گنجور

 
محتشم کاشانی

ای سرو گلندام که داری کمر از مو

بر مو کمری نیست مناسب مگر از مو

جز کاتب قدرت که رخت را ز خط آراست

کس خط ننوشته است به روی قمر از مو

بر روی تو خط نیست که از جنبش آن زلف

افشان شده بر صفحهٔ گل مشک تر از مو

با تیزی مژگان تو نقاش چه سازد

گیرم که بسازد قلمی تیزتر از مو

جز هندوی چشمت که به مژگان رگ جان زد

فساد ندیدم که زند نیشتر از مو

گفتی اثری در تب عشق از تو نمانده

در آتش سوزنده چه ماند اثر از مو

ترسم نرسد بر بدن محتشم از ضعف

پیکان خدنگ تو که دارد گذر از مو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو

سر سبزی خط سیهت سر به سر از مو

مویی ست دهان تو و در موی شکافی

هنگام سخن ریخته لؤلؤی تر از مو

کس موی میانت نکند یک سر مو فرق

[...]

بلند اقبال

از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو

ز ابرو بودت خنجر ومغفر بسر از مو

در فارس همه خاک زمین نافه چین شد

از بسکه همی ریخته ای مشک تر از مو

ده مستیم از چشم و ببر هستیم از دست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه