گنجور

 
محتشم کاشانی

ز تب نالان شدی جانان عاشق

بلا گردان جانت جان عاشق

ز سوز نالهٔ عاشق گدازت

به گردون می‌رسد افغان عاشق

تب گرم تو عالم را سیه کرد

ز خود بر سینهٔ سوزان عاشق

دمی صد بار از درد تو می‌مرد

اجل می‌برد اگر فرمان عاشق

به بالینت دمی نبود که گرید

نیالاید به خون دامان عاشق

کشی گر آهی از دل خیزد آتش

ز جان عاشقان جانان عاشق

به جان محتشم نه درد خود را

که باشد درد و محنت زان عاشق

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

ز اسرارش منوّر جان عاشق

که انور گشته زآن ایمان عاشق

قاسم انوار

ز سوز درد بی درمان عاشق

یگردون می رسد افغان عاشق

بآهی،بی تو،دوزخ را بسوزد

بیک دم آتش حرمان عاشق

ز آب چشم و خون دل بروید

[...]

جامی

بیا ای آرزوی جان عاشق

دوای درد بی درمان عاشق

کرام الکاتبین ننوشته حرفی

بجز عشق تو در دیوان عاشق

اگر فردا نه دیدار تو باشد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه