محتشم چون عمر صرف خدمت وی میکنی
پادشاهی گر نکردی این زمان کی میکنی
توسن عمر آن جهانپیما ستور باد پا
یک جهان طی میکند چون بادپا هی میکنی
سختی راه محبت را دلیل این بس که تو
در نخستین منزلی هرچند ره طی میکنی
ساقیا بر ساحل غم ماندهام وقتست اگر
کشیت ساغر روان در قلزم می میکنی
سنبل از تاب جمالت مینشیند در عرق
زلف را هرگه نقاب روی پر خوی میکنی
آهوان در پایت ای مجنون از آن سر مینهند
کآشنایی با سگ لیلی پیاپی میکنی
گفته بودی میکنم با محتشم روزی وفا
شاه خوبان وعده کردی و وفا کی میکنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سختیها و چالشهای زندگی و عشق سخن میگوید. او به معشوقش اشاره میکند و از او میخواهد که اگر قرار است محبت و خدمت به او را ادامه دهد، اکنون زمان وفا و نشاندن وعدهها است. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر طبیعت اشاره میکند و به نوعی حسرت و longing را در بطن اشعارش حس میکند. همچنین، او به سختیهای مسیر عشق اشاره داشته و از ساقی میخواهد که به او کمک کند تا از غم و غصه رهایی یابد. تمام این مفاهیم به صورت شعری زیبا و پر از استعاره بیان شده است.
هوش مصنوعی: وقتی عمرت را در خدمت او صرف میکنی، اگر در این زمان به پادشاهی نرسیدی، پس چه زمانی میخواهی به آن برسی؟
هوش مصنوعی: عمر چون اسبی است که در دنیای پرشتاب میتازد و با سرعتی چشمگیر، تمامی وقت را طی میکند. تو نیز مدام در تلاش هستی همچون باد، ولی زمان به روش خود میگذرد.
هوش مصنوعی: سختی مسیر عشق را میتوان از این حقیقت فهمید که حتی اگر در اولین مرحله آن گام برداری، باز هم باید مسیری را طی کنی.
هوش مصنوعی: ای ساقی، من در کنارهی غم نشستهام و اگر وقتش رسیده، میتوانی جام را در دریا پر از شراب کنی.
هوش مصنوعی: با زیبایی و جذابیت تو، گل سنبل در عرق شانههایت همیشه در حال زینت دادن است و هر بار که تو نقاب چهرهات را کنار میزنی، زیبایی خود را در معرض نمایش میگذاری.
هوش مصنوعی: آهوان به خاطر تو، ای مجنون، از دور به سمت تو میآیند، چون تو مدام به دنبال عشق لیلی هستی و با سگ او در ارتباطی نزدیک قرار داری.
هوش مصنوعی: تو گفته بودی که روزی به محبت و احترام تو وفا میکنم، ای شاه خوبان؛ حالا کی به وعدهات عمل میکنی و وفا میکنی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا چون جام جمشیدی پر از می میکنی
گرنه این دم فکر برگی میکنی کی میکنی
من نه آنم کز تو پیوند محبت بگسلم
بند بندم گر به تیغ قهر چون نی میکنی
آنچه در دل بردن از لطف دمادم میکنند
[...]
ای که در جام رقیبان می پیاپی میکنی
خون دل در ساغر عشاق تا کی میکنی
مینوازی غیر را هر لحظه از لطف و مرا
دم بدم خون در دل از جور پیاپی میکنی
راه اگر گم شد نه جرم ناقه از سرگشتگی است
[...]
اولین گام ار سمند عقل را پی میکنی
وادی بی منتهای عشق را طی میکنی
ما به دور چشم مستت فارغ از میخانهایم
کز نگاهی کار صد پیمانهٔ می میکنی
روز محشر هم نمیآیی به دیوان حساب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.