بخش ۷ - ادامهٔ حکایت مرغان که میخواستند بوم را امیر خود کنند
... و کار بوم و نفاق و غدر او را همین مزاج است و معایب او بی نهایت. و این قدر که تقریر افتاد از دریایی جرعه ای و از دوزخ شعله ای باید پنداشت. و مباد که رای شما برین قرار گیرد، چه هرگاه افسر پادشاهی بدیدار ناخوب و کردار ناستوده موم ملوث شد .
مهر و ماه از آسمان سنگ اندر آن افسر گرفت
مرغان بیکبار از آن کار باز جستند و عزیمت متابعت بوم فسخ کردند. و بوم متاسف و متحیر بماند وز اغ را گفت: مرا آزرده وکینه ور کردی، و میان من و تو وحشتی تازه گشت که روزگار آن را کهن نگرداند. و نمی دانم از جانب من این باب را سابقه ای بوده ست یا برسبیل ابتدا چندین ملاطفت واجب داشتی!
*و بداند که اگر درختی ببرند آخر از بیخ او شاخی جهد و ببالد تابه قرار اصل باز شود، و اگر بشمشیر جراحتی افتد هم علاج توان کرد و التیام پذیرد، و پیکان بیلک کاه در کسی نشیند بیرون آوردن آن هم ممکن گردد، و جراحت سخن هرگز علاج پذیر نباشد، وهر تطر که از گشاد زبان بدل رسد برآوردن آن در امکان نیاید ودرد آن ابد الدهر باقی ماند.
رب قول اشد من صول
و هر سوزی را داروی است: آتش را آب و، زهر را تریاک و، غم را صبر و عشق را فراق و آتش حقد را مادت بی نهایتست، اگر همه دریاها بر وی گذری نمیرد. و میان ما و قوم تو نهال عداوت چنان جای گرفت که بیخ او بقعر ثری برسد و شاخ او از اوج ثریا بگذرد.
این فصل بگفت وآزرده ونومید برفت. زاغ از گفته خویش پشیمان گشت واندیشید که: نادانی کردم و برای دیگران خود را و قوم خود را خصمان چیره دست و دشمنان ستطزه کار الفغدم. و بهیچ تاویل از دیگر مرغان بدین نصیحت سزاوارتر نبودم. و طایفه ای که بر من تقدم داشتند این غم نخوردند، اگرچه معایب بوم و مصالح این مفاوضت از من بهتر میدانستند. لکن درعواقب این حدیث و نتایج آن اندیشه ای کردند که فکرت من بدان نرسید، و مضرت و معرت آن نیکو بشناخت. و دشوارتر آکه در مواجهه گفته شد،و لاشک حقد و کینه آن زیادت بود.
و خردمند اگر بزرو و قوت خویش ثقت تمام دارد تعرض عداوت و مناقشت جایز نشمرد، و تکیه بر عدت و شوکت خویش روا نبیند. و هرکه تریاک و انواع داروها بدست آرد باعتماد آن بر زهر خوردن اقدام ننماید. و هنر در نیکو فعلی است که بسخن نیکو آن مزیت نتوان یافت، برای آنکه اثر فعل نیک اگر چه قول ازان قاصر باشد در عاقبت کارها بآزمایش هرچه آراسته تر پیداآید. باز آنکه قول او برعمل رجحان دارد ناکردنیها را بحسن عبارت پساواند و در چشم مردمان بحلاوت زبان بیاراید اما عواقب آن بمذمت و ملامت کشد. و من آن راجح سخن قاصر فعلم که در خواتم کارها تامل شافی و تدبر کافی نکنم،و الا ازاین سفاهت مستغنی بودم و اگر خرد داشتمی نخست با کسی مشورت کردمی و پس از اعمال فکرت و قرار عزیمت فصلی محترز مرموز چنانکه او منزه بودی بگفتمی، که در مهم چنین بزرگ بر بدیهه مداخلت پیوستن از خرد و کیاست و حصافت و حذاقت هرچه دورتر باشد. هرکه بی اشارت ناصحان و مشاورت خردمندان درکارها شرع کند در زمره شریران معدودگردد، و بنادانی و جهالت منسوب شود، چنانکه سید گفت علیه السلام: شرار امتی الوحدانی المعجب برایه المرائی بعمله المخاصم بحجته. و من باری بی نیاز بودم از تعرض این خصمی و کسب این دشمنی.
این فصول عقل بر دل او املا کرد و این مثل در گوش او خواند: المکثار کحاطب اللیل. ساعتی طپید و خویشتن را از این نوع ملامتی کرد و بپرید. این بود مقدمات دشمنایگی میان ما و بوم که تقریر افتاد.
ملک گفت: معلوم گشت و شناختن آن برفواید بسیار مشتمل است. سخن این کار افتتاح کن که پیش داریم و تدبیری اندیش که فراغ خاطر و نجات لشکر را متضمن تواند بود. گفت: د رمعنی ترک جنگ کراهیت خراج و تحرز از جلا آنچه فراز آمده ست باز نموده آمد. لکن امید میدارم که بنوعی از حیلت ما را فرجی باشد، که بسیار کسان به اصابت رای برکارها پیروز آمدند که بقوت ومکابره در امثال آن نتوان رسید، چنانکه طایفه ای بمکر گوسپند از دست بیرون کردند. ملک پرسید:چگونه؟
گفت:
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی درباره حسادت، ذلت و عواقب ناپسند سخنان بیمنطق روایت میشود. نویسنده به مقایسه بوم و زاغ میپردازد و میگوید که بوم به خاطر ناپسندیهایش از زاغ طرد شده و احساس تنهایی و پشیمانی میکند. در اینجا تأکید میشود که سخن بیمفید و زخمزا را نمیتوان جبران کرد و همواره در دل باقی میماند. نویسنده هشدار میدهد که عداوت و کینه میان افراد میتواند به عمق و وسعتی غیرقابل جبران برسد و توجه به مشورت و خرد در کارها ضروری است. در انتها، شخصی که به این مسائل فکر کرده، از خود انتقاد میکند که چرا از انجام مشورت و دوری از خصومتها غافل بوده است و در نهایت به پیروزی از طریق تدبیر و زیرکی اشاره میشود.
هوش مصنوعی: و کارهای او مملو از فریب و خیانت است و نواقصش بیپایان است. آنچه که در اینجا بیان شد، فقط قطرهای از دریایی بزرگ و شعلهای از دوزخی سوزان است. نباید تصور کنید که این موارد همه ماجراست، زیرا اگر بخت و مقام یک پادشاه با رفتارهای ناشایست و کردارهای ناپسند آغشته شود، وضعیت بدی پیش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در آسمان، نور و روشنی با درخشش خود، زیبایی و جلوهای با شکوه به آن تاج بخشیدند.
هوش مصنوعی: پرندگان ناگهان از تصمیم خود برگشتند و دیگر نمیخواستند به دنبال بوم بروند. بوم در حیرت و ناامیدی ماند و به آنها گفت: تو مرا آزردهخاطر کردی و بین من و تو فاصلهای به وجود آمده که زمان نمیتواند آن را از بین ببرد. نمیدانم آیا من قبلاً برای تو چنین حسی داشتم یا اینکه از ابتدا باید اینقدر با من ملاطفت میکردی!
هوش مصنوعی: اگر درختی را قطع کنند، میتواند از ریشهاش شاخههایی بزند و دوباره رشد کند. حتی اگر در اثر زخم شمشیری به آن آسیب برسد، میتوان آن را درمان کرد و بهبود مییابد. همچنین اگر پیکانی به کسی بخورد، میتوان آن را بیرون آورد. اما زخمهای کلامی هرگز قابل درمان نیستند و هرگاه سخنی بیجا بر دل کسی بنشیند، جبران آن ممکن نیست و درد آن برای همیشه باقی میماند.
هوش مصنوعی: قولی که محکمتر از عمل باشد، ارزش کمتری دارد.
هوش مصنوعی: برای هر دردی یک درمان وجود دارد: برای آتش، آب; برای سم، تریاک; برای غم، صبر; و برای عشق، جدایی. آتش تنفر نیز دارویی بینهایت نیاز دارد و اگر همه دریاها بر آن ببارد، کسی نمیتواند آن را خاموش کند. بین ما و قوم تو، دشمنی به قدری ریشه دوانده که ریشههای آن به عمق زمین رسیده و شاخههایش از اوج آسمان نیز گذشته است.
هوش مصنوعی: زاغ از گفتاری که کرد ناراحت و ناامید شد و به این فکر افتاد که کار نادانی کرده و خود و قومش را به دشمنان قوی و مکار تبدیل کرده است. او متوجه شد که هیچ پرندهای به اندازه او شایسته دریافت این نصیحت نبود. همچنین، گروهی که از او بالاتر بودند، به غم واندوه او نپرداختند، هرچند که از مشکلات و مزایای این معامله بهتر آگاه بودند. ولی آنان در پیآمدها و نتایج این ماجرا نظری داشتند که او به آن نمیاندیشید و میدانستند که ضرر و آسیب آن را بهتر شناسایی کردهاند. او به این موضوع پی برد که در مواجهه با گفتههایش، حسادت و کینه در آنها بیشتر شده است.
هوش مصنوعی: خردمند واقعی به توانایی و قدرت خود اطمینان دارد و هیچگاه به دشمنی و مشاجره نمیپردازد. او اعتقادی به تکیه بر نظام و قدرت خود ندارد. کسانی که به داروهای مختلف دسترسی دارند، نباید به خاطر این داروها به سمت خطر، مانند خوردن زهر، بروند. هنر واقعی در انجام کار نیک نهفته است و سخن نیک نمیتواند این ارزش را به تنهایی داشته باشد؛ چرا که اثر عمل نیک در نتیجهها به وضوح مشخص میشود. اگرچه گاهی گفتار بهتر از عمل به نظر میرسد و میتواند در نظر مردم خوشایند باشد، اما عواقب آن معمولاً به نکوهش و سرزنش میانجامد. من باید در مورد عواقب کارها بیشتر تأمل و تدبیر میکردم و اگر به درستی فکر میکردم، بهتر بود که ابتدا با دیگران مشورت میکردم. در موضوعات مهم، هرچه از قوه عقل و حکمت دورتر باشیم، به خطر نزدیکتر میشویم. کسانی که بدون مشورت با ناصحان و خردمندان اقدامی میکنند، در زمره افراد نادان قرار میگیرند. من نیازی به درگیر شدن در این خصومت نداشتم و تلاش نمیکردم دشمنی برانگیزم.
هوش مصنوعی: این بخش از افکار عقل بر دل او تاثیر گذاشت و مانند مثالی در گوشش زنگ زد: کسی که زیاد صحبت میکند، مانند سخنگوی شب است. مدتی به خود فکر کرد و خود را به خاطر این نوع نگرش سرزنش کرد و از آن وضعیت خارج شد. این مقدمهای شد برای دشمنی بین ما و جایگاه ما که به وقوع پیوست.
هوش مصنوعی: پادشاه گفت: مشخص شد که شناخت این موضوع دارای فواید زیادی است. بنابراین باید درباره این کار شروع به گفتگو کنیم و تدبیری بیندیشیم که آرامش خاطر و نجات سپاه را تضمین کند. گفت: در معنی ترک جنگ، تنها به خاطر کراهت از پرداخت خراج و ترس از عواقب آن بازگردانده شدهایم. اما امیدوارم با تدبیری خاص به نتیجهای برسیم، زیرا بسیاری با استفاده از هوش و تدبیر در کارها به موفقیت دست یافتهاند، در حالی که با قدرت و مبارزه نمیتوان به چنین موفقیتی رسید؛ همانطور که یک گروه توانستند به وسیلهٔ فریب، گوسفندی را از دست بگریرند. پادشاه پرسید: چگونه؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.