نزد او بروم و خبرش کنم. پادشاه نیز درباره این موضوع همانند مثال قبلی عمل کرده و با سپاه و نیروهای خود به مکان تعیینشده رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.