گنجور

 
محتشم کاشانی

یارب آن مه را که خواهم زد قضا در کوی او

آن قدر ذوق تماشا ده که بینم روی او

در قیامت کز زمین خیزند سربازان عشق

صد قیامت بیش خیزد از زمین کوی او

فتنه‌ها برپا کند کز پا نشنید روز حشر

در میان خلق محشر چشم عاشق جوی او

چین ابرویش ز درگه بیشتر نگذاردم

شاه حسنش را همانا حاجبست ابروی او

می‌شود نسرینش از خشم نهانی ارغوان

تا دگر بهر که آتش می‌فروزد خوی او

زخم ما ممتاز کی گردد اگر تیرش کند

رخنه در هر دل به قدر قوت بازوی او

ساکنان خلد بر اهل زمین حسرت برند

گر برد باد زمین پیما به جنت بوی او

نرگس حاضرجوابش می‌دهد در ره جواب

قاصدی را کز اشارت می‌فرستم سوی او

گوش سازد محتشم چشم اشارت فهم را

لب به جنبش چون درآرد چشم مضمون گوی او

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شاه نعمت‌الله ولی

چشم عالم روشن است از آفتاب روی او

هر چه می گویند مردم هست گفت و گوی او

جان چه باشد تا که باشد قیمت جانان من

هر دو عالم قیمت یک تاره ای از موی او

از عرب آمد ولی ملک عجم نیکو گرفت

[...]

هلالی جغتایی

روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او

شب روم، لیکن چه حاصل چون ببینم روی او؟

او بقتلم شاد و من غمگین، که گاه کشتتم

ناگه آزادی نبیند ساعد و بازوی او

دارد آن ابرو کمان پیوسته بر ابرو گره

[...]

محتشم کاشانی

حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او

تا به چشمی سوی او بینم به چشمی سوی او

میشود صد نکته‌ام خاطر نشان تا میشود

نیم جنبشها تمام از گوشهٔ ابروی او

زان شکارافکن همینم بس که مخصوص منست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
عرفی

تا به خون ریزیم اشارت ها نمود ابروی او

میل خون ریزی خود فهمیدم از هر موی او

چون خرامد در دلم جان، هم چو آب زندگی

سر نهد در پای سرو قامت دلجوی او

تا خیال قامتش بیرون نیامد از دلم

[...]

صائب تبریزی

از نگاه گرم گردد آفتابی روی او

وز فروغ چهره آتش دیده گردد موی او

همچو بوی گل که صد تو می شود از برگ خویش

بیشتر ظاهر شود از پرده نور روی او

در گریبان صبا مشتی عرق گردیده است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه